زندگینامه مقالات کتاب ها درس ها و جزوات تالار گفتگو/انجمن یادداشتهای روزانه گالری عکس تماس با من صفحه نخست

بلوغ علوم اجتماعی ایران

متن زیر مصاحبه با من درباره وضعیت علوم اجتماعی در ایران توسط بولتن انجمن جامعه شناسی ایران است که بزودی منتشر می شود.

از مشکلات دیگر علوم اجتماعی ایران، فقدان یا ضعف نظام و ابزار کنترل، ارزیابی و بهینه سازی آموزش این علوم است. این مشکل در اغلب رشته ها و کل نظام دانشگاهی کشور تا حدودی صادق است،. اما در این رشته ها وضعیت تا حدودی پیچیده تر است. در این زمینه مشکل نخست کم توجهی نظام آموزش دانشگاهی شامل برنامه ریزان و مدیران، گروه های آموزشی، استادان، دانشجویان و دیگر کارگزاران به آموزش این رشته ها، کیفیت و کنترل کیفیت، و مسائل آموزشی دانشجویان است.

بلوغ علوم اجتماعی ایران
همايش مسايل علوم اجتماعي ايران که در روزهاي طي روزهاي سيزدهم و چهاردهم ارديبهشت ماه، توسط انجمن جامعه شناسي ايران برگزار شد، بحث­هاي مختلفي را در پي داشت. از جمله موضوعاتي که در حاشيه­ي اين همايش مطرح شد، بحث درباره­ي "ضرورت اجتماع سالانه­ي جامعه­شناسان و اصحاب علوم اجتماعي" بود.

در اين شماره­ي خبرنامه، نظر تعدادي از اعضاي فعال انجمن را در اين باره جويا شديم. در گفت­وگوهايي که با اين افراد داشتيم، علاوه بر طرح اين موضوع، از آنها درباره­ي "سهم علوم اجتماعي در سياست­گذاري­ها و برنامه­ريزي­هاي کشور و نقش اجتماع ادواري اصحاب اين حوزه­ي علمي در آن"، "کم و کيف اين اجتماع با ملاحظه­ي تجارب مشابه در سطح بين­المللي و منطقه­اي"، "نقاط ضعف و قدرت همايش ارديبهشت ماه"، "پيشنهاد براي هرچه پر محتواتر و باشکوه­تر برگزار شدن همايش" و "برگزاري اجتماع جامعه­شناسان کشور تحت عنوان همايش مسايل علوم اجتماعي ايران" نيز پرسيديم. آنچه در صفحات آتي مي­خوانيد، متن اين گفت­وگوها است:

تجربه­ي بلوغ در علوم اجتماعی ایران

گفت وگو با

دكتر نعمت الله فاضلي

استادیار انسان شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی

بولتن انجمن جامعه شناسی ایران

تابستان 1385

رشته های دانشگاهی از جمله جامعه شناسی برای پیشرفت نیازمند ارزیابی مستمر وضعیت خود هستند. همچنین همایش های بزرگ حرفه ای از مواردی هستند که می توان در آنها به ارزیابی رشته های علمی پرداخت و در عین حال با ارزیابی آنها وضعیت یک رشته و مسائل آن در یک جامعه را شناخت و ارزیابی کرد. اگر از این زاویه نگاه کنیم، ارزیابی من این است که همایش انجمن جامعه شناسی در اردیبهشت 1385 نقطه عطف بلوغ جامعه شناسی در ایران بود. این یک ارزیابی است و اگر اجازه دهید گفت و گو را با تبیین این دیدگاه آغاز کنیم.. انجمن‏هاي علمي كاركردهاي مختلفي دارند؛ يكي از اين كاركردها برگزاري نشست‏ها، سمينارها، گردهمايي‏ها و كنفرانس‏هايي است كه در آن روابط بين اعضاي اجتماع علمي تحكيم يافته و مبادله­ي ايده‏ها، احساسات، عواطف و پيوندهاي انساني و اخلاقي كه لازمه­ي اجتماع علمي است، صورت مي‏گيرد. اهميت انجمن‏هاي علمي و همايش‏ها تا حد زيادي به اين كاركرد بستگي دارد.

براي سازمان يافتن اجتماعات علمي در ايران (بخصوص اجتماعات علمي علوم انساني)، لازم است كه التزام دروني، اتحاد و يكپارچگي و هويت اجتماعي و علمي، به خصوص در سطح ملي و جهاني، گسترش پيدا كند و اين امر، نيازمند آن است كه انجمن‏هاي علمي، حرفه‏اي و صنفي جامعه‏شناسي ايران توسعه يافته و بتوانند محفل و مركز داد و ستدها، آمد و شدها و رتق و فتق امور حرفه‏اي‏ـ‏صنفي و علمي اعضاي اجتماع علمي در اين رشته‏ها باشند.

خوشبختانه انجمن جامعه‏شناسي ايران با برگزاري همايش امسال، به نوعي بلوغ اجتماعي، صنفي و حرفه‏اي خود را نشان داد. چرا كه در اين همايش و انتخاباتي كه در پي آن برگزار شد، شاهد حضور كنشگران فعال حوزه‏هاي گوناگون علوم اجتماعي و نسل‏هاي مختلف جامعه‏شناسان ايران و صاحبنظران انسان‏شناس، جمعيت‏شناس و كنشگران ديگر رشته‏هاي علوم اجتماعي بوديم. همچنين مباحثي كه به خصوص در پنل‏هاي بحث و گفت‏وگو مطرح شد، به خوبي نشان دادند كه جامعه‏شناسي و علوم اجتماعي ايران به ظرفيت و توانايي بالفعل و قابل توجهي دست يافته‏اند.

همچنين مديريت اين همايش و برنامه‏ريز‏ي‏هايي كه براي آن صورت گرفته بود، خود نشانه‏اي بر بلوغ اجتماع علمي علوم اجتماعي در ايران بود. اعضاي هيأت مديره‏ي سابق انجمن، در اين همايش مديريت پرتواني را به اجرا گذاشتند كه هم مشاركت كنشگران را در پي داشت و هم باعث شد بحث‏هاي متنوعي كه نتيجه‏ي شناخت مسائل علوم اجتماعي كشور بود، طرح و ارائه شوند.

از اين حيث، معتقدم همايش ارديبهشت ماه بلوغ علمي‏-‏ صنفي و اجتماعي جامعه‏شناسي ايران را نشان داد که نقطه عطفي هم در روند تاریخ جامعه شناسی ایران است. این بلوغ حاصل مجموعه‏ي توسعه‏هايي است كه در زمينه علوم اجتماعی رخ داده‏است. افزايش گروه‏ها و رشته‏هاي تحصيلات تكميلي دانشگاه‏هاي مختلف كشور، افزايش تعداد دارندگان مدرك دكتري و مدارك حرفه‏اي در شاخه‏هاي مختلف علوم اجتماعي، تنوع يافتن تخصص‏ها و تخصصي شدن حوزه‏هاي علمي و پژوهشي در علوم اجتماعي، رشد چشمگير و قابل توجه كتاب‏ها و نشريات علوم اجتماعي طي سال­هاي‏اخير، گسترش دسترسي به اطلاعات و دانش روز جهاني به كمك اينترنت و شبكه‏هاي ارتباطي جديد، گسترش حضور جامعه‏شناسان و تحصيل‏كردگان ايراني در مجامع و كنفرانس‏هاي بين‏المللي، توجه بيشتر جامعه و مردم ايران به مباحث و مسائل اجتماعي و همچنين نقشي كه جامعه‏شناسان و كنشگران علوم اجتماعي در مطبوعات و رسانه‏هاي جمعي داشتند، همه به نوعي بستر و زمينه‏اي را براي گسترش كليت علوم اجتماعي در ايران فراهم كرد. در همايش سالانه انجمن شاهد بخشي از نتيجه‏ي این تحولات بوديم. در اين شرايط، جامعه‏شناسي ايران روز به روز اهميت بيشتري پيدا كرده و مي‏كند؛ زیرا جامعه ایران از سویی با مسائل اجتماعي حاد و بحران‏هاي بزرگ مانند اعتياد، افزايش نرخ رشد طلاق و فروپاشي خانواده، چالش‏ها و تضادهاي هويتي در عرصه‏ي ارزش‏ها و باورهاي فرهنگي و مسائل ديگري مانند بيكاري و بحران‏هاي اقتصادي كه ريشه­ي اجتماعي دارند، مواجهيم و از سوي ديگر مقوله‏ي فرهنگ و جايگاهي كه امروزه صنعت فرهنگ، توريسم و كالاهاي فرهنگي در اقتصاد يافته‏اند، همچنين اهميتي كه فرهنگ در حوزه سياست پيدا كرده، مسأله‏ي قوميت‏ها، بنيان‏هاي ارزشي كنش‏هاي سياسي به خصوص در جامعه‏ي ايران، هر كدام به شكلي نياز به توجه به بينش جامعه‏شناسانه را ايجاد و اجتناب ناپذیر كرده است.

از طرف ديگر، شاهديم كه در مطبوعات و رسانه‏هاي كشور مفاهيم جامعه‏شناسانه در چندسال اخير گسترش يافته و به اين طريق، به تدريج پاره‏اي از زبان جامعه‏شناسي و رويكرد جامعه‏شناسانه وارد فرهنگ عمومي كشور شده است. مجموعه‏ي اين موارد، بستر و زمينه‏اي را فراهم كرده است كه علوم اجتماعي به مرحله بلوغ قابل لمس برسد. اين سخن به معناي آن نيست كه اجتماع علمي در اين حوزه فاقد هرگونه مشکل و مسأله است. منظور از بلوغ كمال نيست. بلكه مرحله بلوغ وهله ای از تاريخ علوم اجتماعي است كه طي آن ظرفيت‏هاي بالفعل و بالقوه دانش اجتماعي در جامعه‏ي خود را مي‏توانيم ببينيم و از آنها براي شناخت مسائل و فهم زيست جهان امروز و درك شرايط اجتماعي كه در آن به سر مي‏بريم، استفاده كنيم.

همانطور كه گفتم زبان علوم اجتماعي تا حدود زيادي از طريق كتاب‏هاي درسي، مطبوعات، رسانه‏هاي جمعي و دانشگاه‏ها به صورت پاره‏اي از گفتمان عمومي درآمده است و در حال توسعه يافتن است. اين امر نويد بخش آينده‏ي بهتري براي كليت علوم اجتماعي در ايران خواهد بود. در همايش اردیبهشت بخش مهمي از مسائل علوم اجتماعي ايران مطرح شد. درسخنراني‏ها و ميزگردهايي كه برگزار شد، مسائل نظريه‏پردازي در علوم اجتماعي، مشكلات سازمان اين علم در ايران، چالش‏ها و موانع عملی اين علم و همچنين برخي از دستاوردها و رويكردهاي جامعه‏شناسان ايراني به جامعه ايران مطرح شدند.

اکنون ما در انجمن جامعه‏شناسي نياز داريم به طور مستمر، دائمي، هدفمند و سيستماتيك مسائل علوم اجتماعي ايران را بررسی کنیم. برای این منظور، لازم است بحث‏هاي همايش نخست را جمع‏آوري كرده و از تجربيات موجود حداكثر استفاده را ببريم. علاوه بر آن، به منظور رسيدن به ارزيابي نسبتاً دقيق از وضع علوم اجتماعي در كشور، نياز داريم كه اين همايش را به طور منظم و ادواري برگزار كنیم و قبل از برگزاري آن كارگاه‏ها و نشست‏هاي كوچكتري براي طرح مسائل و آماده‏سازي هرچه بيشتر داشته باشيم.

يكي از نكات كه در ارزیابی وضعیت علوم اجتماعي در ايران می توان در نظر گرفت، بررسي وضع امروز این علوم در نگاهی تاريخي است. علوم اجتماعي در ايران، از ابتداي تولد به مثابه­ي رشته­ي دانشگاهي و در قالب نهاد دانشگاهي، از زمان تأسيس مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعی دانشگاه تهران شكل گرفته است و از آن دوره تا امروز اين حوزه علمي به خصوص جامعه‏شناسي، از طرفی در خدمت اجراي طرح‏هاي توسعه و از طرفی ديگر در خدمت ايدئولوژي‏هاي سياسي بوده است. روشنفكران، منتقدان، مصلحان و گروه‏هاي فعال اجتماعي ـ سياسي، هر يك به نوعي از نگرش‏ها، مفاهيم، زبان، داده‏ها، اطلاعات و نظريه‏هاي جامعه‏شناسانه براي بيان ايده‏هاي خود استفاده كرده‏اند. به همين دليل در تاريخ اين علم در ایران مي‏بينيم كه هم دولت و هم مخالفان دولت با ايدئولوژي‏هاي مختلف، هريك به نوعي جامعه‏شناسي را به خدمت خود درآورده‏اند.

از اين رو، ديدگاهی كه می گوید جامعه‏شناسي در ايران بيگانه با وضع جامعه‏ بوده است، چندان واقع گرايانه نیست؛ زیرا در چند دهه اخير، بخشي از واقعيت‏هاي جامعه ما نقد توسعه و بخشي ديگر گفتمان‏هايي بوده كه به نقد قدرت مي‏پرداختند. اگر به ادبيات علوم اجتماعي ايران شامل كتاب‏ها، مجلات و ديگر توليدات اين دانش نگاه كنيم، دقيقاَ می بینیم مباحث اغلب حول و حوش توسعه یا نقد آن است. از اینرو كساني كه معتقدند اين علم در ايران بومي نشده يا به نوعي كليت اين دانش را به چالش مي‏كشند؛ بيش از آن­که به تاريخ واقعي اين علم در كشور و شرايط جامعه‏ي ايران توجهکنند، با رويكردي ايدئولوژيك و قضاوت‏هاي ارزشي از پيش تعيين شده‏ي خاصي به سراغ اين علم می روند. به عبارت ديگر، از آنجايي كه جامعه‏شناسي را در خدمت ارزش‏ها، ايدئولوژي‏ها، منافع و قدرت‏هاي سياسي خاص خود نمی بینند، كليت اين علم را يا انكار می کنند يا آن را بازيچه و ابزاري انحرافي می دانند.

كمتر بررسي تجربي دقيقي از مدعيان اين ديدگاه‏ها تاکنون منتشر شده است. این گروه بيشتر با مفاهيم و عبارات كلي نظرات خود را بيان مي‏كنند. اگر تاريخي به علوم اجتماعي در ايران بنگریم، مي‏بينيم چه از لحاظ توسعه­ي نهادي - يعني نهادهاي آموزشي، گروه‏ها و دپارتمان‏ها، انجمن‏هاي علمي، نشريات و سازمان‏هاي تخصصي - و چه از حيث نظري، روشي و گفتماني، شاهد توسعه­ي قابل توجهي در اين رشته‏ها هستيم و حتي اگر اين موضوع را در بستر زمان مقايسه كنيم، مي‏توان گفت كه چالش‏هايي كه در مقابل اين رشته ايجاد شده نيز تا حد زيادي به توسعه‏ي گفتمان‏هاي اين رشته در ايران كمك كرده است.

معيار ديگر براي سنجش وضع علوم اجتماعي در ايران، مقايسه‏ي آن در سطح بين‏المللي و با كشورهاي هم‏تراز خود است. از اين نظر، البته نمي‏توان جامعه‏شناسي در ايران را با آمريكا، فرانسه يا انگلستان مقايسه كرد اما اگر جامعه‏شناسي در اين کشور را با پاكستان، مالزي، كشورهاي اسلامي مقايسه كنيم، مي‏بينيم كه از وضع نسبتا مناسبي در روند توسعه­ي علمي برخورداريم. در اين زمينه‏، اخيراً دکتر عنایت الله،رئيس شوراي تحقيقات علوم اجتماعي پاكستان، کتابی با عنوان «وضع علوم اجتماعي در پاكستان» (2002) منتشر کرده است. در اين كتاب بیان شده است در پاكستان هيچ انجمن حرفه‏اي علوم اجتماعي، ژورنال تخصصي خاص جامعه‏شناسي وجود ندارد و تعداد كتاب‏ها و نشريات تخصصي نيز بسيار اندك است. همچنين عنایت الله می نویسد جامعه‏شناسان برجسته­ي پاكستاني عموما به دليل عدم وجود اجتماع علمي توسعه يافته در كشور خود، به كشورهاي غربی مهاجرت كرده‏اند. اين نكته را كمابيش درباره­ي ساير كشورها نيز مي‏توان گفت. وضع علوم اجتماعي در ايران به مراتب از مالزي و مصر توسعه يافته‏تر است. ساير كشورهاي اسلامي نيز قابل مقايسه با ايران نيستند. بعد از تركيه، ايران در ميان كشورهاي اسلامي توسعه‏يافته‏ترين كشور از حيث توسعه‏ي نهادين رشته‏هاي علوم اجتماعي است.

آنچه گفتم ممکن است رویکردی خوشبیانه به علوم اجتماعی در ایران تلقی شود. حتی اگر خوشبیانه باشد باز متکی بر واقعیت هایی است که دیگر نمی توان آنها را انکار کرد. من در اینجا به مسائل و مشکلات این رشته ها هم اشاره می کنم تا آن روی سکه واقعیت نیز نادیده نماند. علوم اجتماعی با مشکلات زیادی در ایران مواجه اند. تاکنون مطالعات متعددی برای شناخت آنها انجام شده است. یکی از مهمترین آنها را خود انجمن جامعه شناسی انجام داده است. من در اینجا به مشکلاتی اشاره می کنم که در این مطالعات به آنها اصلا یا بقدر کافی توجه نشده است. مقدمتا بگویم در اینجا قصدم اولویت بندی این مسائل نیست. اولویت بندی یا شدت و ضعف مسائل نیازمند بررسی های دقیق تر است. من بیشتر یک رویکرد را مطرح می کنم.

يكي از مسائل ضعف ارتباطات بين‏المللي در اجتماع علمي است. به اين معنا كه ما كمتر توانسته ايم دانشي قابل عرضه و ارائه به سطح جهاني توليد كنيم. بحث‏هايي كه در زمينه چاپ مقاله در index هاي بين‏المللي مثل ISI مطرح است، نيز به خوبي نشان مي‏دهند كه حجم توليدات علمي بين‏المللي ایران محدود است. البته من ISI را معياري مناسب براي سنجش مقالات علمي نمي‏دانم ولي به هرحال ISI معياري براي سنجش وضع ارتباطات بين‏المللي ماست. بنابراين، از حيث ارتباطات بين‏المللي حتي نسبت به گذشته قبل از انقلاب اسلامی هم در برخی ابعاد افت داشته‏ايم. حضور ما در كنفرانس‏هاي بين‏المللي و همچنين تعداد اندک و انگشت شمار جامعه‏شناسان برجسته‏ي ايراني كه با دنياي خارج ارتباط دارند، نيز همين نكته را نشان مي‏دهد.

ضعف ارتباطات ما با جهان خارج را حتي در اين نكته مي‏توان ديد كه بين كنشگران علوم اجتماعي در داخل و عالمان مهاجر هم ارتباط كافي و مستحكمي وجود ندارد. عوامل زيادي باعث اين امر شده است. يكي از آنها مسأله­ي زبان و عدم آشنايي كافي كنشگران علوم اجتماعي با زبان انگليسي و ساير زبان‏هاي اروپايي است. عامل دوم، مسأله­ي عدم حمايت دانشگاه‏ها و برنامه‏ريزي براي اعزام استادان و دانشجويان دكتري به خارج از كشور است. عامل سوم، تفاوت‏هاي فرهنگي و گفتماني بين علوم اجتماعي ايران و علوم اجتماعي غرب است. فضاها، مسائل و زباني كه در علوم اجتماعي غرب به كار مي‏رود، با آنچه در ايران ديده مي‏شود، تفاوت‏هايي دارد. اين تفاوت‏ها باعث شده كه با توجه به رويكرد محلي انديشي در ايران، اين علم نتواند خود را بين‏المللي كند.

عامل ديگر نيز ساختار آموزش رشته‏هاي علوم اجتماعي در ايران است كه كمتر فرآيند بين‏المللي شدن را طي كرده است. سرفصل‏ دروس، شيوه‏ي تدريس، زبان آموزش و منابع مورد استفاده، هيچ­يک دانشجويان و فارغ التحصيلان ما را براي تبادل نظر در سطح بين‏المللي آماده نمي‏كنند و نتيجه اين شده كه علوم اجتماعي در ايران به گونه‏اي در انزواي بين‏المللي به سر مي‏برد و اگر بخواهد از آن بيرون بيايد، بايد اولا ضرورت بين‏المللي شدن براي جامعه و اجتماع علمي ايران توضيح داده شود و ثانياً براي زبان (به خصوص انگليسي) برنامه‏ريزي جدي‏تري صورت گيرد. بين‏المللي كردن دروس و سرفصل‏ها تا جايي كه ممكن است و همچنين برنامه‏ريزي براي گسترش تبادل دانشجو، مراوده‏ي استادان، حضور در كنفرانس‏ها و امثال آنها شيوه‏هاي ديگري براي حل اين مسأله است.

از مشکلات دیگر علوم اجتماعی ایران، فقدان یا ضعف نظام و ابزار کنترل، ارزیابی و بهینه سازی آموزش این علوم است. این مشکل در اغلب رشته ها و کل نظام دانشگاهی کشور تا حدودی صادق است،. اما در این رشته ها وضعیت تا حدودی پیچیده تر است. در این زمینه مشکل نخست کم توجهی نظام آموزش دانشگاهی شامل برنامه ریزان و مدیران، گروه های آموزشی، استادان، دانشجویان و دیگر کارگزاران به آموزش این رشته ها، کیفیت و کنترل کیفیت، و مسائل آموزشی دانشجویان است. اگرچه در سال های اخیر برای ارزیابی کتب درسی علوم انسانی سازمان سمت، نشر دانشگاهی و نهادهای دیگر شکل گرفته اند، و حتی برای نقد کتب علوم انسانی و اجتماعی نشریات تخصصی منتشر شده است و فعالیت هایی انجام شده است، اما در زمینه کلاس درس و مسائل آن هنوز اقدام جدی نشده است. به نظر می رسد روش های تدریس باید دموکراتیک تر شوند، تقاضاهای دانشجویان و مشارکت بیشتر آنها در کلاس ها مورد توجه بیشتر قرار گیرد. بخصوص با تغییر ساختار جنسیتی که رخ داده است و اکثیریت دانشجویان این رشته ها را زنان تشکیل می دهند، لازم است مسائل و خواست های زنان در این رشته ها توجه بیشتری شود.

مشکل استقلال دانشگاهی و نهادی رشته های علوم انسانی و اجتماعی نیز موضوعی است که باید به نحو علمی بحث و بررسی شود تا این رشته ها و پژوهشگران و کنشگران آن کمتر از فراز و نشیب های سیاسی آسیب ببیند. این علوم هنگامی رشد می کنند که حدی از استقلال و ازادی آکادمیک را بدست آورند. در تمام تاریخ این رشته ها در ایران مسئله ازادی آکادمیک مشکل این رشته ها بوده است. اما متاسفانه تاکنون ادبیات نظری لازم برای تعریف این مفهوم و تبیین آن تولید نشده است. دانشگاهیان ایران اغلب بصورت انفعالی یا سیاسی با موضوع استقلال نهتدی و آزادی آکادمیک برخورد کرده اند. گرچه این موضوع سویه سیاسی هم دارد اما برای تحقق آن ابتدا نیازمند بصیرت های نظری و خودآگاهی کامل به ابعاد مختلف آن هستیم. این بصیرت هنوز حاصل نشده است زیرا ادبیات آن تدوین و انتشار نیافته است.

مسئله دیگر اخلاق حرفه ای یا اخلاق آکادمیک در علوم اجتماعی ایران است. با توجه به گسترش آموزش علوم اجتماعی که تقریبا تمام دانشگاه های کشور این رشته ها یا دروسی از آنها را ارائه می کنند، و با توجه به گسترش نقش و تولیدات این رشته ها لازم است هنجارها، ارزش ها و باورهای متناسب با اجتماع عیلمی و دانشگای این رشته ها نیز توسعه یابد تا نظم اخلاقی و هنجاری که بتواند روابط بین اعضای این اجتماع را سازمان دهد و نظامی اخلاقا عادلانه، دموکراتیک و منصافا بوجود آورد. حداقل بر اساس تجربه زیسته ای که طی بیش از بیست سال حضور در دانشگاه های ایران داشته ام می توانم بگویم در حال حاضر ضعف اخلاق حرفه ای و دانشگاهی به نحو محسوسی در علوم اجتماعی ایران وجود دارد.

سرقت ادبی یا علمی، عدم انجام وظایف آموزشی در کلاس های درس، کم کاری، ویژه خواری علمی و آموزشی، ضعف روحیه تعاون و همکاری، ضعف در حمایت و تشویق همکاران دانشگاهی، ضعف عمومیت ارزش های دانشگاهی مانند نقد و نقادی علمی، احترام نهادن و پاداش دادن به نوآوری ها و تلاش های دانشگاهی و ترغیب به ارزش های دانشگاهی، اینها برخی از مسائل اخلاق حرفه ای است. پیر بوردیو دانشگاه را عرصه قدرت می دانست که مولد ارزش های نمادین و ارزش های مادی است. از اینرو رقابت و روابط قدرت در آن بسیار شدید است. روابط قدرت بین استاد و دانشجو، استادان با یکدیگر، و استادان با مدیریت و کادر اداری. اگر فرهنگ دانشگاهی نتواند اخلاق حرفه ای مناسب ایجاد کنند، نوعی آنارشیسم و بلبشوی اخلاقی بر تمام ارکان و روابط دانشگاهی حاکم می شود. در این بلبشو آنها که قدرت کمتری دارند – دانشجویان و کارمندان – تحت سلطه استادان و مدیران استثمار و مورد ستم قرار می گیرند. و در شرایطی که دانشجو احساس عدالت، انصاف و اخلاق در آموزش نکند، انگزه یادگیری نیز در او می میمرد. زمزمه محبت استاد وقتی اثر بخش است که ساختار عادلانه و اخلاقی بر روابط استاد و دانشجو حاکم باشد.

از اینروست که برای ایجاد تعادل، عدالت، برابری و روابط منصافه و اخلاقی بین اعضای اجتماع دانشگاهی، اخلاق دانشگاهی در کشورهای توسعه یافته آموزش داده می شود. اگر در اینترنت جستجو کنیم تعداد کثیری انجمن ها و نهادهای مطالعه و ترویج اخلاق دانشگاهی یا اخلاق علمی می بینیم. این انجمن ها خدمات رایگان مانند فیلم های آموزشی، دوره های آموزشی، کتاب ها و منابع آموزشی در زمینه اخلاق علمی یا اخلاق دانشگاهی ارائه می کنند. متاسفانه در ایران تنها اخلاق پزشکی تا حدودی مطرح است و سایر رشته بخصوص رشته های علوم اجتماعی کمتر به اخلاق توجه کرده اند. در رشته انسان شناسی که تخصص من است صدها کتاب در زمینه اخلاق انسان شناسی به زبان های اروپایی نوشته شده است. اما حتی یک مقاله به زبان فارسی در این زمینه وجود ندارد.

در زمینه جامعه شناسی که در ایران گسترش بیشتری داشته است وضعیت همینطور است. از اینرو بیش از هر چیز ما نیازمند منابع علمی در زمینه تمام رشته های علوم اجتماعی هستیم. انجمن های علمی نیز لازم است برنامه های آموزشی و علمی برای ترویج اخلاق حرفه ای ارائه کنند. دانشجویان این رشته ها باید در دوره لیسانس با اخلاق حرفه ای آشنا شوند تا ارزش های حرفه ای و حرفه ای شدن را فرا گیرند. اخلاق حرفه ای چیزی نیست که خود بخود حاصل شود. به آموزش نیاز دارد. اخلاق حرفه ای همچنین موضوع بدیهی نیست که همگان آن را بشناسند. بلکه باید مطالعه و شناخته شود.بنابراین ما نیازمند شناخت و سپس ترویج اخلاق حرفه ای در علوم اجتماعی ایران هستیم.

مسائل بسیار دیگری نیز هست. در اینجا به برخی نکات محوری اشاره کردم. انجمن جامعه‏شناسي ايران مي‏تواند نقش مهمي را هم در زمينه توجه دادن جامعه­ي علمي به انزواي بين‏المللي و هم از حيث توليد دانش لازم براي توسعه‏ي مراودات بين‏المللي و همچنين كمك به سياستگزاران و برنامه‏ريزان علوم اجتماعي كشور برای شناخت و تحلیل و حل مسائل دیگر ايفا كند. تمام مسائلی که ذکر کردم می توانند برنامه فعالیت دائمی برای انجمن باشند. مسائل ارزیابی، ترویج اخلاق حرفه ای، نظارت حرفه ای بر فعالیت اعضای اجتماع علمی و دانشگاهی، حمایت از استقلال و ازادی آکادمیک و بهبود روش های آموزش و تدریس، مسائلی موقتی نیستند که که بعد از یک دوره فعالیت حل شوند. این مسائل باید در ساختار نهادی انجمن تعریف شوند.

بلوغ در نظر من مرحله‏اي از تاريخ علوم اجتماعي است كه طي آن ظرفيت‏هاي بالفعل و بالقوه دانش اجتماعي در جامعه‏ي خود را مي‏توانيم ببينيم و از آنها براي شناخت مسائل و فهم زيست جهان امروز و درك شرايط اجتماعي كه در آن به سر مي‏بريم

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی

افزودن نظر به این مطلب

محتوای این قسمت بصورت خصوصی نگهداری می شود و بصورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.
  • آدرس سایت ها و یا ایمیل ها بطور اتوماتیک به یک آدرس لینک شده تبدیل می شوند.
  • تـگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <img> <strong> <span> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خط‌ها و پـارگراف‌ها به طور خودکار شکسته شوند.

اطلاعات بیشتر در رابطه با نوع فرمت بندی

تشخیص روبات/اسپم
این سوال برای جلوگیری از ورود روبات ها است، لطفا به سوال زیر پاسخ دهید.
2 + 2 =
نتیجه سوال ریاضی بالا را وارد کنید. برای مثال: 1+3 مساوی است با 4