مقاله ای که ملاحظه می نمایید در فصلنامه راه دانش مجله تحقیقاتی استان مرکزی منتشر شده است و تالیفمن و همکار عزیزم جناب دکتر سلیمانی از دانشگاه تربیت معلم تهران می باشد. این مقاله حاوی ایده های نظری جالبی درباره شهر اراک است و سال ها پیش در سمینار توسعه استان مرکزی ارائه شد. در آن سمینار برخی محققان همشهری من را خوش نیامد. بهرحال اکنون 10 سالی از نگارش این مقاله می گذرد و دیده ام به آن ارجاعات متعدد شده است. این بررسی نوعی تحلیل تحولات شهر اراک در بستر تاریخی است و ریشه یابی برخی مشکلات این شهر را هم می توان در دید و ...
فرهنگ و تحولات شهرنشيني ارا ك
ديدگاه انسان شناختي محمد سليماني ـ نعمت الله فاضلي ((شهر در نهايت ، مسكن طبيعي انسان متمدن است به همين جهت شهر محدودهاي فرهنگي است كه به وسيله نوع خاص فرهنگياش مشخص ميشود . )) رابرت پارك شهر مجموعهاي از فرهنگ و تمدن انساني و پديده بسيار پيچدهاي است كه شناخت علمي آن در گرو مطالعات بين رشتهاي (Interdisciplinary studies ) امي كه علوم اجتماعي همگام با توسعه شهرها در قرن 19 توسعه مييافت، شهر را به عنوان آزمايشگاه اجتماعي تحقيق و مطالعات خود برگزيد مطالعه شهرها براساس روشهاي نوين علمي ازهمين زمان متداول گرديد و شاخههاي جغرافياي شهري ، اقتصاد شهري ، اكولوژي و جامعه شناسي شهري به ظهور رسيدند . هريك از اين رشتهها با رويكرد خاص خود، جنبهاي از شهر را مورد بررسي قرار ميدهند . جامعهشناسي شهري ، درباره برخورد و تماس زندگي شهري با زندگي اجتماعي ، روابط نهادهاي اجتماعي و هر نوع ساخت اجتماعي كه به اشكال زندگي متكي باشد ، بحث ميكند. بنابر تعريف لوئيزويرث مسأله اصلي جامعه شناسي شهري ، كشف كنش و سازمانهاي اجتماعي خاص است كه د رمحل سكونت نسبتاً دائمي افرادي متراكم و ناهمگون (شهر) ديده ميشود. اگر طبقه بندي ويرث را بپذيريم ، مطالعه نظام اجتماعي يا ساخت اجتماعي شهر به عهده جامعه شناسي شهري مي باشد . ويرث در مقاله مشهور خود ـ شهرگرايي شيوهاي در زندگي ـ بررسي تجربي شهرنشيني را به عنوان شيوه خاصي از زندگي به سه ديدگاه مرتبط ميكند :1-شهر ،به عنوان يك ساخت فيزيكي داراي جمعيت ، تكنولوژي و نظم اكولوژيكي (محيطي ) خاص .2- شهر ، به عنوان يك نظام اجتماعي خاص داراي ساخت اجتماعي ويژه ، تعدادي نهاد و نوع خاصي از روابط اجتماعي .3- شهر به عنوان يك دسته گرايشها، ايدهها و منظومهاي از شخصيتها كه در رفتار جمعي خاص تأثير دارند و تحت نفوذ مكانيزمهاي خاص كنترل اجتماعي ميباشند. جغرافيا واكولوژي ، ديدگاه نخست را دنبال و ساخت اكولوژيكي شهر را بررسي ميكنند و جامعه شناسي شهري نيز ساخت اجتماعي را بررسي مينمايد . بررسي سومين زمينه، كه مي توان آن را فرهنگ شهر يا ساخت فرهنگي شهر ناميد، موضوعي است كه در انسانشناسي فرهنگي بررسي ميشود . پيشروان جامعه شناسي شهري در اوايل اين قرن ، اهميت فرهنگ ، در مطالعه شهر و شهرنشيني را بخوبي در يافته و بر آن تاكيد داشتند . رابرت از راپارك يكي از رهبران مكتب شيگاگو درسال 1915 رسالهاي با عنوان شهر، پيشنهادهايي براي بررسي رفتار انساني در محيط شهري به چاپ رسانيد. اين رساله كه توجه محافل علمي را به تحقيقات تجربي درباره شهرها و فرمول بند ي منظم نظريات ، در يك مجموعه كلي به خود جلب كرد اساساً رويكردي انسان شناختي (Anthropologica Aproach )داشت و مفهوم شهر را بيش از پيش برجسته ميساخت . در نخستين پاراگراف اين رساله آمده است: «شهر از نظر اين رساله چيزي بيش از مجموعه افراد و تسهيلات اجتماعي ( خيابانها، بناها، چراغهاي برق، ترامواها ، تلفن و غيره)، و نيز چيزي بيش از مجموعهاي از نهادها و طرحهاي اداري، دادگاهها، بيمارستانها، مدارس، پليس و ... است شهر بيشتر حالتي از انديشه است ، انسجامي از عادات و سنن و عواطف و طرز فكرهاي سازمان يافتهاي كه ذات لاينكف اين عادات گرديده است و به اين سنن منتقل شدهاند . به عبارت ديگر شهر صرفاً يك مكانيزم كالبدي و يك بناي مصنوع نيست . شهر روندهاي حياتي مردمي است كه آن را تشكيل ميدهند، شهر محصول طبيعت ، بخصوص طبيعت بشر ا ست .» پارك بخوبي دريافته است كه اين حوزه بررسي، به رهيافتهاي انسان شناختي، تعلق دارد، فراتر از قلمرو مطالعات جامعهشناسي شهر است و به همين دليل وظيفه انسانشناسي فرهنگي در اين زمينه را گوشزد ميكند «انسان شناسي، يعني علم انسان، تا كنون بيشتر درگير مطالعه انسان بدوي بوده است. اما انسان متمدن نيز به عنوان موضوعي درخور توجه است. بخصوص اينكه زندگياش براي مطالعه گشودهتراست. زندگي و فرهنگ شهري متنوعتر، دقيقتر و پيچدهتر است، اما انگيزههاي اصلي در هر مورد مشابهند . روشهاي صبورانه مشابهي كه انسان شناساني نظير بواس ولوئي در مطالعه زندگي و رفتار سرخپوستان آمريكاي شمالي بسط دادند، ممكن است در بررسي عادات، اعتقادات و رفتارهاي اجتماعي و مفاهيم عموم زندگي رايج در ايتالياي كوچك ، در بخش شمال سفلا در شيكاگو ، يا در گزارش آداب و رسوم تكامل يافتهتر ساكنين دهكده گرين ويچ محله واشنگتين اسكوئر در نيويورك به نحو مثمرتري به كار گرفته شوند.»
هرچند پژوهشگران مكتب شيكا گو نتوانستند در راستاي رويكردي فرهنگي مسائل شهر را تبيين كنند و نگرشي اكولوژيكي را دنبال كردند ، اما اين سخنان نشان ميدهد كه آنان بر اهميت بعد فرهنگي شهر واقف بوده و از انسانشناسان، انتظار داشتند كه به چنين بررسهايي در حيطه شهر بپردازند .
به عقيده مؤلف مقاله انسان شناسي در قرن 21(كه در چهل و يكمين شماره مجله بينالمللي علوم اجتماعي منتشر گرديد) در پايان قرن 21انسان شناسي هرچه بيشتر خود را به جامعه شناسي فرهنگ نزديك ميكند ، مطالعه فرهنگ شهر يكي از مهمترين مشغلههاي ذهني انسان شناسان آينده خواهد شد.
با توجه به اينكه مطالعات انسان شناختي درباره شهرهاي ايران بندرت صورت گرفته است، اين مقاله سعي دارد كه با رويكردي انسان شناختي به بررسي فرهنگ اراك در سيرتكويني شهرنشيني بپردازد . تاكنون از مفهوم شهر ايراني تعريفي جامعه شناختي يا انسان شناختي كه بتواند شهرنشيني را در ايران به عنوان شيوه خاصي از زندگي جمعي از ساير شيوه هاي حيات اجتماعي موجود در كشور متمايز سازد و خصوصيات مشترك تمام شهرهاي كشور را نشان دهد به عمل نيامده است. علاوه بر آن فقر اطلاعات فرهنگي و اجتماعي درباره شهرهاي ايران، هر گونه تحليل و بررسي انسان شناختي شهر را موكول به انجام تحقيقات ميداني گسترده و جمع آوري اطلاعات ميكند اينگونه تحقيقات، مستلزم سرمايه گذاريهاي كلان ميباشند . بطور كلي مطالعات شهري از ديدگاه انسانشناسي در ايران با سه نوع محدوديت مواجه است :1- فقرنظريه : فقدان يك چارچوب تحليلي برخاسته از واقعيتهاي تاريخي و فرهنگي خودي و عدم تبيين صحيح تعاريف، مفاهيم و ديدگاههاي مردم شناسي شهري .2- فقر روش شناختي : درايران چارچوب روش شناختي ويژه شهر وجود ندارد و رهآورد اغلب مطالعات شهري، محصول بررسهايي شهر، در جوامع غربي و غيرايراني است، لذا مفاهيم و روشهاي به دست آمده از اينگونه مطالعات، كمتر قادر به تبيين صحيح مسائل شهري ايران است.3- فقر آمار و اطلاعات : كمبود آمار و اطلاعات درباره مسائل فرهنگي ايران، در کنار فقدان يك سيستم اطلاع رساني علمي و كارا، هر تحقيق علمي درباره شهرهاي ايران را مشكل مي نمايد . در زمينه مسائل اقتصادي، جغرافيايي ، تاريخي و سياسي كم وبيش اطلاعاتي را مي توان گردآوري نمود، ليكن در زمينه اطلاعات فرهنگي و اجتماعي ، اين مشكل به صورت جدي مانع تحقيقات انسان شناختي است. مقاله حاضر نيزبا توجه به محدوديتهاي فوق تدوين گرديده وسعي دارد تا تصوير مشخصي از فرهنگ شهرنشيني اراك ارائه نمايد . درتحليلهاي تاريخي به اطلاعات تاريخي لازم دست يافتيم لذا تصوير روشنتري از ساخت فرهنگ سنتي شهر ارائه گرديده است. اما تجزيه وتحليل شرايط كنوني شهر بر اساس رهيافتها و استنباطات نظري بوده است. در واقع اين نوشتار بر آن است كه به سؤالات زير پاسخگو باشد:1- اراك از چه ساخت فرهنگي برخوردار است؟ آيا با توجه به جوان بودن شهر مي توان حوزه فرهنگ شهر اراك از ساير حوزه هاي فرهنگي (CultareErea )متمايز ساخت؟2- باتوجه به اينكه اراك يكي از قطبهاي صنعتي ايران شناخته مي شود ،تاثيرات صنعتي شدن ،بر ساخت فرهنگي شهر چيست؟درپا سخ اين سؤالات ، ابتدا تاريخ اراك را از ديدگاه اجتماعي مطالعه مي كنيم و با بررسي عوامل مؤثر در شكلگيري نخستين هسته شهر، ويژگيهاي منطقه، طي چند سده گذشته تا بنيان گذاري اراك به بازسازي حركت تاريخ منطقه و چگونگي شكل گيري نهادهاي اجتماعي و فرهنگي آن مي پردازيم . از آنجا كه كسب اطلاعاتي جامع درباره شهر و تحولات آن مستلزم شناخت پيوستگيهاي گذشته و حال است و نيز با تو جه به اين اصل كلي كه شناخت صحيح هرپديده مشروط به شناخت شرايط عام و خاص حاكم بر آن است ، (زيرا شرايط عام ، امكان شناخت زمينه ها ، عوامل و شرايطي كه پديده مورد نظر در ارتباط با آنها به وجود آمده رشد يافته است را فراهم مي آورد و شرايط خاص درك ماهيت پديده را ميسر مي سازد ) اين بحث در دو حيطه پي گيري مي شود:الف ـ در حيطه عام ؛ سابقه تاريخي منطقه جغرافيايي اراك ، تا زمان پيدايش شهر سلطان آباد به اجمال مورد بررسي قرارمي گيرد .ب ـ در حيطه خاص ؛شكل گيري و تحولات ا راك تا به امروز از نظر خواهد گذشتبي شك رجوع به گذشته نه براي تفحص در پيچ و خم نظامهاي ارزشي و سنن آبا و اجدادي و نه به منظور اقتباس مدلي براي آينده انجام مي شود ؛ بلكه هدف از شناخت و پيوستگيهاي دروني گذشته و حال ،درك ودريافت تحولاتي است ساخت فرهنگي كنوني ا ين شهر را قوام بخشيده اند .
برخي مفاهيم
واژگان فرهنگ (Culture) و فرهنگي (Cultural) در تركيب با تعدادي زيادي از لغات ، اصطلاحي را مي سازند كه شناخت آنها، براي كساني كه با مقوله فرهنگ سر وكار دارند الزامي است . اصطلاحات ، عناويني هستند براي پديده هاي اجتماعي كه فهم ماهيت جامعه را امكان پذير مي سازند . از آنجا كه بر اين مفاهيم در ادبيات علوم اجتماعي اتفاق نظر وجود ندارد، ضروري است كه تعريف مورد نظر هر تحقيق از مفا هيم خاص ذكر شود . در اين بررسي، مفاهيم فرهنگ، حوزه فرهنگي و هويت فرهنگي ،مفاهيم شاخصي هستند كه توضيح آنها الزامي است .
الف- فرهنگ :
تا كنون دهها تعريف از فرهنگ ارائه شده است، كه همگي به جزء يا ويژگي خاصي ا ز فرهنگ توجه داشته اند ، اما مراد اين نوشتار از فرهنگ « مجموعه پديده هايي است كه احساس، انديشه ورفتار فرد در جامعه را شكل مي دهد و در درون يك جامعه موجب و حدت و انسجام آن مي گردد».
دريك نگرش كارگرد گرايانه، فرهنگ، كاركردهاي زيرا را در جامعه به عهده دارد:- شيوه زندگي خاص يك گروه را نشان ميدهد . - انسجام و وحدت گرو هي در پرتو فرهنگ امكان پذير ميگردد.- نظم اجتماعي به واسطه فرهنگ برقرار مي شود .- فرهنگ نحوه و چگونگي رابطه فرد با گروه و محيط طبيعي را تعيين ميكند.- ساخت فرهنگي در يك منطقه حغرافيايي معين امكان تشخيص حوزه هاي فرهنگي را فراهم مي آورد .- همكاري و تعاون در گروه و جامعه محصول احساس يگانگي و هويت واحدي است كه اعضاي يك جامعه به واسطه برخورداري از هويت فرهنگي مشترك دارا مي باشند .- بدون وجود فرهنگ، هيچ كانون اقتصادي و شهرنشيني شكل نميگيرد زيرا بين اين پديده ها رابطه متقابل برقرار است .ب- حوزه فرهنگي : درصورت كه كاركردهاي فرهنگ ، درميان يك گروه جمعيتي تحقق يابد، در يك منطقه جغرافيايي معين حوزه اي فرهنگي با ويژگيهاي متمايز از نواحي مختلف، قابل شناسايي است. مردم شناسان براي مفهوم حوزه فرهنگي تعاريف مختلفي ارائه كرده اند . دائره المعارف علوم اجتماعي كوپر در اين باره مي نويسد:«عبارت حوزه فرهنگي اشاره به منطقه جغرافيايي دارد كه شامل مجموعه اي از جوامع است كه نهادهاي اجتماعي آداب و سنن و فرهنگ مادي مشابه دارند».برخي ديگر، حوزه فرهنگي را منطقهاي كه نوع مشخص و همگن از تمدن در آن حاكم بوده و باعث تمايز آن منطقه از ساير نواحي ميشود دانستهاند . در هر حوزه اين منطقه كانوني وجود دارد كه مشخصات آن حوزه درآن پديدار شده ، شكل خاص و اصيلتري دارد و به ساير نقاط ؛ اشاعه يافته است. بطور كلي شكل گيري يك حوزه فرهنگي وابسته به عوامل ذيل است :- منطقه جغرافيايي معين با شرايط اكولوژيكي .- جوامع يا گروههاي جمعيتي ( مانند طايفه، قبيله، دهكده ، شهرها و ...)- نهادهاي اجتماعي با ميزان معيني از همگوني (زبان ، مذهب ، آداب و رسوم ، شيوه هاي معيشت و ...)- تاريخ مشترك - كانون فرهنگي
پ – هويت فرهنگي : معياري كه به واسطه مي توان يك حوزه فرهنگي را از حوزه هاي ديگر تميز داد، عوامل فرهنگي منطقه جغرافيايي معيني است كه محدوديت مستقل فرهنگي را به وجود آورده اند .در اين موجوديت مستقل فرهنگي ، مراد از هويت فرهنگي همبستگي و يكپارچگي بافت معنوي جامعه است كه بواسطه آن افراد يك حوزه، خود را متعلق به هم مي دانند و از نظر ديگران متعلق به هم شناخته ميشوند.اكنون به سير تاريخ اراك و منطقه مي پردازيم ،تا مشخص شود كه آيا شرايط تاريخي و روند حوادث ، باعث شكل گيري حوزهاي فرهنگي به نام اراك بوده است ؟ اين بررسي در سه مرحله متمايز انچام مي شود . نخست منطقه جغرافيايي عراق از اسلام تا بنيان گذاري اراك در سالهاي 1191ه.ش، سپس از 1191 تا آغاز دوره صنعتي شدن، ودر نهايت از 1345 تا امروز مورد دقت نظر قرار خواهد گرفت.منطقه عراق از آغاز اسلام تا بنيان گذاري اراك بنا به تحقيقات انجام شده، تا سال 1316ه . ق در منطقه جغرافيايي ولايت عراق شهر با اهميتي وجود نداشته است . اگر چه تاريخ بناي شهر كنوني اراك به سالهاي 1231-1227ه.ق.5-1911ه.ش. برمي گردد، ليكن هنوز اين منطقه از داشتن يك كا نون شهرنشيني قابل توجه ، محروم است . اين امر يكي از نشانه هاي عدم شكل گيري حوزه فرهنگي معين، در منطقه عراق مي باشد . لذا در ادامه به بررسي اين مسأله خواهيم پرداخت كه چرا در محدوده جغرافيايي عراق با بيش از هزارآبادي و در حدود هفصدهزارنفر جمعيت قرنها مركز شهري و كانون فرهنگي با اهميتي به وجود نيامده است . مهمترين شهري كه از اوايل دوره اسلامي در محدوده ولايت عراق در آثار جغرافي دانان مسلمان از آن نام برده شده است، شهر كرج يا كره مي باشد ، كه يكي از شهرهاي تاريخي ايران است. در اوايل سده نخستين هجري درجريان فتح بخشهاي غربي و مركزي ايران، كرج به دليل قرار گرفتن در مسير راه كرمانشاه، همدان و اصفهان در اثر درگيريهاي نظامي خراب شد. از اوايل قرن سوم هجري (210) خاندان ابودلف كرج را به عنوان مركز حكومت خود برگزيده، موجب رونق و شهرت آن شدند. آنطور كه از گفته ابودلف سياح عرب بر مي آيد، كرج از اوايل قرن سوم هجري، روبه آبادي و رونق نهاده است و تدريجاً دراثر رونق اقتصادي ملي و منطقه اي و روابط برون مرزي، واجد نقش و اهميت در منطقه عراق مي شود تا آنجا كه اصطخري كرج را در قرن چهارم هجري در رديف شهرهاي چون كاشان ، نهاوند و گلپايگان قرار داده است. با تشكيل حكومت سلجوقيان ، درسال 437ه.ق. نواحي عراق ، جزء قلمرو اين سلسله شد . درتمام اين دوره ، به علت درگيري حكام سلجوقي و قدرتهاي محلي ، اين منطقه عرصه برخوردهاي نظامي و نزاعهاي قومي گرديد . تسلط سلجوقيان، عصر جديدي از حيات ايلي را در ايران به وجود آورد، و آن ورود قبايل چادرنشين متحد سلجوقي به نواحي داخلي ايران بود . اعطاي حكومت نواحي و مناطق به سران قبايل چادرنشين طرفدار حكومت سلجوقي ، و نيز واگذاري مرغزارها و چراگاهها تحت عنوان اقطاع به آنها و جانبداري از حاكميت عشاير كوچنده ، عصر جديدي در روابط جوامع يكجانشين و كوچنشين ايجاد كرد كه از مهمترين مشخصه هاي آن از بين رفتن روستاها و شهرهاي در قلمرو كوچ نشينان ، بر اثر تضاد جوامع دهنشين، شهرنشين و چادرنشين بوده است . پس از سلجوقيان، خوارزمشاهيان، مغولان، آل مظفر و تيموريان به مدت شش قرن بر اين منطقه حكم راندند. دراين مدت ، سلسله ها و حكام با يكديگر و مردم ،بر سرحاكميت به جنگ و ستيز پرداختند و هر سلسله بر ويرانيها وخرابيها ي سلسله قبل افزود . تداوم نظام اقطاع و حاكميت عنصر ايلي بر حيات اجتماعي ، نظام حكومتي تيولداري با ناامنيها ونزاعهاي اعتقادي ، مصائب فراواني را بر منطقه عراق تحميل كرد كه نتيجه چنين و ضعيتي كاهش قدرت سياسي جوامع يكجانشين ، عدم امنيت وثبات و انحطاط نيروي توليد، تجارت، بازرگاني وبالمآن تضعيف شهرنشيني و عدم شكل گيري كانون فرهنگي در منطقه عراق بوده است.اقدامات مهمي كه در دوره صفوي در منطقه عراق صورت گرفته نيز با اهداف سياسي و در جهت حاكميت اين سلسله بر عراق و مناطق مجاور آن بوده است. به عنوان مثال ،اقدام به استقرار ايلات طرفدار دولت ، اعم از افشارها، خجلها و بياتها در راستاي تحقق همين سياست و تداوم نظام ايلي بر سرنوشت عراق بو ده است. صفويان به موازات اقدامات سياسي و نظامي، در راستاي گسترش مذهب شيعه كه براي اولين بار به عنوان مذهب رسمي در سطح كشور مطرح كرده بودند ، مزار امامزاده سهل بن علي را باز سازي كردند و بر آن گنبد و بارگاه ساختند و كرج را به اعتبار همين مزار شريف به آستانه تغيير نام دادند. آنچه از تواريخ محلي مستفاد مي شود اين است كه دردوره صفويه تحولي اساسي در نظام سياسي و ساختار اقتصادي و كاركرد منطقه عراق ايجاد نشده و اين منطقه فاقد شهري در خور توجه بوده است ، ليكن چون درحد فاصل دو پايخت صفويه (اصفهان و قزوين ) قرار داشته و تعدادي از ايلات و قبايل چادر نشين در آن زندگي ميكردند و از اهميت سياسي و نظامي برخوردار بوده است . بديهي است اين ويژگي ، مهمترين عامل تضعيف نيروهاي توليد توسعه نيافتگي و فقدان ساخت فرهنگي در اين منطقه به شمار مي رود زيرا در جنگهايي كه در اين منطقه به وقوع پيوسته ، منطقه عراق يا خود صحنه عمليات نظامي بوده و يا محل تدارك و پشتيباني لشكريان شده است . بعد از صفويه نيز ايران مدتي جولانگاه افاغنه و بعد دولت عثماني شد .نيروهاي عثماني كه منطقه عراق را سرزمين مفتوحه مي پنداشتند در نهايت بي رحمي و ستم با مردم رفتار ميكردند . واقعه وفس كه طي آن هزاران نفر در شمال عراق، قتل عام شدند تنها نمونه اي از اين بي رحميهاست. با روي كار آمدن نادرشاه، منطقه عراق ميدان برخورد قواي افشار، با نيروهاي بيگانه و معارضين داخلي شد و جنگهاي متعددي در اين منطقه رخ داد و لشكركشيهاي بسياري از همين منطقه تدارك گرديد. انحطاط اقتصادي و ضعف شهرنشيني ، كه در اثر جنگهاي آزاديبخش و توسعه طلبانه نادردر سطح كشور بروز كرده بود، در منطقه عراق بيش ازپيش بر نيروهاي توليد و نظام اسكان جمعيت صدمه وارد كرد . بطوري كه عراق در دوره افشاريه نه تنها اصلاح و بهبود نيافت ، بلكه ديه ها، آباديها و مزارع بسياري در اين منطقه ويران شد. در دوره زنديه به خاطر بازگشت طايفه زنديه به موطن اوليه خود ( منطقه عراق ) و توافق سران ايلات متحد زند، مناطق داخلي ولايت عراق از آرامشي نسبي برخوردار گشت اما در خارج از منطقه ، دائماً با مدعيان حكومت زنديه خصوصاً ايل قاجار و متحدان آن درگير بود . ازاينرو به رغم پيشرفتهاي اقتصادي و تحولات نسبتاً سازنده اي كه در مقياس ملي صورت گرفت ، در منطقه عراق، اصلاحات قابل توجهي انجام نشد و در نظام يكجانشيني آن خصوصاً شهرنشيني ، پيشرفتي حاصل نگرديد و در اين دوره نيز عراق فاقد شهري مهم و صاحب نام بود. بار روی کار آمدن قاجاريه، طوايف طرفدار قاجاريه، در منطقه عراق(مثل خلج، بيات و....)بوميان طرفدار خاندان زند را از کار برکنار کردند و جايگاه آنها را متصرف گرديدند . مردم فراهان چندين بار قتل عام و غارت شدند. نواحی سيلاخور و سربند مکرر در مکرر مورد هجوم سپاه قاجار قرار گرفت و در اين دوره هزاران قلعه، خراب و ويران گرديد.با روي كار آمدن فتحعلي شاه ، منطقه عراق دچار اغتشاش و نا امني بسيار شد .در همين زمان يوسف خان گرجي ، سردار ارتش قاجاريه ، به سمت سپهداري قشون عراق منصوب و به منظور برگرداندن آرامش به منطقه ، عازم اين قلمرو شد با اين انتصاب ، فصل نويني در تاريخ ولايت عراق آغاز مي گردد. زيرا بعد ازقرنها ، نخستين اقدامات براي شكل گيري شهر مهم منطقه ، يعني اراك به دست يوسف خان گرجي آغاز ميشود . درسال 1228ه.ق. به درخواست سپهدار و موافقت فتح علي شاه زلف آباد كه مركز مخالفان قاجاريه و مأمن اشرار و راهزنان بود با خاك يكسان و جمعيت آن قلع و قمع و پراكنده شد . پس از اين ماجرا سپهدار تصميم گرفت تا شهري در جوار مركزيت منطقه و محل حكومت عراق تأسيس نمايد .با توجه به آنچه گذشت و در پاسخ به اين سؤال كه چرا در محدوده جغرافيايي عراق، تا زمان تأسيس سلطان آباد، شهر يا كانون شهري مهمي به عنوان كانون فرهنگي و مركز مبادلات منطقه به وجود نيامده است مي توان موارد زير را بر شمرد :1- در طول تاريخ ولايت عراق ، فضاي واسط و حائل ، ميان بخشهاي كوهستاني غرب و شمال و دشتهاي داخلي قم وري بوده و به منزله دروازه اين نواحي تلقي شده است،از اينرو جهانگشايان ، اين سرزمين را باب عراق عجم و بسيار استراتژيك مي دانسته اند، درنتيجه اين منطقه پي در پي در معرض حملات و تعرضات نظامي بوده و دائماً توسط قدرتها دست به دست شده است. اين وضعيت از يكسو امنيت و آرامش منطقه را سلب نموده واز سوي ديگرموجب ويراني روستاها و مراكز توليدي ، جذب نيروهاي توليد در جنگ و تداوم معادله اقتصاد و غارت ، انحطاط اقتصادي و زندگي يكجانشيني و عدم شكل گيري كانونهاي شهري در اين منطقه بوده است.2- موضوع ديگري كه در اين منطقه حائز اهميت بوده است و تقريباً كليه مورخان به آن اذعان داشته اند، شيعه بودن مردم اين سامان است. از آنجا كه جهانگشايان و حكامي كه براين منطقه دست يافته و حكم رانده اند، اكثراً پيرو مذهب سنت و جماعت بوده اند، در لشكركشيها علاوه بر تندخوييها و صدمات ناشي از جنگ، تعصبات مذهبي نيز در نابودي آباديها و مراكز توليد و سخت گيري و فشار بر مردم مؤثر بوده است.3- ويژگي ديگر منطقه عراق اين بوده است كه در پيوند با نواحي جغرافيايي مجاور خود، واحد طبيعي ـ زيستي وسيعي را در برداشته كه از نظر توپوگرافي ، آب وهوا، خاك و پوشش گياهي ، شرايط اكولوژيكي مناسب و مطلوبي را براي پيدايش و تكوين زندگي كوچ نشيني و تداوم آن پديد مي آورده است وجود مرغزارها و چراگاههاي كوستاني، فلاتها و دشتها، فضاهاي مناسب زيست زمستانه و تابستانه ، نشانه اي بر پيوستگي طبيعي ميان اكوسيستم هاي مناطق فرابوم كوهستاني و فروبوم زمستاني پيرامون آنها بوده است . از اينرو بر بستر اين موقع طبيعي از ديرباز پرورش دام با استفاده ازمراتع تابستاني و زمستاني به عنوان بخش اصلي زندگي اقتصادي مردم اين سرزمين معمول بوده است .شرايط اكولوژيكي متناسب با زندگي كوچ نشيني و اهميت استراتژيكي منطقه عراق و موقع گذرگاهي آن موجب شد تا در طول تاريخ ، اين منطقه مورد توجه اقوام چادرنشين قرارگيرد و گروههايي از ايلات و عشا ير ، با نژادها و فرهنگهاي مختلف از بوميان اوليه ايراني تا مهاجران عرب و مهاجمين مغول، تاتار و ... در اين منطقه استقرار يابند .حاكميت نظام ايلي و تداوم مشخصه هاي اقتصادي، اجتماعي، كوچ نشيني،خاصه دردوره سلجوقيان ،مغولان ،تيموريان و اواسط سلطنت قاجاريه و خسارتهاي ناشي از كشمكش ها ، ورقابتهاي ميان آنها از عوامل اصلي بي ثباتي منطقه، تداوم بحرانهاي اقتصادي ،سياسي و درنتيجه انحطاط نيروهاي اقتصادي، تضعيف بنيانها ي زندگي يكجانشيني و عدم شكل گيري كانونهاي فرهنگي و شهري تا عصر قاجاريه بوده است. بازتابهاي فرهنگي دوره نخست بديهي است وضعيت فوق اثرات فرهنگي عميقي بر منطقه نهاده است .در چنين وضعيتي ، حداقل شرايط براي شكل گيري كانون فرهنگي مشخص كه بتواند زاينده فرهنگ محلي خاصي باشد، ديده نمي شود . ثبات و امنيت ، همگوني جمعيتي ، كانون اقتصادي ،يكجانشيني و وحدت تاريخي، عواملي هستند كه دركنار الزامات اكولوژيكي ،زمينه شكل گيري حوزه فرهنگي رافراهم مي سازند . تاريخ ديرينه منطقه گوياي آن است كه هيچيك ازعوامل مذكور تحقق نيافته اند.مرحوم ابراهيم دهگان ، استاد بزرگ تاريخ اراك ، نيز دريافته است كه: « لشكركشيهاي پي در پي وقتل عامهاي متوالي سبب شد كه نژاد بومي مغلوب تدريجاً در آنان ريشه دوانيده تا آنجا كه به قول مرحوم اديب الممالك عراقي متاع رايج اين سرزمين جنگ و نفاق شد . در زمان قاجاريه به هم طوايف تر ك را بر بوميان، مسلط كردند و در نتيجه اين اختلاط و آميختگي ها شكل زندگي ،تمدن ، طرز تغذيه ، لباس ،عادات، آداب و لغات بوميها تغيير كرده و داراي رنگهاي گوناگون شده چنانكه امروز هم رنگ ضعف و ناتواني كه از راه مستقيم و غير مستقيم برما وارد مي شود چهرهمان نمودار است .»اقوامي كه طي چند سال در ولايت عراق آمد و شد داشتند در هيچيك از مولفه هاي اصلي فرهنگ ، يعني زبان ، مذهب ، آداب ورسوم و تاريخ با يكديگر اشتراك نداشتند، در نتيجه سازمان فرهنگي منطقه با نوعي از هم گسيختگي ساختاري مواجه بوده است . اين عدم انسجام ، زمينه مساعدي بود براي استمرار نزاعها و درگيريهاي محلي ، زيرا كوچكترين اختلاف و تضاد منافع ، قبايل و گروهها رابه جنگ و كشتار جمعي سوق مي داد ، و از طرفي به علت اين آسيب پذيري ، خوانين و مدعيان سياسي و صاحبان قدرت مي توانستند به سادگي طوايف و اقوام را عليه يكديگر تحريك نموده و نزاعهاي خونين به وجود آورند .واقعيت آن است كه تا اين مرحله ازتاريخ منطقه ، فرصتي براي تشكيل يك ساخت فرهنگي و همگوني فرهنگي (Cultural Integration) نبوده است ؛ در نتيجه مجموعه اي از اقوام و ايلات و روستانشينان، مانند كلمات پراكنده در يك صفحه ، در سرزمين عراق زيسته اند ؛چرا كه وجوه اشتراك فرهنگي مي تواند روحيه تعاون و همدلي را در بين گروهها و جمعيت ساكن در منطقه به وجود آورد تا در پرتو چنين همدلي و روحيه تعاون، ثبات و امنيت در يك منطقه ايجاد گردد. امنيت و آرامش نيز به نوبه خود امكان زندگي طولاني گروههاي و جمعيتها را فراهم مي آورد . در يك دوره تاريخي چند صد ساله ، حيات اجتماعي گروهها ، باعث همگوني انديشه ها ، احساسات و شيوه زندگي اقوام در يك منطقه مي شود . فرهنگ محلي اساس و پايه هويت فرهنگي جامعه است و در صورت فقدان چنين فرهنگي ، گروهها و جمعيتهاي يك منطقه، در مجموعه وسيع و پهناور فرهنگ ملي شناور ميشوند و چنين وضيعتي براي يك منطقه جغرافيايي و گروههاي جمعيتي بزرگ مشكل نابساماني فرهنگي و بحران هويت را به دنبال دارد، زير ا تعلق به فرهنگ ملي نيز به واسطه فرهنگ محلي صورت مي پذيرد .در دوره قاجاريه ، حكومت، كه قصد داشت وضعيت آشفته و پر هرج و مرج كشور را سامان بخشد و بر اوضاع عمومي كشور مسلط گشته ، حاكميت خود را در همه مناطق اعمال نمايد، ناچار بود با تكيه به قدرت نظامي و ايجاد قلاع مستحكم نيروهاي مدعي حكومت و متخاصم را كه بطور مستمر عليه دولت شورش ميكردند، سركوب نمايد .در اين زمان ولايت عراق از پرآشوبترين مناطق كشور محسوب مي شد، لذا فتح علي شاه ،سپهدار گرجي را مأمور تأمين امنيت اين منطقه و سركوب شورشيان آن نمود . سپهدار بعد از آنكه با موافقت فتح علي شاه ، زلف آباد را نابود ساخت ، تصميم گرفت كه براي تدارك قشون خود شهري دراين منطقه ايجاد نمايد . متعاقب اين تصميم ، سپهدار محلي را كه از اوايل حكومت زنديه هشت قلعه، حاج طهماسب ، سليم ، خان بابا خان، آزاد مرادآباد ، آسميغ ،ده كهنه، حصار ونو در آن قرار داشت را براي تأسيس شهر جديد برگزيد . سپهدار اين قلاع ، كه بطور مداوم با يكديگر در ستيز بودند را ويران كرد و ساكنين آنها را به شهر جديد كوچانيد .با توجه به شرايط فوق مي توان گفت:- در تأسيس سلطان آباد عوامل سياسي ، نظامي نقش اصلي را ايفا كرده اند .- بافت اجتماعي سلطان آباد متأثر از نظام فئودالي و اقتصادي – اجتماعي هشت قلعه مذكور بود. به همين دليل، فرصت و زمينه لازم براي ايجاد جامعه اي همگون و شكل گيري فرهنگي واحد و غالب بر خرده فرهنگهاي مهاجران وجود نداشت واين امرباعث تزلزل بينانهاي اجتماعي ـ تاريخي شهرنشيني سلطان آباد گرديد .در سال 1270 حكومت عراق به ميرزا حسن خان برادرميرزا اتابك واگذار گرديد . حاكم جديد، فعاليتهاي عمراني گستردهاي را در اين منطقه آغاز نمود و در جهت رونق بخشيدن به اقتصاد سلطان آباد، صاحبين حرف مختلف را از سرزمينهاي مجاور دعوت كرد و در اين شهرسكنا داد. از اين تاريخ به بعد ولايت عراق علاوه بر نقش نظامي،داراي نقش صنعتي و اقتصادي نيز گرديد و به واسطه واقع شدن در مسير راههاي تجاري ، مورد توجه كمپانيهاي خارجي قرار گرفت و به ارتباطي فرامرزي دست يافت. ورود كمپانيهاي خارجي، به سلطان آباد باعث گرديد كه اين شهر بطور ناگهاني گسترش يابد و فضاهاي تجاري، مسكوني، اداري، تفريحي و ... جديدي در آن ايجاد شود . به اين ترتيب با وجود ركود اقتصادي حاكم بر كشور، اقتصاد سلطان آباد رونق يافت و شرايط جذب جمعيت در اين منطقه پديد آمد. اما با آغاز جنگ جهاني اول، در اواخر قرن سيزدهم ، حكومت مركزي متزلزل شد، قشون روس و انگليس درسلطان آباد مستقر گرديدند، راهها ناامن شد و در نتيجه اقتصاد تجاري سلطان آباد بطور ناگهاني دستخوش سقوط گرديد. حاج شيخ عبدالكريم حائري (ره)نيز كه قطب فرهنگ اين منطقه محسوب مي گرديد به دليل شرايط موجود، به قم مهاجرت كرد و اين امر باعث گرديد ولايت عراق مركزيت مذهبي فرهنگي خود را از دست بدهد .بعد از گذشت مدتي نسبتاً كوتاه اقتصاد در هم شكسته سلطان آباد با شرايط موجود سازگار و متكي برتدارك و خدماترساني به نيروهاي نظامي موجود در منطقه گرديد و رونقي مقطعي يافت . اين رونق اقتصادي باعث شد كه جمعيت كثيري از مناطق اطراف به اين منطقه مهاجرت نمايند. اما از آنجا كه اين مهاجرين از اقشار ضعيف و فقير بودند چهره و بافت شهر به شكلي نامطلوب تغييريافت و محلاتي فقير نشين با ظاهري روستايي در شهر شكل گرفت .بعد از جنگ جهاني اول حكومت از قاجار به پهلوي منتقل شد و اقتصاد كشور به سمت سرمايه دراي وابسته متمايل گرديد. در اين دوران مدرنيراسيون، چهره شهر را تغيير داد، الگوي شهرسازي غربي شد، ادارات و سازمانهاي دولتي معمول آن زمان در بافت شهر رخ نمود، كارخانه برق و قند تأسيس شد، راه آهن از سلطان آباد گذشت و...در شهريور 1320جنگ جهاني دوم در گرفت و به داخل ايران نيز كشيده شد، رضاخان از حكومت خلع گرديد و مناطقي از كشور به اشغال قواي متفقين درآمد. در اين دوره، اراك به دليل دارا بودن يكي از ايستگاههاي مهم راه آهن شمال – جنوب از اهميت ارتباطي خاصي برخوردار بود و به همين لحاظ چند سال توسط متفقين اشغال گرديد.سالهاي 1320-1332را مي توان يكي از دورانهاي برجسته ركورد اقتصادي ايران دانست. نابساماني اقتصادي اين سالها، ا راك را نيز تحت تأثير قرار داد، روند مهاجر و فرستي شهر آغاز گرديد و محلات فقرنشين در كالبد شهر شكل گرفت.در واقع سابقه محلاتي چون مستوفي، چشمه موشك، فوتبال و... به همين دوران باز مي گردد. بارتابهاي فرهنگي در دوره دوم از نظر الگوي تاريخي، روند حوادث شهر در اين دوره تفاوت چشمگيري با دوره قبل نداشته است. دو ويژگي اساسي دوره قبل عبارت بودند از :1- نا امني وجنگ و ستيز دائمي در منطقه ،2- فقدان گروههاي جمعيتي همگون كه براي چند نسل در منطقه ساكن باشند.بعد از آنكه سلطان آباد به عنوان شهرجديد بنيان گذاري شد، به علت ناهمگوني وتضاد منافع ،هشت طايفه استقرار يافته در شهر مدام با يكديگر در نزاع بودند، تا آنكه آتش دوجنگ بزرگ جهاني زبانه مي كشد و اراك در هر دوجنگ ، پايگاه متخاصمين مي گردد وبه اشغال بيگانگان در مي آيد . در اين دوره علاوه برمشكلات مستقيم جنگ ، خشكسالي و بيماري عمومي وبا نيز مدتي تعادل منطقه را برهم مي زند، درنتيجه عدم ثبات وامنيت ،همچنان تا پايان دهه 1320 برمنطقه حاكم بوده است . اگر چه طي اين برهه، شهر از نظر جمعيتي رشد قابل توجهي داشته است، اما همانطور كه پيشتر نيز متذكر شديم به علت متفاوت بودن منشاء اجتماعي و فرهنگي گروههاي جمعيتي مهاجر (كه اكثراً ازروستاهاي اطراف وشهرهاي آذربايجان ، بروجرد و اصفهان بودند ) حداقل همگوني ويگانگي فرهنگي را نداشتهاند؛ درنتيجه ساخت فرهنگي شهر،نه بر پايه هاي فرهنگ محلي ويژه، بلكه تحت تأثير چندين خرده فرهنگ گوناگون شكل مي گيرد. حوادث اين دوره سؤالهاي قابل تاملي را مطرح مي سازد:الف ـ چرا در دو جنگ جهاني اول ودوم كه اراك به عنوان پايگاه مخاصمين انتخاب مي شود و منطقه شاهد هيچگونه برخورد و شورش و حركتي عليه اشغال كنندگان نيست؟(البته درگيريهاي فردي موردنظر نيست )ب- چرا حضور پنجاه دفتر تجاري و كمپاني خارجي، همراه با تعداد زيادي از بيگانگان كه در سطح شهر كاخهايي مانند قلعه فرنگي زيگلربنا كردهاند،تنش و برخورد قابل توجهي را با فرهنگ سنتي و بومي به دنبال نداشته است؟پ- چه عواملي مركزيت مذهبي شهر سلطان آباد را برهم زد و موجب مهاجرت روحانيون به قم گرديد؟شايد بتوان پاسخ اين پرسشها را در فقدان فرهنگي محلي و بومي كه بتواند به موقع در مقابل ورود عناصر جديد واكنش نشان داده و در هر مرحله تاريخي در برابر حوادث خاص، موجوديت شهر را حفظ نمايد دانست.تحولاتي كه رضاشاه در سطح ملي به نام مدرنيزاسيون آغاز نمود، پيشتر از آن،به عنوان بزرگترين تحول سياسي اواخر قرن سيزدهم (ه ش) يعني انقلاب مشروطيت كمترين واكنش را (نسبت به ساير نقاط كشور ) در شهر اراك برانگيخته بود. با آنكه اين شهر نسبت به قلب تحولات سياسي ـ يعني تهران ـ فاطمه چنداني نداشت . اراك در حالي به صنعتي شدن نزديك مي شود نزديك مي شود كه پس از سالهاي ناامني و ناآسودگي و بدون بستر فرهنگي منسجم، ناگريز از پذيرش انبوهي از ميهمانان ناخوانده صنعتي است.علل عدم شكل گيري كانون فرهنگي اراك تا پايان دوره دوم با توجه به اطلاعاتي تاريخي 1- درگيريهاي محلي و ملي و در نتيجه؛ عدم ثبات و امنيت .2- ناهمگوني جمعيتهاي ساكن و مستقر در منطقه ( كثرت خرده فرهنگها ).3- فقدان يك عامل فرهنگي قوي و مشترك، مانند مذهب، زبان وآداب و سنن در ميان گروههاي ساكن منطقه كه بر محور آن وحدت فرهنگي به وجود آيد .4- فقدان فرصت براي تكوين ساخت فرهنگي مشخص در منطقه . از آنجا كه تغييرات فرهنگي در يك بستر تاريخي طولاني شكل مي گيرد و فرهنگ ، پديده اي تدريجي الحصول است كه براي شكل گيري آن زمان وفرصت عامل تعيين كنندهاي به شمار مي آيد . منطقه عراق هرگز از چنين فرصتي برخوردارنبوده ا ست.دوره سوم : از صنعتي شدن تا امروز با آغاز دهه 1340ه.ش، شروع برنامه هاي تغيير ساخت اقتصادي كشور ـ كه با دگرگوني سياستهاي استعماري و به كارگيري اشكال پيچيده تر استتار همراه بود- دگرگوني در حيات بسياري از شهرهاي ايران كه داراي استعدادهاي بالقوه متناسب با سياستهاي حاكم روز بودند، ضرورت مي يابد . اراك از جمله شهرهايي است كه از نيمه دوم دهه مذكور بودند، به عنوان يكي ازقبطهاي صنعتي كشور در محدوده مركزي ايران انتخاب مي شود.و واحدهاي صنعتي بزرگ در محور شرق اين شهر استقرار مي يابند. ظهور صنايع بزرگ، در ساختار اقتصاد ي شهر اراك و سرمايه گذاريهاي صنعتي ، فرصتهاي شغلي جديدي در تركيب اشتغال شهر به وجود مي آورد كه منشاء و علت اصلي جابجاييها و نقل و انتقلات عظيم جمعيتي به اين شهر مي گردد و الگوي جديدي از مشاركت اقتصادي جمعيت راموجب مي شود . و بدين طريق شهر اراك در معرض تحولاتي جديد قرار مي گيرد و ظرف يك دهه (55-1345) تغييرات شگرفي در حيات اقتصادي – اجتماعي و ويژگيهاي كالبدي ـ فضايي آن بروزمي كند كه از دو دهه پيش تا كنون همواره مسأله اساسي شهر اراك بوده است .مطالعات نگارنده پيرامون تحولات صنعتي دهه 45-55 اراك كه با استفاده از روش تحليل ساخت اشتغال انجام گرفته نشان مي دهد كه:1-استقرار صنايع جديد بطور دفعي، بدون انجام مطالعات شهر و منطقه اي و توجه به ظرفيتهاي فيزكي ، اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي شهر صورت گرفته ، لذا بخش خصوصي و دولتي برنامه ريزي و فرصت لازم براي سرمايه گذاري ضروري در بخش خدمات را نداشته اند . به عبارت ديگر رشد صنعت و شهر نشيني بر رشد ظرفيتها و امكانات خدماتي در اين دهه، پيشي گرفته است.2- ماهيت صنايع از نظر تأمين منابع اوليه و توزيع فرآورده هاي خود، با منطقه و شهر اراك پيوندي منطقي نداشته است ، در نتيجه ارتباط صنايع با بخشهاي اقتصادي شهر اراك عمدتاً از طريق هزينه شدن حقوق و دستمزد كاركنان بخش صنعت، برقرار بوده است. بعد از صنعتي شدن، دومين رخداد مهم بعد از 1345در اراك انتخاب اين شهر به عنوان مركز استان مركزي است . در سال 1365 استان مركزي كه تا آن زما ن به لحاظ در برداشتن شهرستانهاي تهران كرج، قزوين ، ساوه ، تفرش، قم ، اراك، كاشان، محلات وخمين پرجمعيت تر ين و مهمترين استان كشور محسوب مي گرديد . در راستاي تغييرات تقسيمات سياسي كشور، تجزيه شد . كرج و تهران جزء استان تهران، شهرستان قزوين جزء استان زنجان، شهرستان كاشان جزء استان اصفهان گرديد و استان مركزي جديد متشكل از باقي شهرستانها ،موجوديتي جديد يافت و شهر اراك به عنوان مركز استان مركزي جديد انتخاب شد. انتخاب اراك به مركزيت استان مركزي جديد، علاوه بر تحولات پردامنهاي كه طي يك دهه صنعت گرايي در اين شهر ايجاد شده بود، تحركي جديد در نقش اداري ـ سياسي ان پديد آورده و منشاء بروز مسائلي گرديده كه اكنون نيز شهر، در جنبههاي مختلف حيات خود با آن مواجه است . تحقيقات انجام شده، پيرامون وضعيت اشتغال شهر اراك در فاصله سالهاي 1355تا 1365 مبين آن است كه از اوايل دهه مورد بحث با انتخاب اراك به مركزيت استان مركزي نقش خدماتي شهر تقويت شده ، تا آنجا كه در سال 1365 به عنوان مهمترين بخش اشتغال در اقتصاد اين شهر، نقش محوري يافته است . شهر اراك كه در دهه هاي پيش به عنوان شهري صنعتي شناخته شده بود ، در اين دهه نقش خدماتي آن پيشي گرفته و به رغم اينكه برنامه هاي موجود همچنان در راستاي تشديد نقش صنعتي اراك، به منزله يكي از قطبهاي صنعتي ايران مطرح مي شود ، بخش خدمات عمدتاً بدون ارتباط واقعي با نيازهاي صنعت ، گسترش يافته و بر ساختار شهر سايه افكنده است . وقوع انقلاب اسلامي ايران نقطه عطف ديگري در روند توسعه شهرنشيني اراك است ، زيرا سياسيت دولت موقت ، درقبال مسكن ، مبني بر واگذاري زمين و تسهيلات اعتباري به خانوارهاي شهرنشين بدون مسكن، خاصه خانوارهاي بي بضاعت و پرجمعيت باعث تشديد مهاجرت به شهر و در عين حال تغييرات جديدي در ساخت سني جمعيت گرديده است . صنعت گرايي، توسعه اداري ـ سياسي شهر و وقوع انقلاب اسلامي ، رشد بي رويه شهر را به دنبال داشته است . شكل گيري شهركهاي صنعتي و مجتمع هاي مسكوني برنامه ريزي شده و محله هاي مسكوني خودرو نتيجه اين توسعه جمعيتي است. از اوايل دهه چهل، با اجراي برنامه توسعه صنعتي و اختصاص محور شرقي شهر به واحدها ي عظيم صنعتي، تحرك و تغييري عميق و سريع در عرصه هاي اجتماعي و كالبدي جديدي كه از ويژگيهاي آن ناهمگوني و عدم انتظام عناصر شهري است، شكل مي گيرد، بطوري كه ظرف مدت كوتاهي مجموعه هاي مسكوني برنامه ريزي شده مانند شهر صنعتي ، شهرك قنات ، شهرك صنايع ، مجتمع مسكوني شركت نفت، خانه سازي جنب سيلو و...در اطراف شهر ساخته مي شود كه معيارهاي فضايي جديدي ازلحاظ شهرسازي و معماري ، مديريت شهري و فرهنگ شهرنشيني با خود به همراه مي آورد اين دگرگوني كه در اصل بازتاب بحران جمعيتي و رشد پرشتاب و بي برنامه شهر در اثر صنعتي شدن ، برونزا بوده ، و مشخصترين نتيجه آن درهم ريختن نظام اجتماعي و كالبدي شهر اراك بوده است.بازتابهاي فرهنگي دوره سوم در دوره سوم ، ازنظر تاريخي ، منطقه اراك داراي ويژگيهاي كاملاً متمايزي با دودوره قبل است. ثبات و امنيت به شهر بازگشته ، جمعيتهاي كوچ زيست، يكجانشين شده اند . كانون شهرنشيني با اهميتي شكل گرفته ، كانون اقتصادي بزرگ صنعتي به وجود آمده و تحرك و پوياي يك ارگانسيم زنده و رشد يابنده در منطقه ديده مي شود . بسياري از شرايط ، براي تحقق و تكوين كانون فرهنگي خاص به نام اراك آماده است.اكنون اين پرسش مهم در برابر ماست كه آيا ساخت فرهنگي مشخصي كه بتواند به شهر و منطقه موجوديت و هويت مستقل فرهنگي بدهد شكل گرفته است؟پاسخ اين پرسش را بايد در دو نكته جستجو كرد . نخست اينكه اگر نقطه آغاز توسعه شهرنشيني را حداكثر ابتداي قرن حاضر، يعني از سال 1300بدانيم (از زمان روي كار آمدن رضا شاه و سياستهاي توسعه صنعتي و مدرنيزاسيون خاندان پهلوي) عمر شهر جديد اراك 72 سال مي باشد و اگر نقطه واقعي آغاز رونق شهر و توسعه آن را در نظر بگيريم (يعني سال 1345كه دوره اي فعال و مؤثر در تكوين شهر كنوني اراك است ) عمر شهر 27سال مي باشد . بديهي است چنين فاصله زماني ، فرصت لازم براي تكوين حوزه فرهنگي خاص را حتي اگر كليه شرايط مساعد و مناسب شكل گيري يك فرهنگ محلي بوده باشد ـ فراهم نمي آورد . دوم اينكه آيا روند تحولات شهرنشيني اراك در چند دهه اخير در جهت تشكيل يك موجوديت مستقل فرهنگي بوده است؟درپاسخ به اين پرسش دو مسأله فرهنگي را در شهر اراك مورد توجه قرار ميدهيم :الف – عدم هويت محله ايي در بافتهاي جديد صنعتي شدن اراك،پيامدهاي بسياري براي اين شهر داشته است ، يكي از اين پيامدها درهم ريختن نظام محله اي در شهر مي باشد زيرا به دنبال افزايش ظرفيت اقتصادي و اشتغال شهر، جمعيت آن بطور ناگهاني افزايش يافت و نظام محله بندي وارزشهاي اجتماعي و فرهنگي زندگي در محله كه تا حدودي در بافتهاي تا ريخي و قديمي شهر رايج بوده است مختل گرديد. به موازات رشد ناگهاني جمعيت شهر در فاصله سالهاي 1345تا 1355(كه عمدتاً در نتيجه مهاجرت بوده ) گسترش سريع سطو ح ساخته شده شهر موجب مي گردد تا گسترشهاي جديد،چه درقالب مجتمع ها و شهركهاي برنامه ريزي شده ، چه به صورت محلات خودرو و چه محلاتي كه بطور عادي در بافت جديد شهر جاي گرفته اند، فاقد هويت محله اي باشند . از اينرو است كه در بخشهاي نوگسترده شهر كمبودخدمات رفاهي و تسهيلات شهري وعدم تعلق خاطر و همگرايي فرهنگي واجتماعي ميان ساكنان، بارزترين مشخصه اجتماعي، فرهنگي كويهاي مسكوني نوبنياد شهر به شمار مي آيد . زيرا اكثر ساكنان محلات فقيرنشين (9/87درصد بنا به گزارش سليماني ) مهاجرين روستايي بوده اند كه به دليل فقر شديد اقتصادي و عدم و ابستگي قومي وفاميلي و نيز دراثر سرعت پروسه هاي اكولوژيك اجتماعي و جابجايي گروههاي مهاجر، همگرايي فرهنگي و اجتماعي وروح تعاون كه از اركان شكل گيري نظام محلهاي ميباشد ، دربين آنها شكل نگرفته است. اگر چه در مجتمع ها و شهركهاي برنامه ريزي شده، نظام محله اي مي باشد، در بين آنها شكل نگرفته است . اگر چه در مجتمع ها نيز به دو دليل محله، تشخيص كافي نيافته است:الف – پياده نشدن طرحهاي اوليه ، اين مجتمع ها، اغلب فاقد جامعيت واحدهاي شهري خود اتكا هستند، لذا خدما ت وتسهيلات عمومي مورد احتياج ساكنانشان را بخوبي تأمين نمي كند و اين امر وابستگي اين مجتمع ها را به قطبهاي خدمات موجود در بافتهاي قديمي شهر تشديد مي نمايد .ب- ساكنان اين مجتمعها نيز از مهاجريني بوده اند كه از نقاط مختلف كشور با فرهنگها وارزشهاي اجتماعي متفاوت به اراك مهاجرت كرده اند، لذا همگرايي فرهنگي وا جتماعي لازم براي شكل گيري محله به صورت كامل فراهم نبوده است. بنابراين گسترش فيزيكي شهر طي سالهاي 1345تا 1365 اكثراً به صورت بافتهاي خودرو ويا برنامه ريزي شده ، اما بي ارتباط با زمينه هاي فرهنگي و ناهماهنگ با بافتهاي سنتي ، برپيكر شهر اراك اضافه شده است . در محلات جديدي كه طي سالهاي 45تا65، خاصه بعد از ظهور انقلاب اسلامي به صورت مختلف در چشم انداز فيزيكي شهر پديد آمد، جايي به نام مركزيا قلب محله دست كم با اهداف و كارآيي يك مركز محله يا منطقه شهري در ساخت سنتي شهر ديده نمي شود . در واقع گسترشهاي جديد شهر كه به هر قسمت آن نام يك محله نهاده شده است، بتدريج شكل نگرفته تا در يك روند طبيعي، محله هاي براساس ا نتخاب گروهها ي جمعيتي متناسب با همگوني فرهنگي خود رشد كنند . از سوي ديگر، همچنان كه در بررسي تاريخي پيشينه منطقه عراق گفتيم ،يك فرهنگ محلي يا فرهنگ محلي يا فرهنگ بومي و سنتي در منطقه شكل نگرفته بود تا در مواجهه با مظاهر جديد توسعه و صنعتي شدن و بطور كلي مدرنيزاسيون حافظ هويت فرهنگي شهر در برابر تغييرات سريع بعد از سال 1345 باشد، درنتيجه اراك، دربرابر تندباد حوادث و تغييرات ايجاد شده ، آمادگي پذيرش صورتهاي فرهنگي مختلف را داشته است . شايد بتوانيم يكي از علل توسعه صنعت و اچراي سياسيتهاي مدرنيزاسيون پهلوي را در اراك به اين دليل بدانيم كه از نظر فرهنگي ، اين شهر انعطافي نسبي درمقابل پديده هاي جديد ونيز زمينه سياسي وفرهنگي لا زم براي پذيرش آنها را دارا بوده است.
ب ـ فقدان امكا نات وكالاهاي فرهنگي متناسب با رشد صنعتي شهر با توسعه صنعت ، گروههاي جمعيتي با زمينه هاي ناهمگون از نقاط مختلف كشور جذب شهر اراك شدند. طي دو دوره جمعيت شهر بيش از سه برابر شد، در نتيجه ناهمگوني فرهنگي كه درگذشته نيز جزء و يژگيهاي شهر بود، تشديد گرديد . در گذشته اگر هشت يا ده خرده فرهنگ بدنه فرهنگ شهررا تشكيل مي داد، بعد از سال 1345وبا توسعه بيشتر شهر، دهها خرده فرهنگ ، بدون حداقل اشتراكات محلي در اراك ظاهر شدند . بديهي است كه يك شهر بزرگ نمي تواند كاملاً همگون باشد و به همين دليل ناهمگوني يكي از ويژگيهاي شهر شناخته ميشود.اما در نظام جديد شهرها رسانه هاي ارتباط همگاني ملي مانند راديو، تلويزيون و مطبوعات با برجسته تر كردن اشتراكات فرهنگي مردم يك منطقه در جهت ايجاد پيون و همگرايي فرهنگي ايفاي نقش مي كنند . اگر در گذشته آداب و سنن قومي رشتههاي پيوند اقوام را در يك حوزه فرهنگي، ممكن و مستحكم ميكرد، امروزه اين وظيفه بر عهده رسانه هاي ارتباط همگاني محلي است.تاكنون روزنامه محلي و تلويزيون محلي در استان مركزي راه اندازي نشده است و فعلاً ابزاري كه بتواند مردم شهر را به سوي فرهنگي واحد و محلي سوق دهد وجود نداشته است . راديو اراك كه مدتي است فعاليت خود را آغاز نموده است هنوز فاقد اين قدرت وتوانايي است ، مگر آنكه آينده پخش برنامه هاي توليدي خود را به چندين برابر افزايش دهد.
- جمعی از نويسندگان، مفهوم شعر ، ج 1، جمعی از مترجمان: مطالعات شهری و منطقهای ، تهران، چاپ اول ، 1358، صفحه9
ـ اديبی، حسين، مقدمه بر جامعهشناسی شهری، چاپ دوم، انتشارات شبگير، تهران، 1365، صفحه17
ـ ويرث، لوئيز، شهرگرايي، شيوهای از زندگی، ترجمه فرخ حساميان، مندرج درکتاب مفهوم شهر، جلد 2، صفحه 46
Robert E.Park, "The City : Suggestions for the Investigation of Human Behavior in the city Environmente", American . Journal of Sociology March 1915.اين رساله توسط خانم دکتر گيتی اعتماد به فارسی و در کتاب مفهوم شهر جلد 2 منتشر شده است.
- اين مقاله توسط آقای نعمتالله فاضلی ترجمه و در فصلنامه دفتر دانش شماره 5 منتشر شده است.
- Alan Barnard " The Social Science Encyclopedian".Adam kuper and Jessica Kuper, Second Edition,Rout Ledge,1989,p.180.
10- کازنو ژان، مردم شناسی، جلد اول، ترجمه ثريا شيبانی، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعی دانشگاه تهران، 1349، صفحه156
شهدادی ، هرمز، تأملی در باب هويت فرهنگی، مجله فرهنگ وزندگی، شماره9، مهر1351، صفحه28
12- صديق ، حسن، کرج و عراق، فرهنگ ايران زمين، جلد27، صفحه 122
14- صفا، ذبيحاله ، تاريخ ادبيات، جلد1، صفحه 216
15- ابودلف، سياح، سفرنامه، ترجنه سيدابوالفضل طباطبائی، صفحه71
دهگان، ابراهيم، تاريخ اراک، جلد اول
غفاری، قاضی احمد، تاريخ جهان آرا، صفحه 284
18- غفاری، قاضی احمد، تاريخ جهان آرا، صفحه 284
مشاورين 9، طرح تفضيلی اراک، جلد1، 1356، صفحه 57
0- ر.ک، تاريخ اراک، جلد1، صفحه 58-48
مشاورين 9، طرح تفصيلی اراک، جلد1، صفحه 60
سلطان زاده حسين، روند شکلگيری شهر و مراکز مذهبی در ايران، صفحه 135
ر.ک گروه مطالعاتی هامون، طرح جامع استان مرکزی، مطالعه شهری، ص 17
ر.ک . تاريخ اراک، جلد دوم، صفحه 105-102
26- تاريخ اراک، ج2، صفحه 505-105
27- مهندسين مشاور عرصه، طرح توسعه و عمران و حوزه نفوذ اراک، جلد اول ، 1363، صفحه 16
ر.ک مهندسين مشاور عرصه، گزارش مرحله اول مطالعات طرح توسعه و عمران وحوزه نفوذ اراک، صفحه 50-49
29- به مباحث آغازين همين مقاله رجوع شود.