یکی از عموهایم در این ایام به رحمت خدا رفت. بسیار دوست داشتم تا درباره سنت های ما برای گرامیداشت اموات و گرفتاری هایی که برای خانواده تازه درگذشته چیزهایی بنویسم. اما اکنون مجال آن را ندارم. این نیز بماند برای فرصتی دیگر. اما یکی چیز برایم جالب بود. اینکه در مجالس ترحیم اغلب درباره بسیار چیزها سخن می گویند جز درس هایی که از زندگی تازه درگذشته می توان آموخت.
عموی من ۷۵ سال عمر کرد و بیش از ۵۰ سال آن را در خانه ای در نظام آباد تهران زیست. هرگز خانه اش را تغییر نداد و کمترین میل به انباشت ثروت و زیستن در دنیای مصرف امروزی را داشت. ساده زیست و قانع بود، همواره به اندک می ساخت و در عین حال بسیار خرسند بود. بردبار و صبور بود چنانکه مردم او ر ا اغلب به این صفت می شناختند. روحیه مردسالاری نداشت و از این حیث کمتر به مردان سنتی ایرانی می مانست. خلق از دست و زبانش در امان بودند و شاید بدون اغراق می توان گفت کسی را هرگز نیازد. خندان و خوش خلق بود و هرگاه می پرسیدم عمو جان حالت چطور است؟ با خونسردی و مهربانی می گفت: بعضی جاهایم بد نیست!
او از نسل انسان های محافظه کار و سنتی بود که مهمترین تلاش شان سازگاری با وضع موجود و پذیرش تقدیر و سرنوشت روزگار بود.
خدایش رحمت کناد.
+ نوشته شده در شنبه 20 آبان1385ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط نعمتالله فاضلی