آدرنو
سال 2003 مصادف بود با صدمين سالگرد تولد آدورنو. مطلب حاضر به همين مناسبت توسط پروفسور آكسل هونت نگاشته شده و در نشريه پژوهشهای شهر فرانكفورت به چاپ رسيده است. آكسل هونت ، ٦٥ ساله ، از سال ١٩٩٦ بر كرسی فلسفه دانشگاه گوته فرانكفورت جا گرفته است. اين كرسی مُدرسی است كه در پيش از آن يورگن هابرماس بود. هونت در ضمن يكی از سردبيران نشريه معتبر "فلسفه آلمان " است و پيشترها در دانشگاههای شهرهايی نظير برلن ز بن و نيويورك به تدريس فلسفه اشتغال داشته است. او كه دانشنامههای تحصيلی خود را در زمينه نقد قدرت و نبرد برای به رسميت شناخته شدن نگاشته از آوريل سال ٢٠٠١ به مديريت موسسهی پژوهشهای اجتماعی (نام رسمی مكتب فرانكفورت) برگزيده شده است. هونت صاحب تاليفات متعددی در زمينه فلسفهی اجتماعی است. از جمله "آن عدالت ديگرگونه" (٢٠٠٠)، "ناروشنبينی، ايستگاههای نظريه بينالاذهانی" (٢٠٠٣) و "جهان پاره پارهی اجتماعيات" (١٩٩٩).فعليت انديشهی تئودور و. آدورنو
آكسل هونت / ترجمه: مهدی استعدادی شاد
این مقاله در وب سایت زیر درج شده است:
http://www.mehdi-estedadishad.de/adorno-mehdi.htm
در زمينه زيبايی شناسی معاصر میتوان بیهيچ ترديدی گفت كه نظير آدورنو، نظريه پرداز ديگری موثر نبوده است. در سالهای گذشته اثر "زيبايی شناسی" او و نيز آثارش در مورد فلسفهی موسيقی همواره كانون پويايی برای مباحث گسترده بودهاند. مباحثی كه به بررسی مدعای هنر مدرن و فعليتش نشستهاند. البته در تمام حوزههای نظری قضيه بدين صورت نبوده است. چون از تاثير مداوم آدورنو در ساير حوزههايی كه او فعاليت روشنفكرانه داشته است ، نمیتوان خبر داد. به جز مباحث جاری در زمينهی پساساختارگرايی ، تاثير آدورنو از پايانه سالهای دههی هشتاد در ساير جريانات عمدهی فلسفه تا حد فراوانی كم رنگ شد. در علوم اجتماعی نيز توجه به نوشتههای جامعه شناسانهی وی كاهش يافت. زيرا نظريههايی از ميشل فوكو، پير بورديو و آنتونی گيدنز اشكال جديدی از تجزيه و تحليل سرمايهداری معاصر را وارد علوم اجتماعی كردند. محافلی كه نظريات آدورنو در آنها جرات مطرح شدن میيافتند، آن هم برای آن كه بيانی از درك و دريافت روشنفكران اپوزيسيونی باشند، نادر بودند. اين محافل در دههی آخرين قرن بيستم ميلادی به صورت انزوای خودخواستهای خويش را از ساير جريانات پژوهش اجتماعی منفك میكردند. اما به رغم اين توصيفات به نظر میرسد كه دوباره گرايشی سردرآورده كه يك بار ديگر به قرائت آثار آدورنو و كنكاش در آن بپردازد. به نظر میرسد كه علت رشد اين گرايش در ارتباط با دگرگونیهای اجتماعی _ فرهنگی است كه در پی تاثيرات مخرب گلوباليزاسيون (جهانگشايی) سرمايهداری ما را به يك آگاهی تازه رسانده يا اين كه تمايل به خوانش آثار آدورنو ناشی از تحولات درونی روند مباحث نظری است.
به هر حال اكنون تشخيص نهايی علت رشد گرايش به تفكر آدورنو، به خاطر نبود فاصله تاريخی لازم نسبت به موضوع بحث دشوار است. البته با اطمينان میشود گفت كه در فضای مباحث فلسفی ، آن "نقطه عطف پراگماتيكی و هرمنوتيكی " در روند سنتی تجزيه و تحليل باعث رفع موانع شد. موانعی كه نمیگذاشتند به خوانش و قرائت مجدد آثار آدورنو نائل شويم. بر همين منوال بايد گفت كه در فضای مباحث علوم اجتماعی نيز شكل گيری حساسيت بيشتر برای شناخت عميق آسيبهای فرهنگی دوران معاصر باعث توجه بيشتر به آثار آدورنو بوده است. به هر صورت امروزه ، يعنی درست ده سال پس از آن كه بیتوجهی به آثار اين متفكر به اوج خود رسيده بود، نشانههای آشكاری از افزايش تمايل خواندن و سبك و سنگين كردن آثار وی پديد آمده است.
در ادامهی مطلب سعی خواهم كرد كه پنج نكتهی نظری در آثار آدورنو را يادآور شوم. نكاتی كه در فضای تلاقی مباحث فلسفی و جامعه شناسی نظرها را به خود جلب كرده است. البته اين نكات بيشتر از حاشيه انديشه ورزیهای آدورنو برمیخيزند تا اين كه در مركز انديشه او جای داشته باشند.
١ _ جامعه شناسی ميكروسكوپی اجتماعيات (اثر "مينيماموراليا"ی آدورنو)
هميشه نظريه اجتماعی آدورنو آن جايی به صورتی از دگماتيسم منجمد متمايل میشود كه میخواهد به تعيين تكليف گرايشات عمده در تحولات اجتماعی برآيد. او برای اين منظور بيشتر به آن مفهوم كليت كارل ماركسی متوسل میشود تا بتواند در شكلی كلی از گرايش رو به رشد تحميلات سودپرستانه سرمايهداران برای تضعيف مناسبات زندگی عرفی صحبت كند. اين تمايل به تجزيه و تحليلی محدود و استقرايی از جامعه همواره آن جايی نزد آدورنو هويدا است كه او نمیخواهد به بررسی دقيق "جهان زيست" اجتماعی برآيد كه از روش پديدارشناسانه الهام گرفته است. در بررسی دقيق "جهان زيست"، كه از ديدگاه آدورنو زير سلطهی شبكهی تكنيك تحميق و نابيناسازی عمومی اسير است ، وی به ثبت و مستند ساختن عملكرد معترضانهای برمیآيد كه به صورت ايما و اشاره