زندگینامه مقالات کتاب ها درس ها و جزوات تالار گفتگو/انجمن یادداشتهای روزانه گالری عکس تماس با من صفحه نخست

درباره خلاقيت

اين مطلب بخش كوچكي از مصاحبه دكتر شيخ مهدي با من درباره جامعه شناسي خلاقيت است كه بزودي در مجله بيناب منتشر مي شود.

پيشفرض بنيادين در رويكرد جامعه شناختي خلاقيت اين است كه خلاقيت بيشتر ”برساخته اجتماعي“ (social construct) اي است تا امري فردي و روانشناختي. رويكرد جامعه شناختي، رهيافتي انتقادي نسبت به رويكردهاي روان شناختي كه خلاقيت را در فرد و رفتارهاي او جستجو مي كند، دارد. در ايران و نزد عامه مردم و اهل هنر خلاقيت اغلب پديده اي روان شناختي است. اين نحو تلقي از خلاقيت طرفداران زيادي دارد زيرا اين رهيافت بسادگي قابل فهم است و مسئله خلاقيت را به موضوعي ساده يعني هوش، استعداد و فرد تقليل مي دهد. به عبارت خلاقيت را بيشتر موضوعي زيست شناختي و تابع عوامل فيزيولوژيكي مي بيند. رهيافت جامعه شناختي با شرح و تبيين وجوه اجتماعي و فرهنگي خلاقيت و ارائه تحليلي مبني بر اماكن گسترش خلاقيت از طريق سياست هاي فرهنگي معين و ايجاد نگرش مناسب و ترغيب كننده خلاقيت به نقد رويكرد روان شناختي مي پردازد. از اينرو اين رويكرد ارزش انتقادي و روشنگرانه بسياري در جامعه ما دارد و مي تواند ذهنيت و شناخت متفاوتي به مردم در زمينه خود شكوفايي آنها بنمايد. ژانت ولف در كتاب "توليد اجتماعي هنر", بدرستي توضيح مي دهد كه نظريه گوناگون خلاقيت همگي فرايند ساختن را ناديده مي گيرند و هر نوع توجيهي از توليد را حذف مي كنند. ولف تمام كتاب خود را به نقد رويكرد روان شناختي خلاقيت اختصاص مي دهد. در اين رويكرد خلاقيت اختصاص به خواص و نوابغ دارد. يعني خلاقيت حاصل نوعي نبوغ فردي است. نبوغ هم امري ذاتي يا موهبتي الهي است. اما رويكرد جامعه شناسانه سعي دارد عوامل فرهنگي، اجتماعي، تاريخي و فرافردي مؤثر در خلاقيت را بشناساند. آنچه باعث تمايز اين دو رويكرد مي شود تعريف آنها از خلاقيت است. ادامه...

اين مطلب بخش كوچكي از مصاحبه دكتر شيخ مهدي با من درباره جامعه شناسي خلاقيت است كه بزودي در مجله بيناب منتشر مي شود.

پيشفرض بنيادين در رويكرد جامعه شناختي خلاقيت اين است كه خلاقيت بيشتر ”برساخته اجتماعي“ (social consrtuct) اي است تا امري فردي و روانشناختي. رويكرد جامعه شناختي، رهيافتي انتقادي نسبت به رويكردهاي روان شناختي كه خلاقيت را در فرد و رفتارهاي او جستجو مي كند، دارد. در ايران و نزد عامه مردم و اهل هنر خلاقيت اغلب پديده اي روان شناختي است. اين نحو تلقي از خلاقيت طرفداران زيادي دارد زيرا اين رهيافت بسادگي قابل فهم است و مسئله خلاقيت را به موضوعي ساده يعني هوش، استعداد و فرد تقليل مي دهد. به عبارت خلاقيت را بيشتر موضوعي زيست شناختي و تابع عوامل فيزيولوژيكي مي بيند. رهيافت جامعه شناختي با شرح و تبيين وجوه اجتماعي و فرهنگي خلاقيت و ارائه تحليلي مبني بر اماكن گسترش خلاقيت از طريق سياست هاي فرهنگي معين و ايجاد نگرش مناسب و ترغيب كننده خلاقيت به نقد رويكرد روان شناختي مي پردازد. از اينرو اين رويكرد ارزش انتقادي و روشنگرانه بسياري در جامعه ما دارد و مي تواند ذهنيت و شناخت متفاوتي به مردم در زمينه خود شكوفايي آنها بنمايد. ژانت ولف در كتاب "توليد اجتماعي هنر", بدرستي توضيح مي دهد كه نظريه گوناگون خلاقيت همگي فرايند ساختن را ناديده مي گيرند و هر نوع توجيهي از توليد را حذف مي كنند. ولف تمام كتاب خود را به نقد رويكرد روان شناختي خلاقيت اختصاص مي دهد. در اين رويكرد خلاقيت اختصاص به خواص و نوابغ دارد. يعني خلاقيت حاصل نوعي نبوغ فردي است. نبوغ هم امري ذاتي يا موهبتي الهي است. اما رويكرد جامعه شناسانه سعي دارد عوامل فرهنگي، اجتماعي، تاريخي و فرافردي مؤثر در خلاقيت را بشناساند. آنچه باعث تمايز اين دو رويكرد مي شود تعريف آنها از خلاقيت است.

براي تعريف خلاقيت از روش هاي مختلفي استفاده كرده اند. برخي خلاقيت را از راه مطالعه آثار خلاقه و برخي نيز از راه مطالعه شخصيت و ويژگي هاي افراد خلاق شناسايي مي كنند. در اين صورت، خلاقيت نوعي “فرايند ذهني” است كه در افراد داراي بهره هوشي بالاتر از متوسط رخ مي دهد. فرد خلاق ويژگي هايي مانند حس كنجكاوي فوق العاده، قدرت تخيل بالا، استقلال راي، انديشه انتقادي، ميل به نوجويي بالا، توانايي در برقرار كردن ارتباط و انتقال ايده ها و امثال اينها را دارد. اين نحوه تعريف خلاقيت كه نوعي تعريف روان شناختي است‏، تنها توصيفي از برخي ويژگي هاي انسان خلاق است نه تبيين چيستي، چرايي و چگونگي خلاقيت. اين تعريف روان شناختي اگرچه در حيطه هايي مي تواند موثر و مفيد باشد و بدون ترديد در شناخت فرد خلاق مي توان از اين رويكرد بهره جست اما وجوه فرهنگي و جامعه شناختي خلاقيت را بيان نمي كند. براي مثال، اين پرسش مطرح است كه چرا در حاليكه همواره به نسبت معيني انسان هاي خلاق در تمام جوامع وجود دارد، اما برخي جوامع خلاق تر و برخي ديگر كمتر خلاق اند؟ يا در طول تاريخ برخي دوره ها شاهد خلاقيت بيشتر در يك جامعه هستيم اما دوره هاي ديگر شاهد اين خلاقيت نيستيم؟

تجربه‏ى خلاق ملت‏ها يكسان نيست و بنابراين سهم جوامع و فرهنگ‏ها نيز در شكل دادن تمدن بشرى برابر نيست. همه‏ى انسان‏ها و همه‏ى جوامع و فرهنگ‏ها در تماميت آن چيزى كه امروزه بدان تمدن انسانى مى‏گوييم سهيم‏اند، ولى وقتى كه به تاريخ مراجعه كنيم، در مى‏يابيم در دوره‏هاى مختلف سهم فرهنگ‏ها و ملت‏هاى مختلف متفاوت بوده است. مثلا تا قرون هشتم هجرى قمرى كه مصادف با قرون وسطى و عصر تاريكى و سياهى در اروپا بود، ملت‏هاى مسلمان سهم بيشترى در توسعه‏ى هنرى، علمى و فرهنگى تمدن بشرى داشتند. اما از آن به بعد، يعنى از رنسانس تاكنون شاهد هستيم كه به تدريج موتور محرك تاريخ - كه همان خلاقيت بشر باشد - در ميان كشورهاى اسلامى به تدريج كاهش مى‏يابد و در عوض در سرزمين اروپا اين موتور قوت پيدا مى‏كند. در اروپا و غرب نيز شاهد نوعي نابرابري در سهم اين ملت ها در تمدن مدرن امروزي وجود دارد. يونان و رم باستان روزگاري مهد علم و دانش و نوآوري بوده است. رنسانس به معناي بازگشت اروپا به اين دوره تمدن ساز غربي است. اما امروزه يونان اين جايگاه تاريخي را در تمدن مدرن ندارد. ايران‏، هند،‏ مصر و چين باستان نيز روزگاري مهد تمدن بشري بوده اند. هنوز بشر قادر به شناخت پديده هاي تمدني بازمانده از آن دوران مانند اهرام فراعنه‏ مصر‏ يا ديوار چين نشده اند. ايرانيان باستان افتخار تإسيس نخستين امپراطوري دنيا را دارند. تإسيس دولت و سازمان حكومت نوآوري بسيار بزرگي در تاريخ تمدن انساني بوده است. كشاورزي‏ دامپروري و بسياري از تكنولو›ي هاي ديگر در منطقه بين النهرين و خاورميانه امروز پديد آمده است. اما در قرون اخير يك جابجايي تمدني رخ داده است. ديگر شرق آن جايگاه نوآورانه اش را از دست داده است.

اين جابجايي ناشي از عوامل متعددي است و نشان مي دهد كه نسبت تنگاتنگى بين نوع فرهنگ‏ها و ميزان توانايى افراد براى بروز خلاقيت وجود دارد. اين تجربه هاي تاريخي نشان مي دهند هيچ فرهنگ، جامعه و ملتى نيست كه به طور مطلق از بروز خلاقيت ناتوان باشد، بالقوه همه ملت مستعد و توانا هستند و اين فرهنگ و مجموعه شرايط سياسي‏، اقتصادي و اجتماعي است كه در دوره هاي مختلف اجازه بروز ميزان معيني از خلاقيت را مي دهد يا مانع از آن مي شود. بنابر اين اين‏گونه نيست كه بعضى از ملت‏ها چون باهوش‏ترند، خلاق‏ترند و بعضى ملت‏ها از حيث ژنتيكى فاقد خلاقيت هستند. اين طرز تلقي‏ نگاهي غيرعلمى، نادقيق و نژادپرستانه است. همه‏ى انسان‏ها از موهبت و توانايى براى خلاقيت و نوآورى جهت رفع نيازهايشان برخوردارند. تمام بحث برمى‏گردد به تمهيدات فرهنگى، اجتماعى و تجربه‏ى تاريخى ملت‏ها براى بروز و شكوفايى خلاقيت‏هاست.

علاوه بر نكته فوق، نقد ديگر تعريف و رويكرد روانشناختي خلاقيت اين است كه اين رويكرد‏، دايره خلاقيت را به عده اي اندك شمار نوابغ هنري و علمي و در عين حال قلمروهاي خاص علمي و هنري محدود مي سازد. يعني زندگي روزمره و انسان هاي معمولي و بسياري از فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي را از دايره خلاقيت بيرون مي گذارد. مهمتر از اين نكات‏، مسئله‏ ناتواني رويكرد روان شناختي در تبيين ريشه ها و علل اجتماعي خلاقيت است. اين رويكرد بعد اجتماعي خلاقيت را ناديده مي گيرد يا سهم قابل توجهي در فرايند خلاقيت به نهادها و عوامل اجتماعي نمي دهد. بسياري از جامعه شناسان امروز اين رويكرد را نادرست مي دانند. ژانت ولف در كتاب «توليد اجتماعي هنر» استدلال مي كند نهادهاي اجتماعي در توليد هنر تأثير قاطع دارند و اين نهادها هستند كه تعيين مي كنند كه چه كساني هنرمند شوند، چگونه هنرمند شوند، و چگونه هنر خود را تحقق بخشند و در دسترس همگان قرار دهند. به اعتقاد ژانت ولف اين سازمان هاي اجتماعي توليد هنري بوده اند كه قرنهاي متمادي به گونه اي روشمندانه زنان را از شركت در توليد هنري بركنار داشته اند. پير بورديو جامعه شناس فقيد فرانسه كه در جامعه شناسي فرهنگ نظريه پردازي بزرگ است اين نكته را نشان داد كه عمل هنري عملي مشروط است كه به وساطت رمزهاي زيباشناختي يعني ناخودآگاه فرهنگي، نهادها و فرايند ايدئولوژيك، اجتماعي و مادي صورت مي گيرد. سواي مباحث نظري جامعه شناسان بايد گفت شرايط اجتماعي جهان معاصر تلقي فردي از خلاقيت را نمي پذيرد. در حاليكه ما در شرايط تغييرات پر شتاب دوره حاضر نيازمند تطبيق خود با تازه هاي صنتعتي و اجتماعي هستيم و تنها راه اينكار بسط تصور خلاق همگان و مشاركت همه افراد در فرايندهاي نوآوري است. خلاقيت ديگر نمي تواند تنها به توليد يك شيء يا شكل هنري تازه محدود شود بلكه كاربست خلاقيت براي حل هر مشكل در هر زمينه اي بايد قابل تصور باشد. ما بايد ارزش خلاقيت اجتماعي را همطراز خلاقيت علمي و هنري بدانيم زيرا بخش مهمي از زندگي ما حاصل خلاقيت هاي عملي و اجتماعي بوده است. تأكيد من در اينجا بيشتر بر اين نكته است كه خلاقيت را نمي توان تنها در افراد جست بلكه خلاقيت فرايندي است در درون نهادها، ارزش ها، باورها، و نظام هاي سياسي و اقتصادي معين. تجربه تاريخي ملت ها نشان داده است كه جامعه بازتر، كثرت گراتر، پر تحول و پوياتر، توسعه يافته تر، ثروتمندتر، فردگرا، عقل گراتر، دموكراتيك تر، مشاركت جو تر، و پاسخگوتر از خلاقيت هاي بيشتري برخوردار بوده است تا جوامعي كه اينگونه نبوده اند. من اين نكات باز مورد توجه و بحث بيشتر قرار خواهم داد.

+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی