آيا
پٌر بها
كلبهِ ما را
روح صفا
مي توان دميد؟
ايران،
خانهِِ ما را
آيا
سبز و بي ريا
مي توان كشيد؟
م
كلبهِ شرقي ما ست
خانهِ آفتاب،
بنايي بلند از اساطير ناب
اما در اين عصر ترديد
آيا
ِگرد اساطير پير
تمدني نو
مي توان تنيد؟
سرزمين من
هست و بوده است
باغ ادب و فقه و عرفان
اما از آن
آيا
ميوه ايي چنان
مي توان چيد؟
نمي دانم با اين َخرك ’خفتهِ لَنگان
عاقبت به كاروان
مي توان رسيد؟
مي شنوم
”دير يا زود
نسيمي خواهد وزيد“.
اما نمي دانم
چيست اين،
نيست شايد
تنها يك اميد؟
نمي دانم
سر گردانم
باز مي پرسم
امروز چو بگذرد
آيا
فرداي ما خواهد رسيد؟
فردا اگر رسد
آيا
فرياد ما را
كسي خواهد شنيد؟
+ نوشته شده در شنبه 8 مهر1385ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط نعمتالله فاضلی