نقد و معرفی کتاب انقلاب ديجيتال و پيدايش دانشگاه فرامدرن نوشته کارل راسکه. این مقاله در مجله کتاب ماه علوم اجتماعی انتشار یافته است. انقلاب ديجيتال و پيدايش دانشگاه فرامدرن کتاب موجز و مختصری است که بررسی پديده جهان گستر و وسيعی بنام تاثير ظهور فناوری های رايانه ای و مجازی بر آموزش عالی و دانشگاه را منظور دارد. کتاب با طرح اين نکته آغاز می شود که «آموزش عالی مدت طولانی است که در «وضعيت بحرانی»[1] است.» آنگاه به بحران های ناشی از «دو جنگ جهانی، جنگ سرد، بحران تحولات دهه شصت و هفتاد و جنبش دانشجويي اروپا و آمريکا در اين دهه ها، و بحران های سياسی دهه نود و تاثيرات آن بر آموزش عالی اشاره می کند.
عصر ديجيتال، دانشگاه ديجيتال، انسان ديجيتال
نقد و معرفی کتاب انقلاب ديجيتال و پيدايش دانشگاه فرامدرن
انقلاب ديجيتال و پيدايش دانشگاه فرامدرن
کارل راسکه
راتلج-فالمر
129 صفحه/20 پوند/قطع وزيری کوچک
چاپ اول
Carl A. Raschke (2003) The Digital Revolution and the Coming of the Post-Modern University. London and New York: RoutledgeFalmer.
انقلاب ديجيتال و پيدايش دانشگاه فرامدرن کتاب موجز و مختصری است که بررسی پديده جهان گستر و وسيعی بنام تاثير ظهور فناوری های رايانه ای و مجازی بر آموزش عالی و دانشگاه را منظور دارد. کتاب با طرح اين نکته آغاز می شود که «آموزش عالی مدت طولانی است که در «وضعيت بحرانی»[2] است.» آنگاه به بحران های ناشی از «دو جنگ جهانی، جنگ سرد، بحران تحولات دهه شصت و هفتاد و جنبش دانشجويي اروپا و آمريکا در اين دهه ها، و بحران های سياسی دهه نود و تاثيرات آن بر آموزش عالی اشاره می کند. ظهور آموزش و يادگيری ديجيتال يا رايانه مدار[3] تحول تازه ای است که به اعتقاد کارل راسکه «نبايد تجربه ای درونی در محيط آموزشی، بلکه تغييری اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی» فهم شود. راسکه معتقد است همان طور که اختراع صنعت چاپ و گسترش سواد، کليسای کاتوليک را وادار به پذيرش تحولات فرهنگی و آموزشی ناشی از فناوری کرد، اقتصاد و آموزش ديجيتال نيز به همان نسبت ما را وادار به پذيرش اصلاحات دموکراتيک در دانشگاه می کند. به علاوه، تاثيرات فناوری ديجيتال به مراتب گسترده تر و سريع تر از تحولات صنعت چاپ است. اگر صنعت چاپ و حمل و نقل زمينه ظهور «عصر مدرن» در طول چند قرن را فراهم کردند، انقلاب ديجيتال در کمتر از يک دهه باعث ظهور «عصر فرامدرن»[4] شده است. انقلاب ديجيتال و پيدايش دانشگاه فرامدرن به بررسی اين تحول در آموزش عالی از ديدگاه معرفت شناختی و آموزش اختصاص دارد.
جوهر کتاب بر چند گزاره ساده استوار شده است. اول، معماری ارتباطات ديجيتال فهم تازه ای از مفهوم «فضای دانش»[5]می طلبد. دوم، اين مفهوم تازه فضای دانش با نوع تلقی فلسفی هماهنگ است که بر نظريه بازنمايي[6]، زبان و تبادل نماين[7]استوار است. اين نظريه و طرز تلقی غالباً در واژه «فرانوگرايی» يا پسا مدرن خلاصه می شود. سوم، چنين دانشی را می توان «ابردانش»[8]ناميد زيرا مرزهای دانش را به ابعاد و جهت های غيرقابل پيش بينی سوق می دهد. همچنين زادگاه و سرچشمه چنين «ابردانشی» جايي است که می توان آن را «ابردانشگاه»[9]ناميد.
راسکه برای تبيين ديدگاه مذکور نوشته موجز خود را در نه فصل بعلاوه يادداشت ها و فهرست بصورت زير سامان داده است.
1) آموزش عالی و شرط پست مدرن
2) انقلاب سوم دانش و پيدايش ابردانشگاه
3) از کاروان دانش قرون وسطی تا بزرگراه اطلاعاتی: بسوی معرفت شناسی تازه ای از مفهوم يادگيری
4) معاهده اينترنت و ظهور معماری يادگيری ديجيتال
5) آنسوی آموزش: عصر تعامل و «صحنه» يادگيری ديجيتال
6) ابرمتن و ظهور فضای تازه يادگيری ليبرال
7) دانشگاه جهانی
8) فضای دانش
فصل نخست با جمله ای از ژان بودريار آغاز می شود که «دانشگاه در حال ويران شدن است» به اعتقاد راسکه اين بيان تند و تيز بودريار به معنای چالش بزرگی است که ظهور عصر پست مدرن در مقابل آموزش عالی نهاده است و آموزش عالی ناگزير بايد پاسخ مناسبی برای رويارويي با اين چالش فراهم کند. به اعتقاد راسکه زيستن در «زمانه ديجيتال»[10]يا زمانه «ارتباطات شبکه ای»[11]که همان «عصر اطلاعات» يا به تعبير دقيق تر «عصر دانش»[12] است، شرط دوره پست مدرن کنونی است. در عصر صنعتی مبادله «مصنوعات» و «کالاها» اساس مبادلات بود، اما در عصر پست مدرن «مبادله نمادين» يا مبادله نمادها اساس تمام داد و ستدهاست. «نشانه» در نظام مبادلات جانشين «کالا» شده است. در نتيجه اقتصاد امروز بيش از آنکه «مادی» باشد، «نمادی» است. در چنين فضايي مفهوم دانشگاه، آموزش، کلاس درس و يادگيری آنگونه که به آن خو کرده ايم ديگر کارکرد و معنايي ندارد. احساس بحران در آموزش عالی ناشی از ويران شدن سنت هايي است که نمی توانند در مقابل انقلاب ديجيتال مقاومت کنند. ديگر در عصر ديجيتال معلم، چهار ديواری کلاس درس، تدريس کردن، جزوه های آموزشی محدود، و عده زيادی از جوانان که بنام دانشجو پای صحبت استاد می نشينند، بی معنا شده است. استاد نقش «مشاور و تسهيل گر و فراهم کننده نرم افزارها و فهرست منابعی را دارد که به نحو نامحدودی در شبکه ها موجود است. الگوی آموزش پست مدرن مبتنی بر «نگرش تمرکز زدايي» است که بر توليد دانش بجای صرف دانش استوار است. «فضای دانش» جديد و تازه ای ظاهر شده است که بر فضاهای زمين، سرزمين و تجارت- فضاهايي که در گذشته چيره بودند- غلبه کرده است. اغلب، مفهوم آموزش با فضاهای ملموس مادی مثل مدرسه، کلاس درس و معلم تعريف شده است. اما فضای دانش جديد مبتنی بر «جهان شبکه ای شده» و «جامعه اطلاعاتی» است که در آن «بزرگراه ها و جريان های اطلاعاتی» موجود در «جهان مجازی» عوامل و مولفه های تعيين کننده آن هستند. در نتيجه، جايگاه و موقعيت «مکان» و «محل فيزيکی»- که جايگاه سنتی و تعريف شده ای در آموزش داشت،در حال متزلزل شدن است. حتی اين نگرش که «مغز» محل توليد دانش است، با چالش های جدی روبرو شده است. در نتيجه ديگر برای دانش و آموزش به سختی می توان تجسم های فيزيکی پيدا کرد. دانشگاه قرن بيست و يکم بر خلاف دانشگاه قرن بيستم بر مبنای اصول «بی محلی»[13]و بی مکانی- که بر «مجازيت»[14]و منابع لايتناهی اطلاعات جهان پست مدرن استوار است- توسعه و گسترش می يابد. از اينرو دانشگاه ديگر آن چيزی نيست که تاکنون می شناختيم. دانشگاه ديگر «ابردانشگاه» است.
کارل راسکه در فصل دوم، انقلاب سوم دانش و پيدايش ابردانشگاه، «انقلاب سوم» را برای تبيين و توصيف تحولات آموزشی در دانشگاه عصر پست مدرن بخدمت می گيرد. راسکه سخن گفتن و پيدايش زبان را «انقلاب اول»، اختراع خط و نوشتن را «انقلاب دوم» و فناوری ديجيتال و تأثيرات آن بر آموزش را «انقلاب سوم» در آموزش می نامد. به معنای دقيق تر منظور راسکه از انقلاب سوم تحول از وضعيتی است که دانش از اتکا بر نظام صنعتی و کالايي که به طور محلی متمرکز است به نظامی از دانش به منزله فرايندی جهانی، مصرف-مدار و فعال از پژوهش، اکتشاف و تعامل تغيير يافته است. روش های ارزان، عمومی، ساده، جهانی و شبکه ای ارائه و توزيع دانش که به يمن برکت اينترنت ايجاد شده است، نه تنها روش بازنمايي و عرضه دانش را دگرگون کرده است، بلکه معنای ديگری از آموزش خلق کرده است. «آموزش ديجيتال» نه تنها امکان يادگيری از «راه دور»[15] را ايجاد کرده است، بلکه يادگيری از فاصله بی نهايت دور را در کنار يادگيری در کلاس قرار داده است، و جذابيت، خلاقيت و موثر بودگی آموزش ديجيتال آن را از روش های سنتی «يادگيری نزديک» (کلاس) در موقعيت برتر نشانده است. علاوه بر اين، «آموزش ديجيتال» فرايندهای يادگيری و آموزش را برابرتر، متعامل تر، فعال تر، دو سويه، بی مکان، دموکراتيک، عادلانه تر و مشارکت جويانه تر کرده است. در پايان اين فصل، راسکه دو پاراديم سنتی و پارادايم دانشگاه جديد ديجيتالی را از هم تفکيک می کند
به اعتقاد راسکه تفاوت های زير در دو پارادايم «دانشگاه سنتی» و «دانشگاه جديد ديجيتالی» وجود دارد:
دانشگاه سنتی «نهادی» و «متمرکز» است، در حاليکه «دانشگاه جديد» بسوی «تمرکززدايي» و «شخصی شدن» حرکت می کند.
از نظر آموزش و مديريت دانشگاه سنتی اقتدار گرا، مديريت آموزش و کلاس از بالا به پايين[16] است، در حاليکه در دانشگاه جديد، آموزش و مديريت «پايين به بالا»[17]، مشتری مدار[18]، و طراحی و سازمان يافته بر مبنای بازده و برون داده ها[19] و «وظيفه محور» است.
از نظر الگوی کسب دانش، دانشگاه سنتی مبتنی بر «راهنمايي و هدايت رسمی»، «دوره ها بر مبنای دروس مشخص و معين شده همشکل» و «تعليم دادن محتوا و دروس مشخص» است، در حاليکه دانشگاه جديد بر مبنای روش های «خودآموزی» دانشجويان، رشته ها و برنامه ها و دروس با هدف های مشخص و دائمآ در حال تغيير، و دروس تمامآ انتخابی بر مبنای نوع تقاضای دانشجو است.
فصل سوم، از کاروان دانش قرون وسطی تا بزرگراه اطلاعاتی: بسوی معرفت شناسی تازه ای از مفهوم يادگيری، به بررسی اين پرسش اختصاص دارد که ورود رايانه به محيط کلاس درس چه تجربه آموزشی و تاثيری بجای می گذارد؟ پاسخ راسکه اين است که اگرچه ظاهراً فناوری ها و رسانه های رايانه ای و بخصوص اينترنت رابطه های چهره به چهره فردی را کاهش می دهد و مونيتور و رايانه واسطه افراد خواهند شد، اما راسکه نشان می دهد که در واقعيت تعامل، فعاليت فردی، مشارکت و آموزش و يادگيری چند سويه و فعال رشد و توسعه يافته است. راسکه استدلال می کند همان طور که ورود راديو و تلويزيون باعث رونق و افزايش تعاملات و ارتباطات اجتماعی شد و به بديلی برای روابط فردی مبدل نشد، کاربرد رايانه در آموزش و در سطح کلی تر در جامعه به کاهش روابط چهره به چهره نمی انجامد. به اعتقاد راسکه فهم منطق تعاملی «آموزش ديجيتال»، مستلزم درک معرفت شناسی جديدی است که در آموزش ايجاد شده است، منطقی که بر رشد خلاقيت يادگيرنده و فرديت و استقلال و نه کنترل او تاکيد می کند.
راسکه در فصل معاهده اينترنت و ظهور معماری يادگيری ديجيتال استدلال می کند که معماری و ساخت اينترنت گونه ای است نوع ماشين، محل استفاده، نوع کاربر و ديگر ويژگی ها و مختصات محيطی تاثير چندانی بر آن نمی گذارد، از اينرو شبکه ارتباطات و تعاملاتی که اينترنت ايجاد می کند نه تنها گستره جهانی دارد بلکه در درونی ترين لايه آن تنوع بی شماری از فرهنگ ها و جمعيت های انسانی قرار گرفته است. از اينرو شبکه اينترنت همکاری و تعامل جهانی در آموزش و خلق دانش ايجاد می کند و تاثيرات بازدارنده تمايزات هويتی و فرهنگی سنتی در پيشرفت و تحول دانش و آموزش را به حداقل ممکن کاهش می يابد. آنگاه راسکه از منظری تئوريک به تحليل فلسفی رابطه گفتگويي و ديالتيکی که از شبکه های مختلف و نظام ارتباطی اينترنتی مانند پست الکترونيکی در آموزش و خلق دانش ايجاد می کند می پردازد. به اعتقاد راسکه شبکه اينترنت و تعاملات جهان مجازی «هوش جمعی»[20] را توسعه می بخشد.
فصل «آنسوی آموزش: عصر تعامل و صحنه يادگيری ديجيتال» به بررسی پنج الگوی يادگيری و آموزش و جايگاه «انقلاب ديجيتال» در آن می پردازد. به اعتقاد راسکه ما پنج الگوی متفاوت آموزش را تاکنون تجربه کرده ايم. اول «الگوی چينی» که بر فراگيری آنچه از نظر ايدئولوژيک و اجتماعی مقبول است، تاکيد دارد. دوم، «الگو دانشگاهی» که از يونان باستان آغاز می شود و بر توليد دانش و رشد فرد تکيه دارد. سوم «الگو مذهبی» که از اسلام و اديان ديگر منشاء می گيرد و بر يادگيری آنچه موجب رستگاری می شود تاکيد دارد. چهارم «الگوی صنعتی» که بر يادگيری مهارت های مناسب برای توسعه اقتصادی و نظام سرمايه داری و صنعتی تاکيد دارد. راسکه آخرين الگو را الگوی معامله ای[21] می نامد که می تواند الگوی اطلاعاتی هم ناميده شود. اين الگو که مبتنی بر حضور رايانه است، يادگيری و ياد دادن را از يکديگر تفکيک ناپذير می داند و در آن بجای معلم و متعلم، تعداد کثيری از عوامل مشارکت دارند. در اين الگو کليت «فضای يادگيری» متفاوت از تمام الگوهای ديگر است. «فرهنگ ديجيتال» بر تجربه، اکتشاف و کنجکاوی دائم و «خود انتخاب گری» فرد استوار است. در چنين فضايي پژوهش ديجیتالی و مفهوم تازه از دانش شکل می گيرد که با الگوهای چهارگانه ديگر متفاوت است.
فصل «ابرمتن و ظهور فضای تازه يادگيری ليبرال» به بررسی مقايسه «فضای يادگيری» و نظام سنتی که متن مکتوب با اقتدار، هويت، مکان و مولف معين در آن حضور دارد و در مقابل «فضای مجازی» يا «ابرمتن» که تمام مولفه های مذکور معنای سنتی خود را از دست می دهند می پردازد. فصل هفتم به بررسی اصول پست مدرنيسم به منزله نوعی نگرش و جهان بينی و جايگاه دانشگاه در آن اختصاص دارد. به اعتقاد راسکه «فضای دانش» تازه ای به نام «فضای دانش پست مدرن» شکل گرفته است که در آن ابرمتن، ابرهوش، ابرفضا و ابردانشگاه، جانشين متن، هوش، فضا و دانشگاه شده است. راسکه در اين فصل به بررسی موردی «دانشگاه باز[22]» بريتانيا می پردازد.
فصل دانشگاه جهانی به بررسی تأثير انقلاب ديجيتال بر گسترش فرايندهای جهانی در آموزش عالی از ديدگاه يادگيری اختصاص دارد. به اعتقاد راسکه اينترنت امکان دسترسی به دانش در سطح جهانی را به نحو بی نظيری افزايش داده است. در يک سطح، «انقلاب ديجيتال» باعث گسترش دانش در بين تمام طبقات و گروه ها شده است. در نتيجه نوعی «جهانی شدن از پايين» رخداده است که طی آن مردم عادی مانند نخبگان و ديگر گروه های برخوردار اجتماعی به دانش روز دسترسی پيدا کرده اند. در سطح کلان نيز توزيع دانش، جهانی شده است و کشورهای کمتر توسعه يافته می توانند بيش از هر زمان ديگری به دانش روزآمد دسترسی پيدا کنند. راسکه استدلال می کند با توجه به اين واقعيت که کشورهای جهان سوم يک دهم کشورهای جهان اول می توانند برای آموزش دانشجويان سرمايه گذاری کنند، در نتيجه اينترنت و فناوری های اطلاعاتی و الکترونيکی امروز می توانند بيش از هر چيز ديگری در خدمت توسعه کشورهای توسعه نايافته باشند. راسکه استدلال می کنند که انقلاب ديجيتالی انحصارهای گروهی، منطقه ای و بين المللی در علم را درهم می ريزد و باعث بسط عدالت آموزشی و پژوهشی در سطوح مختلف می شود. اشاره مشخص راسکه در اين زمينه به نقش «نرم افزارهای آموزشی»[23]است که در ابتدا دانشگاه ماساچوست (MIT) آنرا متداول کرد.
راسکه در آخرين فصل کتاب خود به بررسی اين موضوع می پردازد که «فضای سايبر» يا مجازی همان «فضای دانش» است و تاثير انقلاب ديجيتالی بر آموزش عالی به مراتب بيش از تغييراتی مانند تسهيل و گسترش ارتباطات در فضای دانشگاه به کمک پست الکترونيکی، بکارگيری فناوری اطلاعاتی در آموزش و پژوهش، وجود نرم افزارها، فناوری آموزشی، گسترش جهانی تعامل ميان دانشگاهيان و تغييرات و تاثيراتی از اين نوع است. به اعتقاد راسکه انقلاب ديجيتالی مفهوم دانش و نحوه نگرش به آموزش و پژوهش دانشگاهی را از نظر معرفت شناختی به طور کامل دگرگون کرده و پارادايم تازه ای بوجود آورده است.
بررسی کتاب:
کارل راسکه استاد برجسته مطالعات دين دانشگاه دنور[24]آمريکا فيلسوف، دين شناس و متخصص مسائل آموزش عالی و تعليم و تربيت، و يکی از پرکارترين نظريه پردازان زمانه ماست که بيست عنوان کتاب و چهارصد مقاله در زمينه طيف گسترده ای از مطالعات دينی برای مخاطبان عمومی و متخصص دانشگاهی نوشته است. او با انتشار «آتش و گل های رٌز: پست مدرنيته و انديشه بدن» (1995)[25] به جرگه شارحان پست مدرن پيوست. کتاب «انقلاب ديجيتال و پيدايش دانشگاه فرامدرن» نخستين اثر او در زمينه آموزش عالی است. در اين کتاب تلاش کرده است نظريه اش از پست مدرنيسم به منزله نوعی جهان بينی و تفکر را در آموزش عالی بکار بندد. از آنجا که متخصص مطالعات دينی است، ساختار کتاب او به نحو پنهانی مقايسه ای بين مفهوم آموزش و آموزش عالی و دانشگاه از منظر مسيحيت و کليسای کاتوليک به منزله الگويي متمايز از الگوی پست مدرن را در خود دارد.
ترجمه اين کتاب برای جامعه ايران از ابعاد مختلف مفيد است. «انقلاب ديجيتال و پيدايش دانشگاه فرامدرن» اگر چه از اطلاعات و داده های تجربی و مطالعات موردی متعدد سود جسته است، اما ماهيتآ بحثی نظری و فلسفی و معرفت شناختی درباره آموزش و ماهيت دانشگاه با توجه به تاثيرات فناوری های اطلاعاتی و ديجيتالی است. از اين منظر اثری درخور توجه است و با توجه به ماهيت ايدئولوژيک نظام آموزش- اعم از آموزش عمومی و مدرسه و آموزش عالی- در ايران و ضرورت تبيين و شناخت ابعاد فلسفی و معرفت شناختی تحولات فرهنگی، ترجمه اين اثر می تواند مفيد و مورد توجه صاحبنظران قرار گيرد.
بعلاوه، از آنجا که مباحث مربوط به فناوری های اطلاعاتی و ديجيتالی و همچنين مباحث پست مدرن ارتباط تنگاتنگی با مسئله جهانی شدن دارند، «انقلاب ديجيتال و پيدايش دانشگاه فرامدرن» را می توان شرحی بر چگونگی تأثير فرايندهای جهانی شدن و تحولات آموزش عالی دانست. علی رغم گسترش مباحث جهانی شدن در ایران، تاکنون کمتر مقوله آموزش عالی و نقش و جايگاه آن در اين زمينه بررسی شده است. ترجمه اين کتاب می توان کمک نظری مهمی به جبران خلاء موجود بنمايد.
کتاب جنبه آموزشی ندارد و برای تدريس نوشته نشده است اما دانشجويان رشته های مختلف علوم اجتماعی، آموزش، تعليم و تربيت، مطالعات پست مدرن، و مطالعات آموزش عالی می توانند از آن به منزله يک منبع نظری دارای ديدگاه خاص استفاده کنند. يکی از امتيازات کتاب زبان نسبتاً ساده و قابل فهم و ملموس آن است که در ميان نويسندگان و شارحان پست مدرن چنين سبکی عموميت ندارد. مطالعات موردی و اطلاعات تجربی متعدد کتاب باعث می شود که خواننده مباحث نظری را قابل فهم و ملموس احساس کند، اگر چه مولف همان واژگان و تعابير موجود در گفتمان پست مدرن را بخدمت گرفته است.
آنچه خواننده غير اروپايي و آمريکايي اين کتاب را ممکن است کسل کند، توجه اندک راسکه به وضعيت متفاوت کشورهای غير غربی در زمينه انقلاب ديجيتالی و پيامدهای آن در آموزش عالی اين کشورها است. اگرچه مولف در جايي به نحو کوتاه اشاره ای به کشورهای جهان سوم و نقش شبکه اينترنت در توزيع عادلانه تر و گسترش دانش روزآمد دارد اما در سرتاسر کتاب از شرح اين نکته فراتر نمی رود.
همچنين، راسکه مجموعه تأثير و تأثرات انقلاب ديجيتالی بر آموزش عالی را بدون ارزيابی و در نظر گرفتن ساير عوامل اقتصادی، فرهنگی و سياسی موثر بر آموزش عالی و دانشگاه در نظام سرمايه داری غرب تحليل کرده است. اين نکته که پارادايم سنتی دانشگاه افول کرده و پارادايم جديدی به منصه ظهور رسيده است، حرف تازه ای نيست. ريدينگز در کتاب مشهور «دانشگاه در ويرانی» (1996) با بيانی بسيار رسا اين موضوع را تحليل می کند که «دانشگاه از مرحله ای که از دوره روشنگری آغاز شد و تاريخ دانشگاه و آموزش عالی را شکل داد بيرون آمده و وارد دوره «مابعد تاريخ» شده است. حال پرسش اين است که دانشگاه تحت تاثير «اقتصاد بازار» به «موسسه خدمات عمومی» تبديل شده است، آيا تحولات انقلاب ديجيتال می تواند تأثيرات بازار بر فعاليت دانشگاه منزله نهاد مستقل کاهش دهد؟
همچنين بسياری اين پرسش را مطرح کرده اند که در کنار توليد فزاينده اطلاعات، داده های رنگارنگ و «انفجار دانش»، ما با وضعيت «پايان شناخت در آموزش عالی» (Barnet and Griffin 1997) و «انفجار جهل»[26] (Luckasiewicz 1994 ( مواجه هستيم، شرايطی که هر نوع اطلاعات، ايده، و داده ای بدون گذر از صافی و فيلترهای سنجش و ارزيابی اهل علم سريعاً به کمک «رسانه های مجازی» به اقصا نقاط عالم گسترش می يابند؛ شرايطي که گفته می شود «آگاهی» و «اطلاعات» افزايش، اما «شعور»، «شناخـت» و «قوه تجزيه و تحليل انتقادی» کاهش می يابد. انتظار می رود کتابی که قصد بررسی تأثير انقلاب ديجيتال بر آموزش عالی را دارد به اين پرسش نیز پاسخ روشن بدهد که کارل راسکه اساساً آن را ناديده گرفته است.
پرسش ديگری که راسکه از مواجه و توجه به آن اجتناب کرده است بحث سرنوشت علم و اعتبار آن است که تحت تاثير جريان های معرفت شناسی جديد نقد شده است. بسياری از انديشمندان پست مدرن اين نظريه را مطرح می سازند که اگرچه پيشرفت های شگرف تکنولوژيکی و ظهور نظريه ها و ايده های علمی هر لحظه نو شونده هستيم، اما مشکوک تر از هر زمان ديگری در تاريخ علم، به «اعتبار و روايي» دانش بشری نظر ترديد می کنيم و مردديم که با ظهور «معرفت شناسی های پسامدرن» و بحران هاي «مشروعيت»Habermas 1972 ) )، « بازنمايي[27]»(Marcus and Fisher 1999: 7) و «عينيت» (Foucault 1972 ) در روش شناسی و فلسفه علوم، هويت دانشگاه به منزله نهاد توليد کننده «دانش معتبر» و موثق چه خواهد شد؟ بدن ترديد «انقلاب ديجيتال» نمی تواند در اين زمينه بدون تأثير باشد. همان طور که راسکه به درستی تحليل می کند انقلاب ديجيتال يکی از پايه پست مدرنيسم است. اما نقد پست مدرن اعتبار معرفت شناختی علم را به چالش کشيده است. مشخص نيست پاسخ راسکه به منزله مدافع نقش انقلاب ديجيتال در ظهور پارادايم جديد آموزش عالی به عنوان پارادايمی که فرايند رشد علم را به جلو می برد، به اين پرسش چيست؟ پرسشی که شايد می بايست در کانون بحث او قرار می گرفت.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] عضو هيات علمی دانشگاه علامه طباطبايي تهران و دکتری انسان شناسی دانشگاه لندن
[2] Crisis mode
[3] computer-mediated learning
[4] postmodern
[5] space of knowledge
[6] representation
[7] symbolic exchange
[8] hyperknowledge
[9] hyperuniversity
[10] digital time
[11] network communications
[12] knowledge age
[13] non.locality
[14] virtuality
[15] distance learning
[16] Top-down
[17] Bottom-up
[18] client-centred
[19] outcomes-designed
[20] collective intelligence
[21] transactional
[22] Open University
[23] courseware
[24] Denver
[25] Fire and Roses: Postmodernity and the Thought of the Body. State University of New York Press,1995.
[26] The ignorance explosion
[27] representational crisis
+ نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط نعمتالله فاضلی