مقاله ای که می خوانید درباره انواع دانشگاه و مفهوم آن است که دکتر رضا فاضلی (عمو زاده نگارنده) آن را ترجمه کرده اند و در اصل بخشی از کتابی با نام دانشگاه نهاد امروزین است که ایشان ترجمه و زیر چاپ دارند. این مقاله در وبلاگ ایشان (یادداشت هایی درباره علم و دانشگاه) قرار دارد. خواندن این مقاله را به همه دانشگاهیان اکیدا توصیه می کنم تا ببینند دانشگاه ایرانی در چه نوع یا مدلی قرار می گیرد و تفاوت ما با دیگران در کجاست. در این مقاله مدل های دانشگاه انگلیسی و دانشگاه آلمانی و دانشگاه آمریکایی از یکدیگر متمایز شده اند.
فلسفه وجودى دانشگاه به عنوان يك نهاد
دانشگاهها و دانشكدهها
فضاى رنسانس در قرن پانزدهم باعث فراوان شدن تشكلها و محفلهاى دولتى و محلى گرديد كه طى آن در مورد مسائلى در زمينه علومانسانى و فرهنگى بحث مىكردند. علاقه دوباره مردم به دوران كلاسيك كه در ايتاليا در حال شكل گرفتن بود آنان را دوباره به ياد آكادموس - قهرمان اساطيرى آتن، عامل تكثير فلسفههاى گوناگون و بنيانگذار آكادمى افلاطون انداخت. مجالس مجادله كلامى كه در حدود سال 1400 تشكيل مىشد به يكباره عنوان »آكادمى« به خود گرفتند. گرچه در آن زمان آكادمىها هنوز به صورت محفلهاى غيررسمى، خصوصى و دوستانه برگزار مىگرديدند با اين حال بسرعت آكادمىها در اروپا فراگير شدند.
فرانسيس بيكن در كتاب آتلانتيس جديد سال 1627 در بيان عقايدش در باب »خانه علم« يا »خانه سليمان« به پديد آمدن آكادمىهاى رسمى كمك شايانى كرده است. دانشگاهها بتدريج شروع به پذيرش محطاطانه حركتى كردند كه به واسطه انقلاب علمى يا كپرنيكى ايجاد شده بود. در سال 1798 كانت به صورت خلاصه تفاوتهاى بين دانشگاه و آكادمى (دو مركز عمده علمى) را شرح داد. در قرن 18 در بسيارى از موارد چنان رقابتى بين اين دو نهاد وجود داشت كه دانشمندان مجبور بودند رفتارى دوگانه نسبت به آنها داشته باشند و نسبت به آكادمىها كه آنها و كشفيات جديدشان را حمايت مىكرد علاقه نشان داده و از دانشگاهها روى برگردانند. در اين شرايط كانت فيلسوف بزرگ kعniysberg چنين اظهار مىدارد:
جدا از محققانى كه به صورت گروهى و مشاركتى در دانشگاهها فعاليت مىكنند محققان مستقل نيز مىتوانند وجود داشته باشند كه حتى در صورت وابستگى به دانشگاهها مىتوانند آكادمىها و تشكلهاى علمى آزادى را تشكيل دهند كه مانند كارگاههاى آموزشى مشابه عمل نمايد و يا حتى هر يك جداگانه و به صورت فردى و غيرحرفهاى و بدون وجود قوانين محدود كننده مىتوانند به تحقيقات خود ادامه دهند.
مدلهاى دانشگاهى
امروزه در مورد مأموريت و نقش دانشگاهها عقايد دوگانهاى وجود دارد. آيا هدف علم تنها تحقيق است يا آموزش. آيا دانشجويان بايد مورد آموزش تئوريك و كلاسيك قرار گيرند يا صرفاً بايد آموزشهاى فنى و حرفهاى ببينند و نكته آخر اينكه چگونه مىتوان به بهترين نحو در خدمت جامعه قرار گرفت. پس از افول دانشگاهها در قرن 18 دولتهاى باثبات و مدرن درصدد برآمدند تا دانشگاهها را مطابق اصول و فلسفه خود شكل دهند. بنابراين ماهيت وجودى دانشگاهها و نقش آنها متحول شد. اين مسئله تا قرن 19 و 20 نيز ادامه يافت و ابهام موجود در نقش دانشگاه ادامه يافت.
امروزه مدلهاى كلاسيك يا انواع دانشگاهها مورد مطالعات و رهيافتهاى تطبيقى روزافزون قرار گرفتهاند. ديدن (1884) و پالسن 1906 در تحقيقات خود بر بررسى تطبيقى دانشگاههاى آلمان با دانشگاههاى فرانسه در زمان ناپلئون در سال 1806 اشاره كردهاند. همچنين در سال 1906 ليمن آبوت فعاليتهاى آكادميك را به سه دسته تقسيمبندى كرد:
دانشگاههاى انگليس و تلاش براى پيشرفت فردى،
دانشگاههاى آلمان و نقش آنها در پيشبرد علم
و دانشگاههاى آمريكاى شمالى با هدف توسعه اجتماعى (رودلف 1965، ص 356).
جينر دولاس رايوس (1916) سه دسته از دانشگاهها شامل دانشگاههاى تحقيقاتى آلمان، دانشگاههاى آموزشى انگليس و دانشگاههاى حرفهاى فرانسه را در مقايسه با نمونه اسپانيائى به اين نحو توصيف كرده است:
نهاد دانشگاه عموماً حول سه نوع و گونه دانشگاهى در نوسان است كه اين سه دسته به نوعى ثبيت شدهاند نمونه آلمانى، نمونه انگليسى و نمونه لاتين. دسته اول به امپراتورى آلمان، اتريش و مجارستان، قسمت آلمانى زبان سوئيس و كشورهاى اسكانديناوى تعلق دارد. روسيه در حالى كه دانشگاههاى منطقه بالتيك آن به اين دسته وابسته هستند تمايل دارد كه خود را تا حدودى از آن جدا كند. دانشگاههاى انگليس كه مثال بازر آن آكسفورد و كمبريج است و يا نمونههاى اصلاح شده آن در اسكاتلند و ايرلند دانشگاههاى تازه تأسيس و ايالات متحده قرار دارد كه تمايلاتى به سمت مدلهاى آلمانى يا لاتين در آنها وجود دارد. نمونه لاتين دانشگاه بيشتر در فرانسه، بلژيك، سوئيس، ايتاليا، پرتقال و اسپانيا قرار دارد. دانشگاههاى