مقاله ای که می خوانید درباره انواع دانشگاه و مفهوم آن است که دکتر رضا فاضلی (عمو زاده نگارنده) آن را ترجمه کرده اند و در اصل بخشی از کتابی با نام دانشگاه نهاد امروزین است که ایشان ترجمه و زیر چاپ دارند. این مقاله در وبلاگ ایشان (یادداشت هایی درباره علم و دانشگاه) قرار دارد. خواندن این مقاله را به همه دانشگاهیان اکیدا توصیه می کنم تا ببینند دانشگاه ایرانی در چه نوع یا مدلی قرار می گیرد و تفاوت ما با دیگران در کجاست. در این مقاله مدل های دانشگاه انگلیسی و دانشگاه آلمانی و دانشگاه آمریکایی از یکدیگر متمایز شده اند.
فلسفه وجودى دانشگاه به عنوان يك نهاد
دانشگاهها و دانشكدهها
فضاى رنسانس در قرن پانزدهم باعث فراوان شدن تشكلها و محفلهاى دولتى و محلى گرديد كه طى آن در مورد مسائلى در زمينه علومانسانى و فرهنگى بحث مىكردند. علاقه دوباره مردم به دوران كلاسيك كه در ايتاليا در حال شكل گرفتن بود آنان را دوباره به ياد آكادموس - قهرمان اساطيرى آتن، عامل تكثير فلسفههاى گوناگون و بنيانگذار آكادمى افلاطون انداخت. مجالس مجادله كلامى كه در حدود سال 1400 تشكيل مىشد به يكباره عنوان »آكادمى« به خود گرفتند. گرچه در آن زمان آكادمىها هنوز به صورت محفلهاى غيررسمى، خصوصى و دوستانه برگزار مىگرديدند با اين حال بسرعت آكادمىها در اروپا فراگير شدند.
فرانسيس بيكن در كتاب آتلانتيس جديد سال 1627 در بيان عقايدش در باب »خانه علم« يا »خانه سليمان« به پديد آمدن آكادمىهاى رسمى كمك شايانى كرده است. دانشگاهها بتدريج شروع به پذيرش محطاطانه حركتى كردند كه به واسطه انقلاب علمى يا كپرنيكى ايجاد شده بود. در سال 1798 كانت به صورت خلاصه تفاوتهاى بين دانشگاه و آكادمى (دو مركز عمده علمى) را شرح داد. در قرن 18 در بسيارى از موارد چنان رقابتى بين اين دو نهاد وجود داشت كه دانشمندان مجبور بودند رفتارى دوگانه نسبت به آنها داشته باشند و نسبت به آكادمىها كه آنها و كشفيات جديدشان را حمايت مىكرد علاقه نشان داده و از دانشگاهها روى برگردانند. در اين شرايط كانت فيلسوف بزرگ kعniysberg چنين اظهار مىدارد:
جدا از محققانى كه به صورت گروهى و مشاركتى در دانشگاهها فعاليت مىكنند محققان مستقل نيز مىتوانند وجود داشته باشند كه حتى در صورت وابستگى به دانشگاهها مىتوانند آكادمىها و تشكلهاى علمى آزادى را تشكيل دهند كه مانند كارگاههاى آموزشى مشابه عمل نمايد و يا حتى هر يك جداگانه و به صورت فردى و غيرحرفهاى و بدون وجود قوانين محدود كننده مىتوانند به تحقيقات خود ادامه دهند.
مدلهاى دانشگاهى
امروزه در مورد مأموريت و نقش دانشگاهها عقايد دوگانهاى وجود دارد. آيا هدف علم تنها تحقيق است يا آموزش. آيا دانشجويان بايد مورد آموزش تئوريك و كلاسيك قرار گيرند يا صرفاً بايد آموزشهاى فنى و حرفهاى ببينند و نكته آخر اينكه چگونه مىتوان به بهترين نحو در خدمت جامعه قرار گرفت. پس از افول دانشگاهها در قرن 18 دولتهاى باثبات و مدرن درصدد برآمدند تا دانشگاهها را مطابق اصول و فلسفه خود شكل دهند. بنابراين ماهيت وجودى دانشگاهها و نقش آنها متحول شد. اين مسئله تا قرن 19 و 20 نيز ادامه يافت و ابهام موجود در نقش دانشگاه ادامه يافت.
امروزه مدلهاى كلاسيك يا انواع دانشگاهها مورد مطالعات و رهيافتهاى تطبيقى روزافزون قرار گرفتهاند. ديدن (1884) و پالسن 1906 در تحقيقات خود بر بررسى تطبيقى دانشگاههاى آلمان با دانشگاههاى فرانسه در زمان ناپلئون در سال 1806 اشاره كردهاند. همچنين در سال 1906 ليمن آبوت فعاليتهاى آكادميك را به سه دسته تقسيمبندى كرد:
دانشگاههاى انگليس و تلاش براى پيشرفت فردى،
دانشگاههاى آلمان و نقش آنها در پيشبرد علم
و دانشگاههاى آمريكاى شمالى با هدف توسعه اجتماعى (رودلف 1965، ص 356).
جينر دولاس رايوس (1916) سه دسته از دانشگاهها شامل دانشگاههاى تحقيقاتى آلمان، دانشگاههاى آموزشى انگليس و دانشگاههاى حرفهاى فرانسه را در مقايسه با نمونه اسپانيائى به اين نحو توصيف كرده است:
نهاد دانشگاه عموماً حول سه نوع و گونه دانشگاهى در نوسان است كه اين سه دسته به نوعى ثبيت شدهاند نمونه آلمانى، نمونه انگليسى و نمونه لاتين. دسته اول به امپراتورى آلمان، اتريش و مجارستان، قسمت آلمانى زبان سوئيس و كشورهاى اسكانديناوى تعلق دارد. روسيه در حالى كه دانشگاههاى منطقه بالتيك آن به اين دسته وابسته هستند تمايل دارد كه خود را تا حدودى از آن جدا كند. دانشگاههاى انگليس كه مثال بازر آن آكسفورد و كمبريج است و يا نمونههاى اصلاح شده آن در اسكاتلند و ايرلند دانشگاههاى تازه تأسيس و ايالات متحده قرار دارد كه تمايلاتى به سمت مدلهاى آلمانى يا لاتين در آنها وجود دارد. نمونه لاتين دانشگاه بيشتر در فرانسه، بلژيك، سوئيس، ايتاليا، پرتقال و اسپانيا قرار دارد. دانشگاههاى آلمان تحقيق و پرورش محقق را به عنوان هدف اصلى خود قرار دادهاند و آموزش حرفهاى براى آنها در جايگاه دوم قرار دارد. هدف اصلى دانشگاههاى انگليس بالا بردن سطح تحصيلات عاليه دانشجويان در زمينههاى گوناگون زندگى و علوم محض مىباشد. دانشگاههاى لاتين كه به ناگهان از تاريخ منفصل گرديدهاند به نظر تخصصىتر از دو دسته ديگر مىباشند.
آبراهام فلكنسر (1930) مروج اصلاحات در مطالعات پزشكى در ايالات متحده، تحقيقات خود را منحصر به مقايسه سبك دانشگاههاى آمريكاى شمالى با نمونههاى آلمانى و انگليسى كرده است و آنها را »نمونههاى كلاسيك« ناميده است. هر چند پژوهشگران معاصر نظير ژاك درز وجين دبل (1968) از دانشگاههاى فرانسوى، انگليسى و آلمانى به عنوان نوع »اوليه و پايه« در مقابل دانشگاههاى آمريكايى و روسى به عنوان نوع »اقتباسى« ياد مىكنند. شاخه اول از تلفيق دانشگاههاى انگليسى و آلمانى و شاخه دوم از پيوند دانشگاههاى آلمان و فرانسه پديد آمده است. البته نظام آموزشى متمركز و ايدئولوژيك روسيه تحت تأثير افكار و عقايد لنين نيز قرار داشته است. افكارى كه در نهايت تحت تأثير پروسترويكا و گلاسنوست مورد اصلاح و بازنگرى قرار گرفت.
با در نظر گرفتن مبانى فلسفى اين پنج دسته دانشگاه كه كشورهاى مختلف دنيا را تحت تأثير قرار دادهاند. مىتوانيم عنوان كنيم كه تفاوت دانشگاهها در اولويت دادن و تأكيد روى تحقيقات علمى، پيشرفت فردى و يا ارائه راهكارهاى توسعه اجتماعى است. تفاوت بين اين دستهها در اولويتها و رويكردهاى عملى است و مسئله حذف نقشهاى ديگر مطرح نيستT روشى كه شامل تمام اين اهداف باشد نيز دستيافتنى است.
پل ریكور در يك قياس تحليلى اين دستهبندى پنجگانه را به يك دستهبندى دوگانه تقليل داده است. او معتقد است كه گرچه فعاليت دانشگاهها در تمام ممالك در نظر گرفته شده، ولى واضح است كه ايده يك دانشگاه »آزاد و ليبرال« از يك طرف و عملكرد آن به عنوان يك مؤسسه نيمه عمومى، دو قطب يك طيف هستند كه تمام دانشگاههاى متداول در بين اين دو قرار مىگيرند. همچنين بايد در نظر داشت كه وضعيت حقوقى آنها به لحاظ خصوصى بودن يا دولتى بودن، آنها را به يكى از اين دوقطب نزديكتر مىنمايد. در يكى از دو حالت بر اساس نظريه جورج گاس دورف (1964) - آموزش تحت تأثير سياست قرار مىگيرد و سياست را نيز دولت مشخص مىكند و بنابراين تعليم و تربيت با نظارت و بازرسى دولت انجام مىگردد. به عبارت ديگر قطب دوم موجب مىشود تا كه دولت آن حد به دانشگاه نزديك شود كه تفكيك دانشگاه و دولت از يكديگر مشكل مىگردد. و اين مسئله باعث به مخاطره افتادن استقلال دانشگاهها مىشود.
پاول ريكور متذكر مىشود كه مدلهاى انگليسى - آموزشى، آلمانى -علمى و آمريكايى - تحقيقاتى با ايده دانشگاه تطبيق دارند. اين مسئله مخصوصاً در مورد مدل آلمانى صدق مىكند چون فلاسفه آلمانى زمان كارل ياسپرس Karl jaspar در سال 1961 از آن به عنوان يك ايده ياد كرده و در مورد آن بطور مفصل نوشتهاند. در سال 1852 نمونه انگليسى دومين مدلى بود كه توسط پرفسور جانهنرى نيون از دانشگاه آكسفورد در كتابش بنام »بحثى در مورد اهداف وماهيت تحصيلات دانشگاهى« قاعدهمند شد. به عقيده كامرون (1979) اين كتاب را مىتوان در زمره مؤثرترين نوشتهها در مورد تحصيلات دانشگاهى قرار داد. در نهايت دانشگاههاى آمريكاى شمالى با كارآيى علمى بسيار و اهداف از پيش تعيين شده، توسط فلاسفهاى همچون آلفرد وايت هر و جان ديويى حمايت شدند.
از طرف ديگر پاول ديكور اثبات مىكند كه دانشگاههاى زمان ناپلئون و دانشگاههاى شوروى به لحاظ »مفهومى« دانشگاه نيستند و صرفاً كاركردى دولتى دارند. بر اساس برداشت اين متن، درز و دبل سه مدل اول را دانشگاههاى »روح و فكر« و دو مدل آخر را دانشگاههاى »قدرت« نامگذارى كردهاند.
دستهبندى مشابهى در سال 1991 توسط مك گرگور انجام شده است كه در آن اشاره به دانشگاههايى مىكند كه مجبور به اجابت خواستههاى تحميل شده از طرف دولت يا جناح قدرتمند اجتماع در تربيت متخصصينى مىباشند كه از لحاظ ايدئولوژيك خنثى مىباشند و فقط كاركرد عملى دارند. اين گونه دانشگاهها فاقد ماهيت و هدف وجودى هستند. اين مراكز همانند دانشگاههاى ناپلئونى كارگاههاى آموزشى دانشگاهى هستند و حاكم بر اراده خود نيستند. اين با مفهوم دانشگاه به عنوان مركزى براى ايجاد تحول در اجتماع مغايرت دارد زيرا در رأس آن حزبى سياسى قرار دارد كه از آن براى اهداف »مردمفريبانه« استفاده مىكند. اين نوع دانشگاه همچنين شباهتى به » الگوى دانشگاهى« ندارد، جذابيت دانشگاه ايدهآل به شأن اجتماعى، امتيازات و قدرتى است كه به فارغالتحصيل خود اعطا مىكند و از »مفهوم دانشگاه« نيز متفاوت است، مفهومى كه به قول مكگرگور به خوبى توسط بزرگانى چون هومبولت، نيومن، ياسپرس و كرتبين ارائه شده است. بحث در مورد طبقهبندى دانشگاهها را با ارائه مطلبى از هيوسن 1991 با تأكيد بر درون داد دو جانبه به پايان مىبريم.
به منظور بدست آوردن دركى از دانشگاههاى معاصر غرب مىتوانيم از دانشگاه هومبولت در برلين شروع كنيم كه بر اساس تاكيد روى پژوهش و پرورش فارغالتحصيلان تأسيس شد و ابتدا در نقاط مختلف آلمان گسترش يافت و سپس در كشورهاى ديگر اروپايى نيز طرفدارانى پيدا كرد. هنگامى كه كاردينان نيون در سال 1852 سخنرانى مشهور خود را در باب »مفهوم دانشگاه« ايراد كرد در آن با ارائه مفهوم »علم براى علم« و رد عملگرايى بيكن، ايده پژوهش همراه و قرين با آموزش را در آلمان به واقعيت رساند و در اين دانشگاهها سمينارها و نهادهايى حول محور كرسى دانشگاهى پديد آمد. مفهوم دانشگاه، به عنوان جايى كه تحقيق و تعليم پژوهشگران اولويت اصلى را داراست در ايالات متحده و در دانشگاه جان هاپكينز كه در سال 1876 تأسيس شده بود آغاز شد. اندكى قبل از آن قانون اعطاى اراضى در كنگره تصويب شد كه پيشرفتى غير منتظره در مفهوم جديد عملگرايى در دانشگاه بود در چند دهه بعد پيشرفتهايى انقلابى در بخش كشاورزى ايالات متحده ايجاد شد. رئيس جوان دانشگاه شيكاگو رابرت هاچينز در دهه سى به اصلاحاتى در جهت مخالفت اساسى دست زد تا دانشگاه را بر وضعيت زمان كاردينال نيون، توماس آكونياس، افلاطون و ارسطو برگرداند. بنا بر نظر كلرك كر(1963) او موفق شد، اما دانشگاه شيكاگو به عنوان يك دانشگاه پيشرو ادامه حيات داد.
برنامهاى كه توسط هاچينز براى مقطع ليسانس ارائه شده بود برنامهاى بود كه بر اساس »مطلقگرايى مادى« طراحى شده بود. دانشجويان بايد با حقيقت مطلق و فارغ از زمان آشنا مىشدند. معلومات ارزشمند در كتابهايى نهفته بود كه مىتوانست فهرستوار مطالبى را كه يك فرد فارغالتحصيل بايد بداند را ارائه كند. بخاطر زحمات ارزشمند دانشكده و گروهى منتخب از دانشجويان، برنامه مقطع ليسانس دانشگاه شيكاگو براى مدت زيادى موفق به آموزش جوانانى گرديد كه از طريق آموزش آزاد و همه جانبه كارشناسانى »كلگرا« گرديدند.
در قسمت بعد هيوسن بر اساس اظهارات بن - ديود و ديگران (1977) به توصيف مدلهاى دانشگاهى در كل جهان مىپردازد. مدلهايى كه فقط منحصر به اروپا و آمريكا نمىباشند و نه تنها در اروپا و آمريكاى شمالى بلكه در تمام دنيا طرفدارانى دارد.
در دانشگاه تحقيقاتى هومبولت انتظار مىرفت كه پژوهش و تعليم از همان ابتداى آموزش دانشگاهى به صورت توأم ارائه شود. دانشجويان بايد به تجربه مرزهاى ناشناخته علوم مىپرداختند و بايد تلاش مىكردند اين مرزها را گسترش دهند تا به عنوان پيشگامان زمينه تخصصى خود مهيا شوند.
نمونه دانشگاه انگليسى »قابل سكونت« يعنى مدل آكسبريج براساس ايجاد ارتباط غير رسمى استاد و دانشجو ساخته شد. اينگونه تماسها به اندازه شركت در سخنرانىهاى رسمى و نخبه گرا سمينارهايى كه توسط اساتيد ارائه مىشود حائز اهميت شناخته مىشوند. مدل فرانسوى نخبه گراLes grandes ecoles نمونهاى از يك جامعه ارزشى تحت كنترل حكومت است كه استادان آن فرزانگانى نخبه به كار مىروند، اين نهادهاى آموزشى (كه در آنها تحقيق صورت نمىگيرد) به لحاظ اجتماعى و روشنفكرى فوقالعاده گزينشى عمل مىكنند.
مدل دانشگاه شيكاگو كه بوسيله هاچينز گسترش يافته بود برنامهاى بود با جهتگيرى به سمت هنرهاى آزاد. با هدف آشناسازى دانشجو با عقايد و نظرات شخصيتهاى برتر علوم انسانى، علوم پايه و علوم اجتماعى و افزايش توانمندى دانشجو در ادامه تحصيلات به صورت مستقل و نقادانه بود.
على رغم اين بررسى تحليلى هيوسن موضوع را با اشاره به 4 مشخصه مشترك دانشگاههاى غربى ادامه مىدهد.
مشخصه اول ايجاد تفاوت واضح بين تئورى و عمل است. دوم باعث بسط استقلال و تماميت ماندن دانشگاهها از جريانات كاملاً نامربوط مىشده است. سوم اينكه هم از نظر اجتماعى و هم از نظر عقلى دانشگاه مركز خبرگان و نخبگان بوده است و ديگر آنكه »برج عاجى« بوده است كه هدف اصلى آن »كشف حقيقت« بوده است.
نهايتاً هيوسن بين دو قطب »تفكر تئوريك و عمل« كه هر دو در عين حال »روشهاى معمول رفتار انسانى« هستند تفكيك قايل مىشود (مورگس تاو). البته اين تقسيمبندى سادهتر از تقسيمبندى پل ريكور است كه در آن وى بين دانشگاههاى مفهومى و دانشگاههاى كاربردى تميز قايل شده است. به نظر هيوسن (1991)مفهوم گرايى »عمل گاهى سعى در فهم جهان تجربى از طريق مشاهده دارد ولى در آن تغيير ايجاد نمىكند ولى عملگرايى در دنياى تجربى مداخله مىكند و آن را تغيير نيز مىدهد«.
بايد خاطر نشان كرد كه مدلهاى كلاسيك دانشگاهى ممكن است داراى مشخصههاى صرفاً ملى نيز باشند (فرِرپى،1973)، به عنوان مثال عثمان 1983 متذكر مىشود كه سر منشأ نمونه مصرى سنن اسلامى است كه با نمونههاى انگليسى و فرانسوى تلفيق شده است همچنين بايد متذكر شد كه تلاش براى آموزش مفهوم آزادى در فرانسه در خلال حيات مجدد دوره بعد از ناپلئون باعث گسترش بينالمللى دانشگاههاى كاتوليك شد(ايجرين 1935) كه قديمىترين آنها دانشگاه بازسازى شده لووين و پس از آن نتردام و دانشگاه كاتوليك آمريكايى در واشنگتن و دانشگاه كاتوليك شيلى در آمريكاى لاتين مىباشد. اين نمونه مسئله ارتباط دانشگاه با دين را به پيش مىآورد كه با دانشگاههاى اصلاح طلبهاى پروستان و كاتوليكهاى ضد اصلاحطلبى در قرون 16 آغاز گرديد.(تورن 1992) متذكر مىگردد كه آزاديهاى فردى دانشگاهى ممكن است در تضاد با اصولى كه هر دانشگاه براى نيل به اهداف خود تعيين مىكند قرار گيرد.و همواره اين خطر وجود دارد كه ماهيت و اصالت دانشگاه تا حد يك مكان مذهبى تنزل پيدا كند و باعث كمرنگ شدن احترام متقابل اين نهاد و اعضاى آن گردد.
قوانين لازمالاجراى دانشگاه
در ادامه بحث مدلهاى دانشگاهى، ريكور (درز و دبل 1968،مقدمه) اظهار مىدارد كه دانشگاههاى مدرن براى انجام مسئوليت و عملكرد خود با در نظر گرفتن سه عامل انتقادى، سياسى و انعطاف اجتماعى تحت فشار قرار دارند. او ادعا مىكند كه از نقطه نظر استقلال دانشگاهى ، دانشگاهها بين آزادى عمل كامل آكادميك و يا دنباله روى صرف از قدرتهاى اقتصادى و سياسى در نوسان بوده و هستند. نتيجه اين امر تخريب وجهه دانشگاه و استقلال علمى آن است كه بر اثر فشارها و يا مداخلههاى نارواى خارجى ايجاد مىشود كه مانع از عملى كردن آن بر اساس ذات و طبيعت خود مىشود.
نقادى بايد منطقى و اخلاقى و قابل قضاوت مثل تأثير علم بر روى مردم و اجتماع باشد (تورن 1992) هر چند در پارهاى از اوقات و در شرايطى خاص نقادى با عملكردهاى انقلابى كه هر چيزى از جمله خود دانشگاه را نفى مىكند در تعارض قرار مىگيرد. جنبشهاى سالهاى دهه 70 و 1960 نشان دهنده انتقادهاى غير منطقى دانشجويان است كه دانشگاه را عامل ايستايى مىدانستند و خواستار انحلال آن بودند.اما هر مورد و موقعيتى را بايد مطالعه كرد تا بفهميم در كدام قسمت نقادى با تفكر دانشگاهى همسويى دارد و چه هنگام تحت تأثير القائات دانشجويان و اساتيد است و بدينوسيله به علل قابل توجيه برانگيخته شدن آن توسط استاد يا دانشجو پىبرد.
هوشياريهاى سياسى مقولهاى است با معانى متنوع كه به اشكال متفاوت توسط دانشگاههاى كشورهاى مختلف جهان معنا شده است. به عنوان مثال در امريكاى لاتين خصوصاً در دهههاى 60 و 70 دانشجويان به قانونى كه بازمانده اصلاحات كرودبا در سال 1918 بود وفادار بودند، »سياست به عنوان يك مدرسه بزرگ و مدرسه به عنوان يك سياست بزرگتر. اين تمايل به آگاهىهاى سياسى در امريكاى لاتين در دانشگاههاى عمومى مشخصتر موجود هست. هر چند عدهاى فكر مىكنند كه اين پسنديده است اما ديگران تصور مىكنند كه بينش سياسى با اهداف و عملكردهاى دانشگاه مغايرت دارد و باعث انحراف آن از سير خود مىشود.
در دنيايى كه به تدريج به صورت يكپارچه و بينالمللى در مىآيد و هنگامى كه شركتهاى فرامليتى تنها به تأثيرگذارى بر اقتصاد و بازار اكتفا نمىكنند، قابل پيشبينى و قابل ستايش است كه آگاهى ملى - بدون از بين بردن قواعد قديمى - منعكس كننده عقيده اقتدار ملى است. يكى از اين عقايد، آگاهى زيست محيطى است و اينكه بدانيم نسل آينده نيز حق دارد از مواهب آن استفاده كند.
علىرغم جريانات فرامليتى و بينالمللى كه در دنيا اتفاق مىافتد، دانشگاهها در نواحى گوناگون در معرض وابستگىهاى سياسى، اجتماعى، صنعتى و تكنولوژيكى، تجارى و اقتصادى كه در دفاع از ارزشهاى فرهنگى هر اجتماع رشد يافتهاند، قرار دارند.
موقعيت حال يا آينده دانشگاه هر چه باشد، اين عملكرد آن به عنوان يك نهاد است كه براى نهادينه كردن قوانين، واحدها و اهدافش عمل مىكند. بر اساس اين اعتقاد درونى، دانشگاه در عمل به اين وظيفه آزاد درونى خود كه خدمت به دنياى بيرون و محيط اجتماعى اطراف آن است، موفق بوده است.
دانشگاههاى آينده
در سال 1987 مايور مديركل يونسكو در كتاب خود از جامعه دانشگاهى پرسيد كه »آيا دانشگاههاى امروز مؤسساتى مؤثرند؟ يا اينكه بايد توسط دانشگاهها و مؤسساتى ديگر جايگزين شوند؟« هر چند اين سؤال از شك و بدبينى ناشى شده بود چون دانشگاهها منكر آينده توأم با مشكلات و بحران خود نيستند. هر مطلب اين كتاب برگرفته شده از تأثير دانشگاهها بر روى آينده مؤسسات آموزشى است كه در آينده وابستگى بيشترى به آنها دارند. »اعضاى دانشگاهها مىتوانند باعث ايجاد تحولات مثبت در دانشگاه شوند و همچنين مىتوانند در مواقع مقتضى مانند ترمز عمل كنند. دانشگاه بايد به عنوان منبع تصورات و نوآورى عمل كند.« باقيمانده اين كتاب شامل قسمتهايى در مورد دو معنى مختلف اداره دانشگاه مىشود. علىرغم قابل تفكيك بودن، اين دو رويكرد وابستگىهاى زيادى به هم دارند و مىتوان آنها را به عنوان دو جز يك كل درنظر گرفت. خدمت به دنياى بيرون همراه با كيفيت، انصاف، كارآيى و شايستگى بستگى به اصلاحات ساختارى داخلى در قسمتهاى مختلف دانشگاه، كيفيت فعاليتهاى هماهنگ آن، در دسترس بودن منابع دارد. بخش دوم به مسائلى نظير ساختارها، كيفيت، منابع، عملكردها و اهداف مىپردازد بخش سوم در مورد خدماتى كه دانشگاه براى اجتماع فراهم مىآورد همچون نشر فرهنگ، گسترش دانشگاهها و ارتباط مراكز آموزش عالى با محيط اطراف خود و پيش بينى آينده صحبت مىكند. در بخش چهارم و پايانى به برنامهريزىها و ارزشيابى پرداخته شده است.
+ نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط نعمتالله فاضلی