این متن خلاصه و تحلیل زیبای حسن میرعابدینی از رمان سووشون بانوی داستان نویسی ایران سیمین دانشور است که وب سایت کتاب نیوز آن را از کتاب مذکور برگزیده و در دسترس خوانندگان قرار داده است. در این معرفی و خلاصه می توان غلبه رویکرد یا بینش جامعه شناختی به فهم رمان را مشاهده کرد. اگرچه جامعه شناسان ما کمتر به هنر و ادبیات اقبالی نشان می دهند اما منتقدان ادبی و هنری خود را از بینش جامعه شناختی بی نیاز ندانسته اند. من خود از معدود رمان هایی که خوانده ام یکی هم همین سووشون است. وقتی این خلاصه و تحلیل را می خواندم حافظه ام مجددا چیزهایی را تداعی کرد و به این فکر افتادم که باید یک دوره رمان خوانی را برای خودم برنامه ریزی کنم.
سووشون.1348. نوشتهی سیمین دانشور آغازگر فصلی تازه در تاریخ داستاننویسی ایران به شمار میآید. دانشور در این داستان پرحرکت و ماجرا، با نثری شاعرانه، دقیق و محکم، تصویری درونی و هنرمندانه از تحولات منطقه فارس در سالهای جنگ دوم جهانی به دست میدهد. شخصیتهای رمان با قدرت مشاهده درخشانی ترسیم شدهاند؛ آنقدر مشخص که هریک روحیه و عملکرد گروه اجتماعی معینی را مجسم میکنند. البته هیچیک از آنان در حد تیپ نمیماند، همهشان فردیتی خاص دارند و به آسانی از یکدیگر تمیز داده میشوند. فکر اصلی رمان، پرداختن به انسان مبارز است. به همین دلیل، در سراسر داستان شاهد درگیری یوسف –قهرمان رمان- با آدمهای خودفروختهایم. ستیز پرتلاش خانواده او با ریزهکاریهای روانی و عاطفی، بر زمینهای از زندگی مردم یک منطقه در یک دوره خاص تاریخی، گسترده میشود. هرچند یوسف درکشاکش بین واقعیت موجود و آرمانْ به شهادت میرسد، اما عامل بیداری دیگران و به خصوص همسرش زری میشود.
داستان در نظرگاه زری روایت میشود و شیوه گسترش طرح آن کلاً تابع مسأله نظرگاهی است که نویسنده برای روایت داستان برگزیده است. زری، ملموسترین قهرمان رمان، در همه درگیریها حضور دارد و وقایع را به ترتیب توالی زمان واقعی نقل میکند. ماجراها با ساخت و پرداختی دقیق و هماهنگ پیش میروند. وقایع فرعی با مهارت چشمگیری به طرح اصلی میپیوندند، جزئی از آن میشوند و درخدمت پیشبرد آن قرار میگیرند تا تصویری کامل و انباشته از سایه روشنهایی به دست دهند که جلو ساده شدن واقعیت را میگیرند.
فصول رمان، به تناوب، در نقاط مختلف جامعه و خانه میگذراند. زری همهچیز را میبیند و میشنود، تأثیر مییابد و شخصیتش دگرگون میشود. به گفته منتقدی، دانشور «رشته صحنههای شلوغ را به کوچکترین بارقه و نجواهای آهسته و پچپچهای فروخورده متصل میکند، آن هم با بیانی، هم وصفی و هم حسی». منتقدی دیگر مینویسد: «این اثر... تقابل ذهن زری است با بیرون. تقابل قلمرو محدود به گذشته و تعلقات شخصی محدود به حصار خانه که اندک اندک به حصارهای خانه و محدوده متعلقات زری نفوذ میکند.» تجاوز به حریم خانه زری؛ از به عاریت گرفته شدن گوشوارههای او و اسب پسرش شروع میشود و به کشته شدن یوسف میانجامد.
در حین گذر جسمی- روحی زری از جامعه به خانه و به عکس، تکگوییهای شخصیتهای دیگر رمان گنجانده شده است. آوردن تکگوییهای دیگران از ضعفهای داستانگویی به شیوه اول شخص مفرد است. زیرا در این شیوهى نقل داستان، راوی فقط میتواند از احساسات درونی خود بگوید و در جریان خصوصیات درونی دیگر شخصیتها قرار نمیگیرد. محدودیت دانشور در رعایت زاویه دید اول شخص –برای حفظ پیوستگی ساختمان رمان- او را وا میدارد تا برای گسترش میدان دید رمان و در برگرفتن صحنههای جامع از زندگی اجتماعی، از تکگوییهای شخصیتهای دیگر استفاده کند و حوادثی را که به سیر رمان وابستهاند و زری در آنها حضور ندارد، به رمان داخل کند. منتقدی این کار را عامل آشفته شدن بستر رمان و فرعی شدن واقعه و دور شدن خواننده از متن اصلی رمان میداند و میگوید: «اگر رمان به شیوه سوم شخص بیان میشد، وجود تکگوییها طبیعی بود.»
هرچند تکگوییها توجه خواننده را از مسیر داستان اصلی به داستان فرعی منحرف میکنند، اما برای پیشبرد درونمایه داستان لازماند. مثلاً تکگویی عمهخانم برای آشنایی با زمینههای شکلگیری شخصیت یوسف مؤثر است هرچند جدا از ماجراهای رمان نیز؛ داستانی خواندنی، از تزلزل روحی زاهدی است که شیفته رقاصهای هندی میشود. تکگویی افسر زخمی از چگونگی برخورد نیروهای ارتشی با عشایر، روشنگر بخشی از وقایع تاریخی رویدادهای رمان است. اما تکگویی مکماهون، نشاندهنده علاقه دانشور به لحن افسانههای کودکان است و پیشرفت دقیق داستان را مخدوش میکند.
در نخستین فصل رمان، زری را همراه یوسف در مجلس عقدکنان دختر حاکم میبینیم. در حین توصیف ماهرانه عروسی، فضای اجتماعی سالهای 1320 ساخته میشود؛ سالهایی که انگلیس در فارس نیرو پیاده کرده و جنگ ناخواسته با خود قحطی و