متنی که ملاحظه می نمایید یکی از جلسات درس انسان شناسی من در دوره کارشناسی در انشگاه علامه طباطبایی است که اختصاص به تشریح و تتوضیح زبان علمی و دانشگاهی دانشگاهی دارد. آقای مهدی مولایی و خانم زهرا عابدی این بحث را مکتوب کرده اند. با توجه به اهمیت این موضوع گمان می کنم این بحث برای همه کسانی که با دانش و دانشگاه سر و کار دارند موضوع مهم و قابل توجهی است. از اینرو آن را از این طریق منتشر می سازم. البته بحث های زیادی هست که در این متن به آنها اشاره ای نشده است. من با توجه به محدودیت وقت کلاس و محدودیت های دیگر برخی از ابعاد موضوع را توضیح داه ام. با سپاس از همه دانشجویان عزیزم.
زبان تخصصی و علمی اگر بخواهيم يك انسان شناس باشيم و هويت حرفه ايي پيدا كنيم ؛ اگر بخواهيم به عنوان انسان دانشگاهي يا يك فرد دانش آموخته كه در حرفه ايي تخصص دارد و چهار سال از بهترين دوره ي عمر خود را در دانشگاه سپري كرده شناخته شويم، يكي از شروط آن، اين است كه به زبان آكادميك رشته خود مسلط شويم. در اينجا منظور از زبان ، نظام دلالت و نشانه است. به طور مثال عكاسي ، فيلم ، نقاشي ، دين ، فلسفه و ... هركدام يك زبان هستند و هر كدامشان داراي يك دستور، قلمرو واژگان و كاربرد هاي خاص خود هستند. جامعه شناس يا انسان شناس که به مطالعه ي جامعه می پردازد و انسان ها، روابط، مشكلات، مسائل آنها را تحلیل می کند، واقعیت هاي اجتماعي مواد اين مطالعه هستند كه اين واقعيات درست همانند ماده طبیعی در هستی، بسيار پراكنده و وسيع اند. انسان شناس یا جامعه شناس تلاش ميكند براي اين واقعيات وسيع و بسیار پراکنده يك مفهوم و واژه خلق كند تا به این مجموعه پراکنده واقعیت های اجتماعی انسجام دهد و آنها و روابط بین شان را معنادارا سازد. زماني ماگارت تاچر مي گفت چیزی به اسم جامعه و جود ندارد. در واقعیت، انسان ها هستند که وجود دارند. اما جامعه ديگر چيست ؟ در حقيقت جامعه يك concept يا مفهوم است كه جامعه شناس و انسان شناس آن را خلق كرده اند تا به وسيله ي آن بتوانند 7 ميليارد جمعيت كره ي زمين را توضيح دهند. همانگونه كه ملكول و اتم خلق شد تا بي نهايت فرمول ها و موضوعات فيزيك و شيمي به كمك اين دو واژه توضيح دهند. پس عالمان و انديشمندان علوم انساني و اجتماعي تمام اين عالم را كه بسيار پراكنده است ، در قالب چند مفهوم قرار مي دهند ، انتزاع و يك واقعت قابل لمس مادي را به يك مفهوم تبديل مي كنند كه ديگر قابل لمس نيست، بلكه يك مفهوم اتزاعي است، تا بتواند به واسطه ي اين اتزاع از واقعيات ، ميان آنها رابطه برقرار كنند. حال اگر كسي نتواند واقعيات را انتزاع كند، در حقيقت هيچ چيز نيست چرا كه محصول اين رشته ها مفاهيم است و هر نظريه پرداز و هر پژوهشگر و هر محققي كه در زمينه علوم اجتماعي انساني فعاليت دارد ؛ به اندازه اي كه مفهوم وضع مي كند محقق است. وبر را ما با عقلانيت مي شناسيم ، كارل ماركس را با مفهوم طبقه و سرمايه ، دوركهيم را با تقسيم كار اجتماعي ، پارسونز را با كنش اجتماعي ماينفسكي را با كاركردگرايي و ... زبان جامعه شناسي و انسان شناسي يك زبان حرفه ايي است كه با زبان روزمره تفاوت دارد كه اين تفاوت هم در واژگان، روابط ميان واژگان و هم در معاني ضمني و طبيعي آن ديده مي شود . اما مشكل انسان شناس و جامعه شناس اين است زبان حرفه ايي آنها با زبان روزمره اشتراكاتي به لحاظ ظاهر واژگان دارد ؛ صاحبان اين رشته ها چون با زبان انسان ها سروكار دارند، لذا بايد از همان زبان ها واژگاني را انتخاب و تفسير مجددشان كنند. و در واقع علمان علوم اجتماعي به تعبير آنتوئني گيدنز ، از واژگان يك تفسير مضاعف و مجدد ارائه مي دهند. به طور مثال هم مردم و هم جامعه شناس از واژه ي جامعه استفاده مي كنند اما جامعه شناس براي اين واژه تعاريف بسياري ارائه مي دهند در صورتي كه در زبان عاميانه همچين چيزي و جود ندارد و در علوم اجتماعي ارتباط زماني ميسر است كه مشخص شود كدام يك از معاني و مفاهيم واژگان گوناگون مد نظر است.در جامعه ، و زبان روزمره معاني متعدد است اما در حين ارتباط ، فرض مي كنيم كه معاني واحد هستند اما در علوم اجتماعي دقيقاً عكس اين جريان روي خواهد داد و تعين معني مشخص و مد نظر براي ارتباط ضروري مي شود. پيچيدگي علوم انساني و اجتماعي در حقيقت همين است كه ما بايد مفاهيم را از نو تعريف و مشخص كنيم. اين زبان در يك فرايند تاريخي شكل مي گيرد ،آگوست كنت در سال 1824براي اولين بار كلمه ي sociology را بكار برد و به جاي علم فيزيك اجتماعي از جامعه شناسي يا sociology استفاده كرد . از آن روز تا به حال براي اين واژه صد ها و هزاران معني در نظر گرفته شده است. به قول ريموند آرون ، جامعه شناسان اگر در باره ي يك مفهوم و موضوع با هم اجماع داشته باشند آن موضوع ، اين است كه هيچ تعريف واحدي براي جامعه شناسي و جود ندارد و اين يك زمينه اجتماعي دارد. زبان يا گفتمان رشته ها در يك بستر تاريخي شكل مي گيرد ، بنا بر اين كسي كه قصد يادگيري رشته ايي را دارد ، بايد در گفتمان آن رشته قرار گيرد و قرار گرفتن در زمينه ي گفتمان يك سنت يعني فراگرفتن زبان آن رشته. چرا كه مفاهيم و زبان يك رشته ، در بر دارنده ي روشها ، ديدگاه ها ، قلمرو موضوعي و تمام دستاورد هاي آن رشته است و همانند يك نقشه ي راهنما عمل مي كند . نه تنها رشته ها مبتني بر گفتمان اند بلكه به تعبير ديگر در كتابي به نام " قلمرو ها و قبيله هاي دانشگاهي" ، رشته هاي علمي همچون قبيله اند كه داراي قلمرو و زبان مشخص مي باشند . دانشگاه ه يك فرهنگ معين دارد و در حقيقت يك اجتماع گفتماني (discourse community) است و دانشجو فردي مي باشد كه به يك سنت و گفتمان تسلط دارد . يكي از ويژگي هاي سنت ها و گفتمان ها اين است كه اولاً اتزاعي اند و علم وقتي علم است كه انتزاعي باشد. به تعبير پيتر بورديو ، تجرد شرط لازم ميدان هاي عالمانه است .و تعهد تجرد يعني تعهد نداشتن به امور فوري در جامعه. و اساساً اين حرف مه جامعه شناس بايد هر مشكلي در جامعه را رفع و برطرف كند ، بي بنياد است. بايد توجه داشت كه جامعه شناسي علمي است كه بتواند در بلند مدت مفيد باشد و ذهن هايي مي توانند جامعه شناس و محقق شوند كه آمادگي زندگي در عالم مفاهيم انتزاعي و مجردات را داشته باشند. علوم انسانی و اجتماعی، علوم مفهومی هستند. یعنی دستاوردهای اصلی این دانش ها همان مفاهیمی هستند که به کمک آنها می توانیم جامعه، فرهنگ و بطورکلی موضوعات مطرح در این رشته ها را شناسایی و تحلیل نماییم. مفاهیم در این رشته ها جعبه ابزاری هستند که ما به کمک آنها پدیده ها و مسائل و موضوعات را اجزیه و تحلیل می کنیم. تونی بچز (Tony Becher) و پل تراولر (Paul Trowler ) در کتاب «قبایل و قلمروهای دانشگاهی» (Academic Tribes and Territories: Intellectual Enquiry and the Cultures of Disciplines) که در سال ۱۹۹۸ تالیف شده به موضوع فرهنگ دانشگاهی پرداختهاند. بچز و تراولر در این کتاب میگویند هر رشته دانشگاهی مثل یک قبیله است که سرزمین، زبان، آداب، رسوم و هویت خودش را دارد. همچنین هر رشته نشانهها و اسطورههای مخصوص خود فرهنگ خاصی دارد. از اینرو، چیزی به نام فرهنگ دانشگاهی وجود دارد که از فرهنگ عمومی و فرهنگ های دیگر متمایز است. و دانشگاه نیز مرکب از مجموعه پاره فرهنگ های رشته ای مختلف است. بچر و تراولر سهم زبان و نظام نشانه ها و نمادهای رشته ای در فرهنگ دانشگاهی را بسیار مهمتر از مولفه های دیگر آن می دانند. از اینرو آنها استدلال می کنند که دانشگاه نوعی اجتماع گفتمانی است. یعنی دانشگاه مجموعه ای از تعاملات فکری و فرهنگی است که دارای زبان و نظام نمادین و دلالت های خاص خود است. مجموعه رشته های دانشگاهی (مانند رشته های علوم اجتماعی، علوم طبیعی یا مهندسی و پزشکی) که پاره ها و اجزاء شکل دهنده دانشگاه اند و دانشگاه بدون آنها وجود نخواهد داشت، چیزی جز گفتمان های دانشگاهی نیستند زیرا هر رشته گفت و گوها، ارتباطات و مبادلات فکری و فرهنگی حول و حوش موضوعات معین و با زبان فنی و تخصصی هستند. با توجه به این نگرش می توان گفت شیمی یا انسان شناسی چیزی جز گفتمان شیمی یا گفتمان انسان شناسی نیست. ممکن است فضایی مختصات و ویژگیهای فیزیکی یک دانشگاه را داشته باشد ولی دانشگاه نباشد. در دانشگاه فرهنگ رشتهای حاکم است. با استفاده از این نظر میتوان اهمیت موضوع زبان را مورد توجه قرار داد. برای ورود به هر رشته باید هویت حرفهای بدست آورد. باید مناسک گذر یا همان مراحل پیشرفت را پشت سر گذاشت. اولین قدم آموختن زبان تخصصی هر رشته است. مهمترین عنصر هویتبخش برای هر رشته زبان آن رشته است. این زبان حرفهای مثل زبان محاوره است و کارکرد خاصی دارد. زبان حرفهای بنیاد تمام رشتههاست. البته اهمیت زبان در رشتههای مختلف متفاوت است. اهمیت زبان تخصصی در علوم انساسی بیش از سایر علوم است. چون در علوم طبیعی محصولات علم میتواند بهصورت کالای فیزیکی و شیمیایی تبلور پیدا کند، اما در علوم انسانی محصول نهایی تنها متن است. از طرف دیگر در علوم طبیعی، چون خود علوم طبیعی زبان ندارند، زبان آن در اختیار دانشمند است و آنرا توصیف میکند و بکار میگیرد. ولی در علومانسانی و اجتماعی ما با آدمها سروکار داریم. آدمها بر خلاف طبیعت حرف میزنند و خودشان زبان دارند. از این جهت در علوم انسانی کار پیچیدهتر است. بر همین اساس است که گیدنز معتقد است ما در علوم اجتماعی و انسانی تفسیر مضاعف (double hermonotic) انجام میدهیم. اهمیت تسلط به زبان علمی و حرفهای در هر رشته به اندازهای است که میتوان گفت متن علمی خوب، متنی است که به جز دانشمندان کسی آنرا نفهمد. بوردیو میگوید به اندازهای که یک جامعهشناس بتواند طوری بنویسد که کسی متنش را نفهمد موفق است. این بر خلاف نقشی است که سیاستمداران دارند. سیاستمداران بر خلاف دانشمندان بهخاطر نیازشان به رویکردهای پوپولیستی تلاش میکنند به سادهترین زبان سخن بگویند. از این رو توصیه به دانشجویان علوم، مبارزه دائمی علیه زبان عادی است. اهمیت واژهنامههای علمی واژهنامههای علمی و تخصصی از ابزارهای لازم و اولیه برای دانشجویان هر رشته دانشگاهی هستند. این واژهنامهها میتوانند به فهم بهتر زبان تخصصی هر رشته کمک کنند. این واژهنامهها در مورد واژههای تخصصی هر علم، واژههایی که در زبان عمومی معنای متفاوتی با زبان تخصصی دارند و همینطور آشنایی با علائم اختصاری و نظریههای علمی هر رشته تخصصی اطلاعاتی دارند. به عنوان نمونه بررسی چند کلمه از واژهنامههای تخصصی رشته روزنامهنگاری به خوبی اهمیت این نوع واژهنامهها را نشان میدهد. کلمات زیر واژههایی هستند که در زبان عمومی معنای متفاوتی با زبان تخصصی (روزنامهنگاری) دارند: mole معنی عمومی: موش کور، خال سیاهمعنی تخصصی: منبع ناشناس، منبعی که از درون یک سازمان به گزارشگران تحقیقی خبر میرساند و اسرار سازمان مذکور را فاش میکند. padمعنی عمومی: جاده، معبرمعنی تخصصی: خبر بلند و طولانی؛ افزودن جزئیات غیرضروری به خبر poolمعنی عمومی: استخر، آبگیر، حوض، برکهمعنی تخصصی: روزنامهنگاری به واسطه چند خبرنگار، هنگامی از این واژه استفاده میشود که از بین عدهای روزنامهنگار که برای پوشش رویدادی به منطقهای رفتهاند فقط به چند نفر از آنها اجازه بدهند که به نمایندگی از بقیه خبرنگاران اقدام به پوشش رویداد کنند و نتیجه آن را در اختیار بقیه روزنامهنگاران بگذارند. برای مثال، جنگ فقط به تعداد محدودی از خبرنگاران اجازه ورود به منطقه عملیات را میدهند و آنها نتیجه را به همکارانشان که در بیرون از منطقه عملیات ماندهاند گزارش میکنند. علاوه بر اینها در هر رشته دانشگاهی تعداد زیادی واژه تخصصی وجود دارد که یافتن معنای آنها تنها در واژهنامههای تخصصی ممکن است. تفاوتهای زبان عادی و علمی هدف از زبان در زندگي عادي يك هدف عملي است؛ يعني قصد داريم پيامي را براي تحقق هدفي عملي منتقل كنيم. این در حالي است كه محقق، دانشمند و پژوهشگر، هدفي شناخت شناسانه در پيش دارد و هدف او يك هدف نظري است. گرچه ممكن است اين هدف به يك هدف عملي منجر شود اما دانشمند يا پژوهشگر در حين كشف يافته خود به هدف عملي آن فكر نميكند. به همين علت گاه سالها بعد از كشف يك پديده ما به اهميت آن پي مي بريم. در زندگي روزمره، ما در حين ارتباط با زبان محاوره منتقل كننده يك احساس هستيم. در مقايسه با زبان عادي، زبان علم در تلاش است تا جايي كه مي تواند عواطف و احساسات را كنترل كند و يك زبان خشك دارد. زبان علمی نه تنها در روش و گردآوري اطلاعات كه در نگارش هم همين گونه عمل ميكند. در زندگي روزمره آنچه كه بيان ميشود يا يك تجربه بي واسطه است كه آن را كسب كردهايم يا تجربه باواسطه از ديگران است. زبان عادي به دنبال توصيف آن چيزي است كه اتفاق افتاده. در حالي كه زبان علم يك زبان تحليلي است و آنجا كه دست به توصيف ميزند هم هدفش رسيدن به يك تحليل است. زبان علم يك سيستم و نظام مشخص دارد. در صورتي كه زبان عادي روايت در روايت است. يعني يك حرف با تمام ادله و شواهد و بدون در نظر گرفتن نقد و ضد استدلالهاي آن بيان ميشود، در حقيقت يك زبان تصادفي است.هدف از زبان در زندگي عادي يك هدف عملي است ؛ يعني قصد داريم پيامي را براي تحقق هدفي عملي منتقل كنيم . در حالي كه محقق ، دانشمند و پژوهشگر ، هدفي شناخت شناسانه در پيش دارد و هدف او يك هدف نظري است . گرچه ممكن است اين هدف به يك هدف عملي منجر شود منتهي دانشمند يا پژوهشگر در حين كشف يافته ي خود به هدف عملي آن فكر نمي كند .به همين علت گاه سالها بعد از كشف يك پديده ما به اهميت آن پي مي بريم. در زندگي روزمره ، زبان محاوره و در حين ارتباط ما منتقل كننده ي يك احساس هستيم كه اين امر اجتناب ناپذير است و گاه با شدت بيشتر و كمتر نمود پيدا مي كند. به طور مثال مهم ترين خدمت ويرژينياولف اين بود كه توانست زبان زنانه را كشف كند ؛ مهم ترين ويژگي رماني كه او اين است كه زباني متمايز از زبان مردانه دارد.
در مقايسه با زبان عادي ، زبان علم در تلاش است تا جايي كه مي تواند عواطف و احساسات را كنترل كند و يك زبان خشك دارد ؛ نه تنها در روش و گردآوري اطلاعات كه در نگارش هم همين گونه عمل مي كند. در زندگي روزمره آنچه كه بيان مي شود يا يك تجربه ي بي واسطه است كه آن را كسب كرده ايم يا تجربه باواسطه از ديگران است ؛ در كل زبان عادي به دنبال توصيف آن چيزي است كه اتفاق افتاده. (description language ) در حالي كه زبان علم يك زبان تحليلي است و آنجا كه دست به توصيف مي زند هدفش رسيدن به يك تحليل است .زبان علم يك سيستم و نظام مشخص دارد . در صورتي كه زبان عادي روايت در روايت است ؛ يعني يك حرف با تمام ادله و شواهد و بدون در نظر گرفتن نقد و ضد استدلال هاي آن بيان مي شود ، در حقيقت يك زبان تصادفي است..و در پایان، زبان علم مبتني بر واقعت است، در حالي كه زبان عادي لزوماً حكايت كننده واقعيت نيست و گاه روايتگر خيال و توهم رويا، گذشته و... است. تفاوتهای زبان عادی و علمی را میتوان در جدول زیر خلاصه کرد:
زبان علمی زبان عادی
بیطرف - تعمیمپذیر و غیرشخصی عاطفی و احساسی - شخصیشده
نظری عملی
تحلیلی توصیفی
نظاممند تصادفی
مبتنی بر واقعیت هنجاری و آماری
زبان هاي حرفه ايي و علمي مثل زبان هاي معمولي متولد مي شوند و مي ميرند . زبانها و واژگان تابع تحولات معرفت شناسانه و شناخت شناسانه ، همچنين تحولات سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي و ... هستند و با تغيير اين عوامل اين زبانها و واژگان نيز تغيير خواهند كرد و به تاريخ علم خواهند پيوست و در كنار اين تغيير ما شاهد تولد و ايجاد واژگان جديدي هستيم گاه جايگزين مفاهيم گذشته مي شوند و گاه از مفاهيم جديد حكايت مي كنند . در نهايت يك تغير گفتمان طي سالها رخ خواهد داد كه تابعي از تحول مي باشد. زبان انسان شناسیانسانشناسی نیز مثل سایر دانشها دارای زبان خاص خود با مفاهیم و اصطلاحات خاص خود است. یکی از روشهایی که زبان انسانشناسی در ساخت مفهوم بکار میگیرد ایجاد تقابل یا تفکیک یا جفتهای مفهومی متقابل است. مثلا انسانشناسی از طریق ایجاد تقابل بین واژههای سنتی/صنعتی، همبستگی ارگانیک/همبستگی مکانیک، روستایی/شهری و ... مفاهیم جدیدی را به زبان این دانش میافزاید. به این واژگان توجه كنيد: آپادوني، آراندا، آدا، آدو،آدانته، آلاپش، آزمون هاي فرافكن، آلتاايچ، آمينا، آيين بحران، ابتدايي، ادبيات شفاهي، ازدواج تدريجي، ازدواج گروهي، ازدواج تسخيري و ... اين واژگان بخشي از لغات يك فرهنگ انسان شناسي هستند . شايد بارها و بارها اين واژگان را شنيده باشيد و گمان كنيد كه معاني آنها را مي دانيد ؛ در صورتي كه اين گمان از تلاقي زبان عادي و زبان علمي ريشه مي گيرد. هريك از اين واژگان در بستر معنايي مشخص رشته ي انسان شناسي قرار مي گيرد و جايگاه ويژه ايي دارند و براي شناخت اين جايگاه بايد زبان اين رشته را فرا گيريد. زبان علمی در ایران بیکی از زرگترین مشکل جامعهشناسی در ایران این است که دانشجویان زبان حرفهای را نمیآموزند. توجه نکردن به زبان علمی و حرفهای در ایران دلایل سیاسی و فرهنگی و آموزشی متفاوتی دارد و تحلیل این مشکل در جامعه ایران خود نیازمند یک بررسی تجربی دقیق است. شاید مهمترین دلیل کم توجهی به زبان حرفه ای و تخصصی در دانشگاه های ایران عدم آشنایی استادان با اصول آموزش علم است. بسیاری استادان شناخت کافی از این اصل کلی آموزش ندارند که آموزش باید نسبت به زبان حساس باشد و دانشجویان اگر در فرایند آموزش زبان حرفه و تخصصی خود را نیاموزند عملا چیزی را نیاموخته اند. اما علاوه بر مشکل آموزشی مذکور، بی توجهی ریشه در ساختارهای سیاسی و اجتماعی و تلقی از علم و دانشگاه در جامعه ایرانهم دارد. از منظر سیاسی آموختن زبان حرفهای و اهمیت پیدا کردن آن در فضای دانشگاهی، علم را از جامعه، سیاست و عامه جدا میکند که این بر خلاف خواست سیستمهای تمامیتخواه است. همچنین از منظر فرهنگی و تاریخی هم میتوان این موضوع را مورد توجه قرار داد. نگاه ما در ایران به علم از ابتدا نگاه ابزارگرایانه و بهرهکشانه و استثماری بوده است. جامعه ایرانی زمانی که در دوره قاجار و آغاز آشنایی ما با دنیای مدرن پیشرفت جوامع غربی را دید، تصور کرد پیشرفت آنها بخاطر وجود علم است، پس ما هم برای اینکه پیشرفت کنیم به سراغ علم رفتیم و البته علم را هم فقط در تولید ماشین و راهانداختن کارخانه دیدیم. در نتیجه از همان ابتدا ما برای علم فی نفسه ارزش مستقل و خود بنیادی قائل نشدیم بلکه ارزش علم برای ما در میوه ها و نتایج آن بود. ما از علم حل مساله طلب می کردیم نه شناختا طرح کردن مساله ها را. علم ابزاری در دست دولت ها و برنامه ریزان سیاسی ما برای تثبیت حاکمیت و پیشبرد هدف های ایدئولوژیک شد. این نگرش باعث بی توجهی به مبانی نظری و ر عین حال استقلال علم و نهادهای آموزش، ترویج، انتقال و تولید علم می شد زیرا علم تنها ابزاری در خدمت چیزهای دیگر بود. این در حالی است در برخورد با علم باید نگاه محبتآمیز داشت و نگاه بهرهکشانه را کتار گذاشت. محبت ورزیدن اگر آشکارا با هدف مادی و بهرکشی از کسی انجام شود نمی تواند تاثیرگذار و نوعی مهربانی تلقی شود. در نتیجه کنش مهرورزانه ما می تواند نتیجه وارونه بدنبال داشته باشد و بجای جلب نظر و دوستی فردی مورد محبت باعث رنجش او شود. در علم نیز اگر یادگیری و آموزش و پژوهش صرفا نگرش ابزاری به علم حاکم شود ما قادر به درک و دریافت علمی نخواهیم بود. به خاطر این نگاه غلط به علم که در جامعه ما حکمفرماست به اصول صحیح علمی که توجه به زبان علمی از جمله آنهاست اهمیت داده نمیشود.
نظرات و یادداشت ها
گفتمان هاي بين رشته اي
جناب آقاي دکتر فاضلي عزيز
مانند هميشه از نوشته هاي خوبتان استفاده کردم، مي خواستم نظر جنابعالي را در مورد گفتمان هاي بين رشته اي بدانم.
با توجه به اينکه يکي از ويژگي هاي توليد علم به شيوه نوين، که گيبونز بر آن تاکيد دارد، بين رشته اي بودن آن است. يعني براي توليد علم در عصر کنوني بايد بر گفتمانهاي بين رشته اي نيز تسلط يافت. بنابراين به نظر مي رسد ديگر قبيله اي ديدن رشته ها خيلي مطرح نباشد. قبيله اي ديدن رشته ها به صورت مفرط باعث عدم توليد علم نوين مي شود. در هم تنيدگي علوم در عصر حاضر نيازمند تسلط بر گفتمانهاي ديگر علاوه بر گفتمان آن رشته خاص نيز مي باشد.
تشکر می کنم که
تشکر می کنم که این مسئله مهم را مطرح کرده اید. ما فارغ التحصیل می شویم در حالیکه حتی زبان هم کلاسیهایمان را هم نمی فهمیم و قادر به بیان آنچه مورد نظرمان است، نیستیم ولی برای خودمان رسالت جهانی قائلیم. زبان به عنوان مهمترین وسیله ارتباط، نیازمند توجه بیشتری است. زبان تخصصی که جای خود دارد.
به نظر من مشکلی
به نظر من مشکلی که طرح کرده اید کاملا اساسی است. ما فارغ التحصیل می شویم در حالیکه حتی زبان همکلاسیهای خودمان را هم نمیفهمیم، ولی می خواهیم مشکلات جهان را حل کنیم. آنچه می گوییم، با آنچه که مورد نظرمان است، تفاوت دارد. زبان به عنوان اساسی ترین وسیله ارتباط نیازمند توجه بیشتری است.
تبريك
خانه ي جديد مبارك است استاد. طراحي زيبا با امكانات مناسب و درخور.