مکان مقصد هیچ مسافری نیست. ما همیشه به شوق دیدن شیوه ای دیگر از زندگی سفر می کنیم.
آغاز سفر
سفرم به لندن از ساختمان سبز معاونت دانشجويي «وزارت فرهنگ آموزش و عالی» آن زمان يا «وزارت علوم، تحقيقات و فنآوری» اين زمان شروع شد. به اعضای هيات علمی دانشگاه ها برای اخذ دکتری و ادامه تحصيل بورس می دادند که قرعه فال به نام من هم افتاد. پيش از آن در سال 1371 در آزمون اعزام پذيرفته شده بودم که به دلايلی از آن کاروان عقب ماندم. اولين سفری بود که فراسوی مرزهای جغرافيايي و فرهنگی ايران می رفتم. همچنين اولين دکترايي بود که می گرفتم! از اينرو با چم و خم اداری اعزام آشنايي نداشتم. با وجود اين کارهای اداری تشکيل پرونده، امتحان زبان، اخذ پذيرش، اخذ ويزا و مخلفات ديگر به نحو معجزه آسايي پيش رفت و روی هم يک سال بيشتر طول نکشيد!
مکان مقصد هیچ مسافری نیست. ما همیشه به شوق دیدن شیوه ای دیگر از زندگی سفر می کنیم.
از تهران تا لندن
آغاز سفر
سفرم به لندن از ساختمان سبز معاونت دانشجويي «وزارت فرهنگ آموزش و عالی» آن زمان يا «وزارت علوم، تحقيقات و فنآوری» اين زمان شروع شد. به اعضای هيات علمی دانشگاه ها برای اخذ دکتری و ادامه تحصيل بورس می دادند که قرعه فال به نام من هم افتاد. پيش از آن در سال 1371 در آزمون اعزام پذيرفته شده بودم که به دلايلی از آن کاروان عقب ماندم. اولين سفری بود که فراسوی مرزهای جغرافيايي و فرهنگی ايران می رفتم. همچنين اولين دکترايي بود که می گرفتم! از اينرو با چم و خم اداری اعزام آشنايي نداشتم. با وجود اين کارهای اداری تشکيل پرونده، امتحان زبان، اخذ پذيرش، اخذ ويزا و مخلفات ديگر به نحو معجزه آسايي پيش رفت و روی هم يک سال بيشتر طول نکشيد! در نظام پيچيده و فشل ديوانسالاری ايران کار دشوار و پر پيچ و خمی مانند اخذ بورس را يک ساله به سرانجام رساندن معجزه ای درخور ستايش بود! اگرچه بعد از اعزام دريافتم نه همه دانشجويان به اين سرعت فرايند اعزام را طی کرده بودند! و بعضی حتی نقل می کردند که با موانع غير قابل عبور مواجه شده بودند. بهرحال گويا قصه من فرق داشت و جز مسئله موضوع رساله که در مقدمه داستان آن را به اشاره گفتم! انصافآ اداره بورس و اعزام دست انداز غير قابل عبور در جلو راهم نگذاشت اگرچه با محبت و سلام و عليک دوستی هم کارها را دنبال نکردند.
بزرگترين مشکل آن روز عدم اعتمادم به اداره اعزام بود، مشکلی که کم و بيش عمومی بود و وقتی با اعزامی ها درد و دل می کرديم می ديدم آنها هم گمان می کردند هدف اداره اعزام اساسآ جلوگيری از اعزام و مانع تراشی در راه آنهاست نه کمک و تسريع در روند اعزام! اين گمان سوء ريشه در دو چيز داشت. اول اينکه ما شناخت و آشنايي اصولی با اعزام و دانشگاه های خارج نداشتيم و فلسفه برخی قوانين و سخت گيری های اداره اعزام را هم نمی دانستيم. دوم اينکه اداره اعزام هم هيچ برنامه توجيه ای برای آشنا کردن دانشجويان اعزامی و اطلاع رسانی به آنها نداشت. تنها گفته می شد نمره زبان از فلان ميزان کمتر نباشد، اخذ پذيرش بايد از دانشگاه خارجی با فلان درجه باشد، موضوع رساله بايد مشخص شده و به تاييد دانشگاه محل تدريس دانشجو رسيده باشد و .....ولی هرگز نمی گفتند اين درخواست ها بر چه پايه ای است و برای پاسخگويي به کدام ضرورت است؟ و چه منافعی برای ما دارد.
علاوه بر اين اغلب دانشجويان بورسيه اعضای هيات علمی دانشگاه ها بودند و انتظار داشتند که اداره اعزام با آنها نه مانند دانشجو بلکه استاد دانشگاه رفتار کند. ما برای کارکنان اداره اعزام «ارباب رجوع» بوديم و نه چيزی بيشتر! اگر به اين نکات پيچ و تاب های نظام ديوانسالاری را اضافه کنيم علت عدم ارتباط و حُسن نظر دانشجو و اداره اعزام روشن تر و قابل فهم می شود. فقدان ارتباط اصولی ما با کارشناسان و کارکنان اداره بورس نتايج متعددی داشت. از جمله اينکه گاهی به نزاع لفظی ميان دانشجو و کارکنان می انجاميد. چنانکه برای من هم رخداد. ثانيآ دانشجو دوران پراضطراب و کشنده ای تا طی شدن مراحل اداری اعزام پشت سر می گذاشت و همين امر اشتياق کنده شدن از وطن را تشديد می کرد. ثالثآ از آنجا که دانشجو به کارهای اداره اعزام آگاهی و باور قلبی نداشت نسبتآ به انجام خواسته های آنها با ترديد می نگريست و اين امر فرايند اعزام را طولانی تر و در نتيجه زجرآورتر می ساخت. و در نهايت