اولین کنگره ملی علوم انسانی در 22 تا 24 اسفند 1385 (دیروز) در سالن همایش های سازمان صدا و سیما برگزار شد. این کنگره را پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برزگزار می کند. من در این کنگره مقاله ای با عنوان «چالش ها و پرسش های انسان شناسی در ایران» ارائه کردم. همچنین یک نشست بحث و گفت و گو درباره بومی سازی علوم اجتماعی در ایران نیز بعد از سخنرانی ها برگزار شد که نشست گرم و پرشوری بود و با استقبال شرکت کننده همراه بود. دبیر نشست پرسش اصلی را فهم مفهومی بومی سازی مطرح کرد. مطالب بسیار مفید و ارزشمندی در جلسه مطرح شد که اکنون فرصت بیان آنها را ندارم. اما دیدگاه خود را بیان می کنم.
گفتمان مسئله بومی
مسئله بومی سازی علوم اجتماعی از رویکرد مطالعات فرهنگی
اولین کنگره ملی علوم انسانی در 22 تا 24 اسفند 1385 (دیروز) در سالن همایش های سازمان صدا و سیما برگزار شد. این کنگره را پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برزگزار می کند. من در این کنگره مقاله ای با عنوان «چالش ها و پرسش های انسان شناسی در ایران» ارائه کردم. همچنین یک نشست بحث و گفت و گو درباره بومی سازی علوم اجتماعی در ایران نیز بعد از سخنرانی ها برگزار شد که نشست گرم و پرشوری بود و با استقبال شرکت کننده همراه بود. دبیر نشست پرسش اصلی را فهم مفهومی بومی سازی مطرح کرد. مطالب بسیار مفید و ارزشمندی در جلسه مطرح شد که اکنون فرصت بیان آنها را ندارم. اما دیدگاه خود را بیان می کنم.
علوم اجتماعی خاستگاهی غربی دارند و زاده تحولات معرفتی و اجتماعی اروپا و دنیایی صنعتی از رنسانس تا امروز هستند. این علوم در قرن نوزدهم ظهور کردند و در قرن بیستم به تمام جهان بسط یافتند. کشورهای غیر غربی بعد از تأسیس دانشگاه و نهاد آموزش عالی به سبک امروزی، رشته های دانشگاهی جدید را نیز تأسیس کردند و توسعه دادند. این دانش ها از ابتدای حضورشان در این کشورها با چند پرسش اصلی زیر مواجه بوده اند:
* این دانش ها چه فایده عملی برای کشورهای غیر غربی دارند؟
* چه نسبتی بین فرهنگ بومی و محلی این کشورها با این علوم وجود دارد؟
* چرا کشورهای غیر نتوانسته اند در این رشته ها توسعه پیدا کنند؟
در واکنش به پرسش های مذکور گفتمانی در این کشورها شکل گرفته است که در ایران با نام «بومی سازی» شناخته می شود. گفتمان بومی سازی چند نکته را مفروش می گیرد:
* بین کشورهای غربی (زادگاه علوم اجتماعی) و کشورهای غیر غربی (واردکننده این علوم) تفاوت های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی وجود دارد. پس این تفاوت ها می طلبد که علوم اجتماعی در این کشورها متفاوت باشد.
* علت توسعه نایافتگی علوم اجتماعی در کشورهای غیرغربی ناسازگاری این علوم با بستر اجتماعی و فرهنگی این کشورهاست.
* برای توسعه علوم اجتماعی در کشورهای غیرغربی می توان و باید این علوم را با بوم یا زمینه فرهنگی و اجتماعی این کشورها سازگار کرد.
این گفتمان دارای یک «گفتمان رقیب» است که با تکیه بر آموزه های تحصلی داعیه جهانی و جهان وطن بودن علم را دارد و اساسا معتقد است هیچ علمی بومی یا محلی نیست زیرا معیار علم و غیر علم ویژگی های محل خاصی نیست. همچنین این گفتمان، مرز چندان مهمی بین علوم طبیعی و علوم اجتماعی قائل نیست. بنابراین، برای فهم علل ناتوانی و توسعه نایافتگی علوم اجتماعی در ایران و کشورهای غیرغربی دیگر باید به عواملی مانند فقدان ساختار دموکراتیک لازم، فراهم نبودن زمینه فرهنگی برای توسعه این علوم، موتنع سیاسی حکومت ها و عوامل دیگر توجه کرد.
ارزیابی دقیق این دو گفتمان و گزاره ها و مفاهیم آن هدف من در این مقاله نیست. بلکه بیشتر در پی شناخت مبانی قدرت در این دو گفتمان هستم. از دیدگاه های مختلفی می توان به موضوع یا «مسئله بومی» در ایران پرداخت و هر دیدگاه نتایج متفاوتی بدست می دهد. حداقل سه دیدگاه زیر از یکدیگر قابل تفکیک اند:
· دیدگاه جامعه شناسی معرفت
· دیدگاه فلسفه علم
· دیدگاه مطالعات فرهنگی
رویکرد جامعه شناسی معرفت درصدد تبیین و توصیف چگونگی شکل گیری و تولید معرفت و نحوه مناسبات ان با بستر اجتماعی و محیط است. در این دیدگاه در پی تجویز و تعیین و ارزشگذاری معرفت ها و تأثیر نهادن بر مسیر علم و سوق دادن آن بسوی یک علم آرمانی یا مطلوب نیستیم. در حالیکه رویکرد فلسفه علم بعد تجویزی دارد و درصدد شناخت پیشفرض های مسلم و متافیزیکی علم و معرفت است و تلاش می کند با تبیین و توضیح این پیشفرض ها، نوعی معرفت مبتنی بر فلسفه معین را تجویز نماید. از منظر رویکرد مطالعات فرهنگی ما در پی «شالوده شکنی» یا «واکاوی» مفروض و نسبت های آشکار و پنهان بین علم و قدرت هستیم. از اینرو نه درصدد توصیف و نه در پی تجویز نسخه ای معین بلکه در جستجو فهم بیشتر دانش/قدرت است. البته شالوده شکنی از مفروض دانش/قدرت می تواند نوعی سیاست رهایی بخشی و دیدگاه انتقادی را ایجاد کند. من در اینجا از این رویکرد مطالعات فرهنگی به مسئله بومی
برای فهم مبانی قدرت در گفتمان بومی می توان مفاهیم کلیدی متفاوت در این گفتمان را از یکدیگر متمایز ساخت و با روشن ساختن تفاوت این مفاهیم مسئله محوری و دغدغه های اصلی این دو گفتمان را شرح داد. من مفاهیم بومی شدن، بومی بودن، بومی سازی، بومی گرایی و بومی نگری را از یکدیگر متمایز می سازم. گفتمان بومی بسته به اینکه به کدام وجه از وجوه تولید، آموزش، کاربست و پیامدهای علوم توجه و تأکید کنند و بسته به اینکه چه جهت گیری ایدئولوژیکی نسبت به علم مدرن داشته باشد، معنا و تعریف متفاوتی از بومی ارائه می کند.
معیار جهت گیری های ایدئولوژیک را می توان در دو قطب قرار دارد: نخست جهت گیری معطوف به پذیرش مدرنیته و علم مدرن و در نتیجه جهت و هدف غایی بومی سازی را همسویی و پیوند بیشتر با دانش جهانی می بیند. اما جهت گیری ضدیت با مدرنیته نوعی گسست با علم جهانی را تقویت می کند.
علاوه بر این، بسته به اینکه ما منظور از بومی را در کدام سطح از سطوح موضوعی، روش، پارادایم یا نظریه مد نظر قرار دهیم، به تلقی متفاوتی می رسیم. اگر مسئه بومی صرفا در سطح موضوع و مسائلی که علوم اجتماعی به آن می پردازد محود شود، یک تلقی حداقلی از علوم اجتماعی بومی بوجود می آید. اینکه اگر این علوم به مسائل اجتماعی ایران بپردازند ، بومی هستند. اما اگر در سطح پارادایم و روش هم داعیه بومی داشته باشیم، باید مبانی جدید و کاملا متفاوتی برای علوم اجتماعی در نظر بگیریم. در این صورت ما قرائت حداکثری از مفهوم مسئله بومی داریم.
همچنین بسته به اینکه از کدام رویکرد تحصلی، تفسیری، انتقادی یا رئالیستی از علم استفاده کنیم، باز معنای متفاوتی از مسئله بومی خواهیم داشت. رویکرد تحصلی نگاه جهان وطنی به علم دارد. نگاه های دیگر هر کدام به نوعی امکان علم بومی را می پذیرند اما نه در یک معنای واحد.
من در اینجا با بیان و تشریح مفاهیم متفاوت از مسئله بومی سعی می کنم با معیار چگونگی نسبت گفتمان بومی و قدرت، مسئله بومی را توضیح دهم.
1. بومی شدن ((indigenization: مفهوم بومی شدن ناظر به فرایند طبیعی تعامل ارگانیک بین فرهنگ، زبان، تاریخ و تجربه یک جامعه با علم دارد. از این منظر علم نوعی فرهنگ یا امر فرهنگی است که لاجرم و خود بخود با ویژگی ها و بستر جامعه انسانی در هر جا که باشد عجین می شود. در اینصورت، تمام علوم بومی هستند و خودبخود بومی می شوند و نیازی به بومی سازی یا بومی کردن آنها نداریم. از این منظر نمی توان علوم را غیر بومی کرد. این تلقی از علم بیشتر مبتنی بر آموزه های جامعه شناسی معرفت است که نسبت جامعه و معرفت را نسبتی گسست ناپذیر می داند. از اینرو، بومی شدن یک «فرایند» نه یک «پروژه» است که معطوف به وجه تولید علم است نه وجوه کاربست یا اشاعه و آمنوزش آن.
2. بومی بودن: این مفهوم بیشتر جنبه روش شناسانه دارد و ناظر به این امر است که علوم اجتماعی برای اینکه از روایی و اعتبار بیشتری برخوردار شود باید رویکردی درونی یا «امیک» داشته باشد. یعنی رفتارها، پدیده ها، مسائل و موضوعات مورد مطالعه را از منظر کنشگران یا بومی ها و جامعه ای که مطالعه می کند، ببیند نه از منظر ناظر کنش. در اینجا بر ناکارآمدی رویکرد بیرونی یا «اتیک» تکیه می شود. مشارکت افراد بومی در فرایند و مراحل تحقیق و همچنین برخورداری بومی ها از منافع نتایج تحقیق و ملاحظه وجوه اخلاقی از جمله نکات مورد در این بومی بودن است. این مفهوم ناظر به روش شناشس و فنون تحقیق است و بیشتر دغدغه عالمان و محققان اجتماع علمی است. جهت گیری سیاسی و ایدئولوژیک نسبتا خنثی دارد و معطوف به وجوه آموزش و انتقال علم نیست بلکه معطوف به تولید و کاربست آن است.
3. بومی گرایی (nativism): نوعی گرایش سیاسی و ایدئولوژیک است. در این گرایش مسئله بومی امری سیاسی و مربوط به چگونگی رابطه و نسبت بین غرب و کشورهای غیر غربی است. این گرایش سیاسی مسئله بومی یک پروژه است. این گرایش بیشتر معطوف به «پیامدها»ی علوم اجتماعی است نه آموزش، تولید و کاربست آن. این گریش بیش از هرچیز توسط روشنفکران و فعالان سیاسی و دولت ها پی گیری می شود و کمتر خاستگاه و جایگاه درون دانشگاهی یا درون اجتماع علمی دارد. گفتمان بومی گرایی در ایران قرائت های مختلف حداقلی یا حداکثری دارد. قرائت حداکثری آن معطوف به گسست با غرب و ستیز با مدرنیته است اما قرائت حداقلی آن درصد است تا با نوعی التقاط جهت گیری های مختلف نوعی پیوند با غرب را حفظ کند ولی به شیوه ای انتقادی. در این نگاره، علم ابزاری است در خدمت ایدئولوژی. از اینرو می توان و باید علم را در خدمت ناسیونالیسم یا اسلام در آورد.
4. بومی سازی (nativisation): نوعی سیاست یا خط مشی است که متاثر از گفتمان های مختلف مسئله بومی سعی در هدایت سازمان یافته علم بسوی بهربرداری از آن در جامعه معین دارد. شارحان بومی سازی عالمان و کنشگران عرصه علوم اجتماعی نیستند بلکه اغلب دولتمردان و مدیران هستند. از اینرو بومی سازان بیشتر معطوف به دستاوردها و نتیج علم هستند تنا روش ها یا محتوی آن. بومی سازی در ایران بسته به اینکه به کدامیک از گفتمان های بومی گرایی (حداقل و حداکثر) گرایش داشته باشد و بسته به اینکه به کدام ایدئولوژی ناسیونالیسم یا اسلام گرایی وابسته باشد، محتوای متفاوتی داشته است.
5. بومی نگری: بوم آگاهی یا بومی نگری نوعی خودآگاهی بازاندیشانه و انتقادی عالمان و کنشگران علوم اجتماعی نسبت به فعالیت های حرفه ای شان در تمام زمینه های آموزش، پژوهش و کاربست علم است. از اینرو ضمن پذیرش اصل بومی شدن به مثابه یک واقعیت اجتناب ناپذیر تلاش می کند جهانی بی اندیشد و محلی عمل کند. یعنی ضمن تلاش برای پیوند بیشتر با جهان علم و علم جهانی، سعی می کند با محیط و محل خود نیز بیگانه نباشد و نسبت به تأثیرات خودآگاه و ناخودآگاه محیط بر کار حرفه ای خود آگاه است. از اینرو بومی نگری نوعی خودآگاهی حرفه است نه یک سیاست و خط مشی و نه یک ایدئولوژی از پیش تعیین شده.
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط نعمتالله فاضلی