این متن را امروز جمعه 16 فروردین رادیو در وب سایت خود منتشر کرده است. در آنجا صدا را هم می توان گوش داد. البته این گفت و گو تلفنی انجام شد. آقای مجتبی پور محسن از رشت و بنده هم در لندن بودم. طبیعتا تماس تلفنی محدودیت هایی دارد و نمی توانستم به نحو مبسوط درباره همه چیز صحبت کنم یا تمام صحبت هایم را با شواهد و دلایل کافی شرح دهم. ولی این گفت و گو باعث شد بیشتر درباره موضوع آینده فرهنگ ایران بیاندیشم. البته این روزها درگیر نگارش مقالات دیگر بودم و فرصت زیادی نداشتم چیزهایی که اندیشیدم را مکتوب کنم جز یک یادداشت کوتاه که در وب سایتم گذاشتم. در اینجا متن مصاحبه رادیو زمانه است که کپی آن را می خوانید.
آقای فاضلی، آیا جامعهی ایران صد سال بعد از مشروطه و سی سال بعد از انقلاب اسلامی توانسته است در مسیر پیشرفت قرار بگیرد، و آیا مردم ایران الان به آینده امیدوارند؟مایلم جور دیگری به سوالی که مطرح کردید پاسخ دهم. یعنی مردم ایران درِبارهی آینده چگونه میاندیشند و آیا مسیر ترقی و پیشرفت را طی میکنند یا نه. چون پیش از اینکه مردم سوالشان این باشد، یعنی اگر تودههای مردم را درنظر بگیریم، و نه نخبگان و روزنامهنگاران و دیگران را؛ میبینیم کمتر کسی هست که شروع میکند به اندیشیدن دربارهی اینکه آیا جامعهی ایران به جلو حرکت میکند یا نه. یا اینکه آیا نسبت به آینده خوشبین هستند یا بدبین. گویی ذهنیت تودههای مردم بیشتر متاثر از دو رویکرد است. یک رویکرد اینکه هرچه پیش آید، و زندگی را درواقع خیلی معطوف به آینده ندیدن و از این منظر نگاه نکردن است و رویکرد دیگر اینکه آنقدر گرفتاریها و مشکلات اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی و فردی با مردم هست که کمتر مجال و فرصتی مییابند تا بهنحو جدی درمورد اینکه آیندهی جامعه کجا میرود و آیا آنها خوشبیناند یا بدبین؛ فکر بکنند. برای همین من تصور میکنم این تلاش رادیو زمانه و رسانهها برای اینکه این پرسش را در کانون توجه قرار بدهند، تلاش مفیدی است. ولی خب بهواقع کمتر در ذهن تودههای مردم هست. ولی خب بههرحال هرگاه بخواهیم این سوال را بکنیم، باید بپرسیم کدام مردم یا کدام ایران؟ مسلماً برای زنان در مقایسه با مردان، جوانان در مقایسه با بزرگسالان، گروههای فرودستان در مقایسه با گروههای فرادستان، داراها در مقابل ندارها، تحصیلکردهها در مقایسه با آنهایی که تحصیلکرده نیستند، نخبگان فکری، هنری و فرهنگی در مقایسه با مردم عادی، اینها هرکدام موضعگیری، بینش و نگرش متفاوتی نسبت به وضعیت خودشان یا آینده و بهطور کلی وضعیت جامعه دارند و واقعاً نمیشود این پرسش را مطرح کرد که مردم ایران چگونه جامعه را میبینند. اما دیدگاه خودم را میتوانم بگویم. من بهعنوان یک فرد تحصیلکرده که در حوزههای اجتماعی و فرهنگی ایران تحقیق میکنم، چه بینشی نسبت به آینده دارم، اگر آدمها را بتوانیم از لحاظ نگرشهایشان به دو گروه تقسیم کنیم، آنهایی که خوشبین هستند و آنهایی که بدبین هستند، من جزو گروه خوشبینها هستم.این خوشبینی شما از کجا نشات میگیرد؟علت خوشبینی من این است که تصور میکنم اگر در یک نگاه تاریخی، همانطور که شما در سوالتان اشاره کردید، به جامعهی ایران نگاه بکنیم، از صدوپنجاه سال پیش تا به امروز تحولات وسیعی در جامعهی ایران رخ داده است که این تحولات نگاه من را به آینده خوشبینتر میسازد. اگر خیلی ساده بخواهم این تحولات را بگویم، این است که همهی فرایندهای مدرن شدن، کم و بیش در جامعهی ایران رخ داده و ما یک نوع تجربهای از مدرنیته را پشتسر گذراندهایم و هنوز هم داریم آن را تجربه میکنیم. جامعهی ایران صدسال پیش ۲۰ درصدش شهرنشین بود و ۸۰ درصدش روستایی. امروزه دقیقاً وارونه شده است. ۸۰ درصد تقریباً شهرنشین است و حدود ۲۵ ۲۰درصدش روستانشین و عشایری. جامعه ایران صد صدوپنجاه سال پیش یک جامعهی کشاورزی با اقتصاد معیشتی بود، امروز یک جامعهی صنعتی و با اقتصاد صنعتی و خدماتی است.
صدسال پیش کمتر از ۵ درصد مردمش باسواد بودند، ۹۵درصدش بیسواد. امروزه دقیقاً وارونه است. ۹۵درصد مردم ایران، البته اگر بخواهم دقیق صحبت بکنم، ۹۰درصد مردم ایران باسوادند و ۱۰درصد آن بیسواد. همچنین از نظر نیروی انسانی جامعهی ایران در صدسال پیش حدود ۶ میلیون نفر جمعیت داشت. امروزه این جمعیت به ۷۰ میلیون رسیده است.
همین نیروی انسانی که به خصوص ترکیبی جوان دارد، امتیازات زیادی را و قدرت و توانمندیهای زیادی را برای جامعه ایران به وجود میآورد. همینطور از نظر سبک زندگی، من بهعنوان کسی که حرفهاش مطالعات انسانشناسی ایران است، سه چهارتا گزارش خیلی جالب از وضعیت جامعهی فرهنگی ایران را که توسط اکروپولیستهای بریتانیایی قرن نوزدهم نوشته شده بود و در مجلهی انسانشناسی شناسی بریتانیا چاپ شده است، مدتی پیش میخواندم. وضعیت جامعهی ایران در قرن نوزدهم واقعاً اسفبار است. دسترسی به بهداشت، به مواد غذایی، به حداقل ابزار و امکانات برای زندگی و... در حالیکه خب، حتا زندگی مردم ایران امروزه کاملاً تغییر کرده و مجموعهی وسیعی از امکانات در اختیار مردم و جامعهی ایران قرار گرفته است.بهتعبیر دیگر میخواهم بگویم، ما در طی این یکصدسال گذشته، از یک جامعهی کمیابی بهسوی یک جامعهی وفور و فراوانی حرکت کردیم. البته نمیخواهم بگویم بهنحو برابر و عادلانه این اتفاق افتاده است و همه بهرهی یکسان داشتند. نه، اینجوری نیست. مثلاً درنظر بگیریم در حوزهی فرهنگ، جامعهی ایران، جامعهای است که سالانه چیزی حدود ۴۰هزار عنوان کتاب منتشر میکند. معنایش این است که ۴۰هزار نفر کتاب مینویسند، جدا از اینکه تعداد خوانندهها چقدر است. ما ممکن است البته بازهم ناراضی باشیم که چرا تیراژ پایین است، چرا برخی کتابها خوب نیستند و خیلی چیزهای دیگر. ولی خب اگر حتا از این ۴۰هزار عنوان کتاب ۱۰هزار عنوانش مفید باشد و با همین تیراژ اندکی هم که دارد، اگر بخواهیم مقایسهاش بکنیم با صدسال گذشتهی خودمان؛ واقعاً تحول عظیمی در توانایی جامعه برای تولید فرهنگ، دانش و خلق معانی و نمادها در جامعه ایران اتفاق افتاده است.بنابراین از منظر اینکه مقایسه کنیم خودمان را بهطور تاریخی با دورهی مشروطه و قبل از آن، شاخصهای اجتماعی، فرهنگی و حتا شاخصهای سیاسی، که گاهی روشنفکران و فعالین سیاسی خیلی نوامیدانه از آن صحبت میکنند، ما بهمراتب بیش از هر لحظهای دیگر در تاریخ کشور خودمان، حداقل در این چند قرن اخیر، هستیم. برای مثال بههرحال ما امروز مطبوعاتی داریم که صدای مردم هستند. اگرچه با محدویتها و کنترلهای شدیدی روبهرو هستند. رادیوها و تلویزیونهایی داریم که اگرچه دولتی هستند، ولی بههرحال برای جذب مخاطب، برای اینکه بتوانند در رقابت جلب توجه مردم در مقایسه با شبکههای مختلف موفق باشند؛ مجبورند تا حدود زیادی صدای مردم و بازتاب دهندهی خواسته و تقاضاهایی که مردم دارند، باشند. انتخاباتی داریم که اخیراً هم برگزار شد. علیرغم همهی محدودیتها، همه نقضهایی که در همهی انتخابات کشورهای در حال توسعه میشود، ولی بههرحال دیگر نمیشود گفت که انتخابات وجود ندارد. انتخابات بهعنوان یک اصل مسلم، برای مردم جامعهی ما پذیرفته شده است. همچنین ازنظر شیوهی مشارکت مردم در مدیریت شهرها، شوراهای شهر و انتخاباتی که برگزار میشود، یا شیوههای نظارت مردم بر سیاست. بههر حال مذاکرات مجلس از رادیو پخش میشود، دانشگاهیان، پژوهشگران دربارهی مسایل اجتماعی و دولت نظر میدهند، مینویسند، تحقیق میکنند.
طیف گستردهی مهاجران ایرانی در خارج از کشور را داریم که بهمثابه گروهی که میتوانند آزادتر و مستقلتر نظر بدهند، دائماً دربارهی سیاست نظر میدهند، تولید دانش و بینش میکنند و بدین وسیله در فرایند دموکراتیک شدن جامعهی ایران مشارکت میکنند. به همین دلیل در پاسخ به این پرسش که جامعهی ایران دارد به کجا میرود، واقعیت این است در همین سی سالی که از انقلاب اسلامی ایران میگذرد، فرایندهای مختلف مدرن شدن علیرغم چالشهایی که داشته، دولت، سیاست توسعه پیش گرفته است و عملاً توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی و حتا توسعهی سیاسی به مقدار زیادی تحقق پیدا کرده است و بهصورت امری اجتنابناپذیر در آینده هم ادامه پیدا خواهد کرد.