از تجربه های دوزیستی ام می گفتم. در یادداشت های قبلی بر تجربه های بین فرهنگی و تأثیرات آن صحبت کردم. اما چیزی درباره زندگی شخصی و خانوادگی نگفتم. اگرچه در فرهنگ ایرانی هنوز پسندیده نیست از زندگی خانوادگی چیزی گفت و در معرض نظر و دید دیگران گذاشت، بخصوص اینکه اگر کسی بخواهد از زندگی اش با لحن رضایت آمیزی صحبت کند، اما می خواهم اینکار بکنم چون این هم پاره ای از تجربه دو زیستی من است.
اجازه دهید گزارشی از فعالیت ها و چگونگی گذاران اواقاتم در سفر اخیرم در اینجا برایتان نقل کنم. الگوی اصلی زندگی من در اینجا بیشتر یک الگوی زندگی فرهنگی و فکری است. گاهی احساس می کنم آنقدر این الگو برایم دلچسب و دوست داشتنی است که به زندگی تخیلی و رمانتیک می ماند تا زندگی واقعی. اما خوشبختانه من واقعاً در اینجا آنطور که دوست دارم زندگی می کنم. و احساس می کنم خانواده ام هم در این مورد همین احساس را دارند. در اینجا می توانم زندگی ام را آنطور که می خواهم انتظام بدهم. این تجربه هفت سال زندگی من در اینجاست. برای نوشتن و خواندن فرصت کافی دارم، به مقدار دلخواه به موسیقی گوش می دهم و فیلم تماشا می کنم. به اندازه ای که همسرم و فرزندم راضی شوند برای شان وقت می گذارم و همراه شان بازی می کنم، گپ می زنم، در کارهای خانه تا حد توانم مشارکت می کنم، همراه همسرم خرید می روم، خیابان گردی می کنم، اخبار گوش می کنم، سایت های خبری را مرور می کنم، گاه و بیگاه سفر می رویم.
احساس می کنم این بهترین الگوی زندگی برای من و خانواده ام به عنوان یک خانواده طبقه متوسط تحصیلکرده ایرانی است. من و خانواده ام توقع زندگی در خانه ای مجلل را نداریم که از زندگی ساده مان لذت نبریم. برای ما زندگی وقتی زیباست که هر یک از ما احساس کنیم ارامش، موفقیت، سلامتی و محبت و دوستی بین ما هرچه بیشتر تحکیم و تقویت شود. این اتفاقی است که تاکنون افتاده است. و البته خدا را هزاران هزار مرتبه شکر. برای من احساس رضایت همسرم و فرزندم از زندگی شان، و اینکه می توانم زندگی فرهنگی سالم و موفقیت آمیزی داشته باشم، بهترین چیزهایی است که برایم زندگی را شیرین و دوست داشتنی می کند.
از تجربه های دوزیستی ام می گفتم. در یادداشت های قبلی بر تجربه های بین فرهنگی و تأثیرات آن صحبت کردم. اما چیزی درباره زندگی شخصی و خانوادگی نگفتم. اگرچه در فرهنگ ایرانی هنوز پسندیده نیست از زندگی خانوادگی چیزی گفت و در معرض نظر و دید دیگران گذاشت، بخصوص اینکه اگر کسی بخواهد از زندگی اش با لحن رضایت آمیزی صحبت کند، اما می خواهم اینکار بکنم چون این هم پاره ای از تجربه دو زیستی من است.
اجازه دهید گزارشی از فعالیت ها و چگونگی گذاران اواقاتم در سفر اخیرم در اینجا برایتان نقل کنم. الگوی اصلی زندگی من در اینجا بیشتر یک الگوی زندگی فرهنگی و فکری است. گاهی احساس می کنم آنقدر این الگو برایم دلچسب و دوست داشتنی است که به زندگی تخیلی و رمانتیک می ماند تا زندگی واقعی. اما خوشبختانه من واقعاً در اینجا آنطور که دوست دارم زندگی می کنم. و احساس می کنم خانواده ام هم در این مورد همین احساس را دارند. در اینجا می توانم زندگی ام را آنطور که می خواهم انتظام بدهم. این تجربه هفت سال زندگی من در اینجاست. برای نوشتن و خواندن فرصت کافی دارم، به مقدار دلخواه به موسیقی گوش می دهم و فیلم تماشا می کنم. به اندازه ای که همسرم و فرزندم راضی شوند برای شان وقت می گذارم و همراه شان بازی می کنم، گپ می زنم، در کارهای خانه تا حد توانم مشارکت می کنم، همراه همسرم خرید می روم، خیابان گردی می کنم، اخبار گوش می کنم، سایت های خبری را مرور می کنم، گاه و بیگاه سفر می رویم.
احساس می کنم این بهترین الگوی زندگی برای من و خانواده ام به عنوان یک خانواده طبقه متوسط تحصیلکرده ایرانی است. من و خانواده ام توقع زندگی در خانه ای مجلل را نداریم که از زندگی ساده مان لذت نبریم. برای ما زندگی وقتی زیباست که هر یک از ما احساس کنیم ارامش، موفقیت، سلامتی و محبت و دوستی بین ما هرچه بیشتر تحکیم و تقویت شود. این اتفاقی است که تاکنون افتاده است. و البته خدا را هزاران هزار مرتبه شکر. برای من احساس رضایت همسرم و فرزندم از زندگی شان، و اینکه می توانم زندگی فرهنگی سالم و موفقیت آمیزی داشته باشم، بهترین چیزهایی است که برایم زندگی را شیرین و دوست داشتنی می کند.
اجازه دهید فهرست وار برخی از فعالیت های فکری و فرهنگی در سفر اخیرم را برایتان نقل کنم. تماشای 20 فیلم، تحقیق و نگارش مقاله "گفتمان های مسجد" (مقاله تحقیقی مبسوط 30 صفخه ای)، مطالعه چند مقاله و مطلب درباره "نظام های دانش بومی"، مطالعه دو مقاله درباره "انسانشناسی و سیاست"، مطالعه کتاب های "فرهنگ و رفتار اجتماعی" تالیف تریاندیس، "فرهنگ های درختان"(درباره درخت در فرهنگ های گوناگون معاصر)، " جلد اول خاطرات احمد علی انصاری با عنوان «من و خاندان پهلوی»، مطالعه «خاطرات تاج الملوک (منتشر شده در وب سایت پیک نت)، مطالعه مجموعه از مقالات ژورنالیست های ایرانی در سایت "گویا"، نوشتن چند یادداشت درباره "تجربه دو زیستی فرهنگی" در وبلاگم، و بالاخره سر زدن به سوآس و کتابخانه غنی آن، و کپی کردن 2 جلد کتاب از کتابخانه در کنار سرک کشیدن به کتابفروشی های واترستون و بلکول و بردر و غیره و خرید 7 جلد کتاب درباره جامعه شناسی دین، انسان شناسی، جامعه شناسی رسانه ها، و جامعه شناسی فرهنگ عامه پسند مهمترین مشغولیات فرهنگی و فکری من در این سفر و اقامت 25 روزه ام بودند.
البته اینها بعلاوه زندگی در کنار همسرم و پسرم چنان زندگی را برایم شیرین و مفید و لذتبخش کرده بود که گویی 25 روز در بهشت بودم. به همین دلیل وقتی روز پنجشنبه 17 فروردین به فرودگاه رفتم و متوجه شدم به دلیل اینکه بلیطم را "ریکانفرم" نکرده ام باطل کرده اند و سفرم به روز یکشنبه بعد به تعویق افتاده است، اصلاً ناراحت نشدم. هرچند واقعاً نگران کلاس های درسم و دانشجویانم بودم. البته من تنها کسی نبودم که بلیطم باطل شده بود. حدود 30 نفر دیگر مثل من بودند. از جمله دو نفر استاد دانشگاه. بسیار عصبانی بودند و یکی شان سخت آشفته و عصبانی بود. گفتم ارام باشید. کاری است که شده و با ناراحتی مشکلی حل نمی شود. از ارامش من تعجب کرده بود. علت را پرسید. گفتم الخیر فی ما وقع. دیگر اینکه من در اینجا اوقات خوشی دارم و حال احساس می کنم 3 روز فرصت بیشتری برای مطالعه و نوشتن دارم. آهی برآورد و گفت: «کاش من هم می توانستم در اینجا که هستم کار مفیدی انجام دهم. من تنها برای دیدار زن و بچه هایم می آیم. بعد از یک دو روز دیگر کاری ندارم و نمی توانم کاری انجام دهم. روز شماری می کنم که برگردم ایران و سراغ کار و زندگی ام.» از اینکه می توانم هنگام اقامت در لندن به نحو مفید و سازنده ای از اوقاتم استفاده کنم بسیار راضی هستم. در ایران به علت مشغله های مختلف تدریس و فعالیت های اجتماعی و درگیری های زندگی روزمره – از جمله ترافیلک –کمتر می توانم از وقت و فرصت هایم برای تحقیق و نگارش استفاده کنم. علاوه بر این فرصت تماشای فیلم و سینما رفتن و وبلاگ نوشتن و از اینگونه فعالیت های مفید و ماندگار بندرت نصیبم می شوم. در ایران اغلب این احساس را دارم که عمر و زمان هم چیزی مانند دستمال کاغذی یک بار مصرف است. عقربک ها می ایند و می روند و من بی آنکه بتوانم از آنها چون کالای سرمایه ای، چیزی بر سرمایه ام بیفزایم، آنها مثل کالای مصرفی هزینه می کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط نعمتالله فاضلی