زندگینامه مقالات کتاب ها درس ها و جزوات تالار گفتگو/انجمن یادداشتهای روزانه گالری عکس تماس با من صفحه نخست

تحلیل مردمنگارانه فیلم دختران فراری

یکی از دختران فیلم فرارییکی از دختران فیلم فراری

مقاله ای که ملاحظه می نمایید ابتدا در مجله انسان شناسی نشر دانشگاهی شماره دوم سال اول در 1379 منتشر شد. سپس در مجله نامه پژوهش شماره 7 دوره 8 سال 1382 با اندک تغییرات و ویرایش انتشار یافت. قرار است متن انگلیسی آن نیز در کتابی درباره سینمای زنان ایران که توسط پروفسور ریچارد تاپر ویراستاری می گردد منتشر شود. این مقاله یک مردمنگاری فوری است و خودم در بین مقالاتی که تاکون نوشته از نگارش آن خیلی لذت بردم. امیدورام شما را از خواندن آن پشیمان نشوید!

تسلیم یا طغیان دختران ؟(بررسی مردم نگارانه ی فهم تماشاگران فیلم مستند فراری) چکیده:فیلم ((دختران فراری))که به بیان دلایل اجتماعی و فرهنگی فرار دختران از خانه و باز جست ریشه های این معضل اجتماعی و فرهنگی در خانواده و جامعه می پردازد و پیامدهای منفی آنرا در چشم اندازی وسیع پیش روی بینندگان خود می گذارد ،از جمله فیلم هایی تاثیر گذاری است که احتمالا به راحتی مخاطب خود را رها نسازد.این احتمال هنگامی به یقین می پیوندد که خود را با طیف گسترده ای از تحلیلها و داوریها مختلف بینندگان روبه رو می بینیم که بعضا معارض یا مکمل یکدیگرند.بنابراین می توان گفت نقطه ی پایان نمایش فیلم ،آغاز حیات اجتماعی آن در ذهن و زبان مخاطبان خویش محسوب می شود.

نگارنده نیز با وقوف به این نکته کوشیده است که از مجموع دیدگاهای مثبت و منفی موجود در خارج از کشور دربازه ی این فیلم ، تحلیلی مردم شناسانه عرضه کند. اما این تحلیل فقط بر پایه ی آرای صاحب نظران یا بینندگان حرفه ای سینما که به کار نقد و بررسی فیلم اشراف دارند ،استوار نیست بلکه چون مشاهدات دقیق بازتاب این گونه فیلم ها در جامعه (به طور عام)و مطالعه ی عمیق واکنش هایی که از پس نمایش در بینندگان ایجاد خواهد شد،مراد و منظور کرده است،حلقه ی بررسی نیز فراتر از گروه یا قشر خاص است.

این مقاله ابتدا با مروری بر فیلم ((فراری )) محصول مشترک خانم زیبا میر حسینی و خانم کیم لانجیناتو،به تحلیل آن از منظر مردم نگاری می پردازد و سپس ضمن بیان دیدگاهها بینندگان غربی و ایرانی تحلیلی از این دیدگاهها عرضه می کند.واژگان کلیدی:دختران فراری،مردم نگاری،خشونت خانگی،شکاف نسلها،فرار از خانهمقدمه:((فراری))فیلم مردم نگاری مستندی است که خانم زیبا میر حسینی و خانم کیم لانجیناتو (فیلمسازو کارگردان بریتانیایی) درباره ی فرار دختران از خانه در 2001 میلادی ساخته اند.این فیلم دومین کار مشترک میرحسینی و لانجیناتو است.آنها پیش از این فیلم ((طلاق به سبک ایرانی)) (1998) را ساخته بودند که بر گزفته از پژوهش انسان شناختی میرحسینی با عنوان ((ازدواج در بوته ی آزمون))(1993) بود.((طلاق به سبک ایرانی)) جوایز بین المللی مختلفی را دریافت کرد و مورد توجه محافل فرهنگی بین المللی و ایران قرار گرفت.این موفقیت انگیزه ی سازندگان فیلم را در توجه به مسئله ی زنان در ایران افزود و آنها را به ساختن فیلمهای بیشتر ترغیب نمود.فیلم فراری حاصل آن پی جوییهاست . این فیلم در شنبه دهم دسامبر 2001 م . ساعت شش و سی دقیقه عصر از شبکه چهارم بریتانیا پخش شد و در معرض دید و قضاوت عمومی قرار گرفت.((فراری )) را پیش از پخش تلویزیونی آن دیده و با توجه به کشش عاطفی فیلم ، شدیدا تحت تاثیر آن قرار گرفته بودم.بعد از تماشای فیلم، دریافتم خشونت کلامی و خانوادگی یکی از مسائل مهم جامعه ی ماست.تا حدی هم برایم موجب شگفتی بود که چرا تا آن لحظه درباره ی آن نیندیشیده و به علل و پیامدهای آن توجه نکرده بودم.اکنون ((فراری))این طغیان را ترسیم می کرد و مردان را به تامل و و در خود نگریستن ، و زنان را به شهامت فرا می خواند.

به هر حال برای ابراز تشکر از سازنده ی فیلم با خانم میرحسینی تماس گرفتم و برداشت اولیه ام را از فیلم برایش توضیح دادم.او از شنیدن صحبتهایم به شوق آمد و آن را به درستی نشانه ی موفقیت فیلم در ایفای رسالت فرهنگی و فکری اش دانست و با هیجان گفت:خدا را شکر!خدا کند همه فیلم را این گونه دیده باشند.تمام آن چیزی که آرزو می کردم این فیلم در مخاطبانش به وجود آورده باشد ، همین توجه به خود است.ما برای این منظور فیلم را ساخته ایم که تغییری در نگاه مردان و خانواده ها ایجاد کنیم.تجربه ی این فیلم و نیز ((طلاق به سبک ایرانی)) این موضوع را ثابت کرد که در وضعیت مدرن امروزی دیگر نمی توان به شکل سنتی به دختران نگاه کرد.همان طور که جامعه خشونت سیاسی را نمی پذیرد ، دختران نیز دیگر خشونت خانوادگی را نمی پذیرند.این فیلم صدای دخترانی است که خانواده ها را به صلح و دوستی و مهربانی دعوت می کنند و خواهان پایان خشونت مردان و خانواده ها با آنها هستند.البته به ایشان گفتم که این انتقاد به فیلم وارد است ، تنها علل اجتماعی خشونت چون اعتیاد، طلاق ، فقر و بی سوادی را برجسته کرده و دلایل فرهنگی که خشونت را برای مردان و خانواده ها موجه و معنا دار می کند ، نادیده گرفته است.دلایل فرهنگی توجیهاتی است که اجازه می دهد خشونت نه تنها در خانواده های آسیب پذیر اجتماعی بلکه در خانواده هایی که تحصیلکرده،ثروتمند و متعلق به طبقه ی متوسط هستند ،نیز امری پذیرفته و اعمال شود.

همچنین یادآور شدم که فیلم تنها به آن دسته از ناسازگاریهای دخترانی پرداخته که جهانی است و در هر جامعه ای وجود دارد،اما مسئله ی شکاف نسلها یا آن دسته از عواملی را که خاص جامعه ی ایران است را نشان نداده است.این افکار چنان در ذهنم نشست که مسئله ی خشونت خانوادگی تا مدتی یکی از ددغه ها ی ذهنی ام شد.اگر چه برایم اندکی غیر عادی می نمود که به موضوعی زنانه بیندیشم.کم کم علاقه مند شدم که ببینم پخش این فیلم چه تاثیری در بینندگان دیگر گذاشته است و آیا دیگران نیز پیام فیلم را نفی خشونت خانوادگی دانسته اند؟آیا تلقی زنان و مردان از فیلم یکسان است یا متفاوت؟پس از پخش فیلم از تلویزیون ، جویای نظرهای دیگران شدم.در نخستین گفت و گو با یکی از دوستان ایرانی دریافتم که او نیز از فیلم متاثر شده است، اما به گونه ای دیگر؛فیلم خشم او را بر انگیخته بود. از دید او ((فراری)) ،مثل فیلمهای دیگر غربی درباره ی ایران، برخاسته از نیات پلید سیاسی و تبلیغاتی است و محتوای و پیام آن ، ایرانی را تحقیر می کند و نشان می دهد در ایران زنان تحت ستم هستند و فقر و فساد و اعتیاد و بدبختی همه جا را فرا گرفته است.در حالی که به درستی مشخص نیست به تلویزیون انگلیس چه ارتباطی دارد که مردم ایران با بچه های شان چگونه زندگی و رفتار می کنند و اگر ریگی به کفش ندارند چرا همواره می کوشند بدیها و کاستیهای ایران را نشاند دهند و از وجود روابط عاطفی و پیوند های محکم خانوادگی در ایران صحبتی نمی کنند و هرگز نمی گویند که جامعه ی ایرانی انسانی تر از جوامع غرب است.

من تحلیل خودم را از فیلم با او در میان گذاشتم و در نهایت با تعجب دریافتیم که ما به دو فهم متضاد از فیلم رسید ه ایم. به تدریج ارزیابیها و واکنشهای بینندگان غیر ایرانی را نیز شنیدم و متوجه شدم که دو گروه ایرانی و غیر ایرانی برداشتهای کاملا متفاوت و گاه متعارضی از فیلم دارند. اگرچه در میان بینندگان ایرانی نیز همه ی نظرها واحد نبود ،اما ارزیابیها و برداشتهای غیر ایرانیان بسیار آشکار تر بود.

همچنین با میر حسینی چندین نوبت مفصل و مکرر گفت و گو کردم . در این گفت و گو ها دریافتم آنچه نیت و منظور سازندگان فیلم بوده است با آنچه اغلب بینندگان ایرانی فهمیده اند ، متفاوت است.این امر انگیزه ای شد تا ریشه های اختلاف در فهم یک فیلم را بررسی کنم . در نتیجه به بررسی این پرسشها پرداختم که فیلم فراری چه می گوید و چرا متفاوت فهم می شود؟آیا ریشه ی اختلاف فهم ها در فیلم نهفته است یا در نحوه ی نگریستن افراد به فیلم؟ آیا سازندگان فیلم در ارائه آنچه منظور داشته اند ناموفق بوده اند؟یا موانع اجتماعی،سیاسی،فرهنگی و ادراکی بینندگان باعث کژتابی و اختلاف در فهم فیلم می شود؟

در این بررسی ابتدا فیلم و محتوای آن را مرور کرده ام سپس کوشیده ام تا به شکلی روشمند محتوای فیلم را تحلیل و توصیف کنم.دیدگاههای بینندگان ایرانی و غیر ایرانی را به تفکیک نقل کرده ام.این دیدگاهها برخاسته از گفت و گوهای مفصلی است که با افراد مختلف داشته ام یا اظهار نظرهای افراد درباره ی فیلم به نقل از منابع دیگر است.در بخش پایانی به تحلیل و بررسی دیدگاههای مذکور و فیلم پرداخته ام.توضیح این نکته ضروری است که در بررسی حاضر هدف نقد هنری نبوده و تنها تلاش شده است با نگاهی انسان شناختی فیلم و فهمهای مختلف از آن تحلیل شود. از این رو این بررسی بیشتر مردم نگاری تماشای فیلم است تا نقد آن.مطالبی که به مثابه دیدگاه ایرانیان درباره ی فیلم نقد شده است، هیچ یک نقل قول مستقیم نیستند بلکه با توجه به گفت و گوهایی که با بینندگان ایرانی داشته ام دیدگاههای مختلف آنها را به صورت نقل قول اول شخص باز نویسی کرده ام. مروری بر فیلم ((فراری )) در 1379 ه.ش در شهر تهران در مرکز حمایت از دختران فراری موسوم به ((خانه ریحانه)) ساخته شده است.فیلم روایتگر زندگی پنج دختر نوجون و جوان کمتر از بیست سال است که از خانه و خانواده خود گریخته اند.آنها نمایده آن دسته از دختران فراری هستند که کاسه صبرشان لبریز شده و دیگر طاقت مدارا و سازگاری با امر و نهی های خانواده،تهیدستی،نامهربانی،سوء استفاده و خشونت جنسی ،کتک کاری ،زور گویی و تحقیر برادر،شوهر،پدر و مادر خود را ندارند. به همین دلیل علیه خانواده و ارزشهای سنتی آن عصیان کرده و در جست و جوی مکانی امن تر ،آزاد تر ،و عاری از خشونت سر به بیابان نهاده اند.این دختران ،نومید از زندگی ای که در خانه ای خویش داشته اند ،برای کسب آزادی،آینده بهتر و تحقق آرزوهای خود تصمیم گرفته اند که شجاعانه سرنوشتشان را رقم زنند.غافل از اینکه خیابانها پر از گرگهایی است که در کمین آن نشسته اند.

خانه ریحانه ،کانونی متشکل از زنان مشاور همراه با امکانات کافی،مدیریت توانمند و پشتیبانی دولت است و می خواهد برای نجات دختران از چنگال گرگها و باز گرداندن آنها به خانواده هایشان کمک کند.فیلم بدون مقدمه گزارشگر،با تصویر دخترک نوجوانی به نام الناز شروع می شود که یکی از فراریان است،ملبس به پوشش اسلامی،ایستاده بر سکویی بلند در حال سر دادن اذان ظهر است.در حالی که پشت سر او تصویر بزرگی از امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای قرار دارد.این صحنه بسیار کوتاه که نظیر آن دیگر در فیلم دیده نمی شود،نقش یک مقدمه و پیش درامد روشنگر را ایفا می کند و نما مپیام و منطق فیلم را در خود نهفته دارد:این جا جمهوری اسلامی ایران است و دختر نوجوان مسلمانی مقید به دین خدا شهادت می دهد که خدایی جز الله نیست و اذان ،سرود رهایی در اسلام است ،فریاد رهایی از هرگونه بندگی جز بندگی خداوند بزرگ. کارگردان از تمام ظرفیت اذان – که دختران هر روز سه بار آن را در مرکز سر می دهند- برای بیان خواسته ی دختران بهره می گیرد. اذان،نماد طغیان علیه بردگی و ستم در تاریخ اسلام است .بلال حبشی ،برده ی سیاهی که اسلام آورد نخستین اذان را در اسلام سر داد و مردم را به رهایی از بردگی و عبادت خدا دعوت کرد و خود را بردگی رها شد.این درکی است که انسان مسلمان از اذان دارد ، و این درک ، با توجه به تحلیل شریعتی از بلال و اذان او،در گفتمان روشنفکری ایران اهمیت نمادین والایی دارد.

صحنه عوض می شود و دوربین قسمتهای مختلف ساختمان این مرکز را نشان می دهد؛ساختمانی نو با معماری مدرن،حساط زیبا،نمای سنگ سفید که مجهز به امکانات مدرن است.دفتر خانم شیرازی-رئیس مرکز- با مبلمان گرانقیمت ،و اتاق محل سکونت دختران با تخت انفرادی و سایر امکانات.همه چیز حکایت از آن سرمایه گذاری و توجه به رفاه دختران و زندگی در فضایی مدرن ،مرفه و آزاد دارد.همان الگویی از زندگی که دختران در جست و جوی آن خانه خویش را ترک کرده اند.سیاست کلی مرکز حمایت از دختران و تلاش برای بازگرداندن آنها به کانون خانواده و ایجاد تغییر در رفتار خانواده هاست؛این سیاست اغلب با موفقیت همراه است زیرا خواسته دختران نیز در نهایت پیوستن به خانواده های خویش است ، اگر چه ابتدا به گونه ای دیگر رفتار می کنند.دختران ،گروه همدردی هستند که به خوبی احساسات هم را درک می کنند و می کوشند یکدیگر را دلجویی دهند.هر یک از دختران ،داستان جداگانه ای دارند که معرف یکی از علل اصلی فرار است،اما خشونت و فقرعاطفی در همه داستان دیده می شود. الناز،منیره ، مریم، ستاره ،پریسا و آتنا قهرمانان اصلی فیلم هستند. فیلم با حکایت منیره آغاز می شود.منیره خواهان آزادی بیشتر است و می خواسته است بداند آیا در زندگی حقی ندارد؟او می خواسته مادرش به آزادی فردی او تا حدی احترام بگذارد.مریم دختری دوازده ساله است که از ضربات شلاق برادرش گریخته است؛ضرباتی که به گفته ی مریم "هر که بخوره سه روز و سه شب توی تخت می افته". ستاره نوزده سال دارد.وی بعد از فوت مادرش در چنگل پدر معتادش اسیر می شود و پدرش او را وا می دارد برای تامین مواد مخدر او خود فروشی کند.اما پلیس او را دستگیر می کند و به مرکز می آورد.

پریسا ،هفده ساله نامزد دارد.وی چون ، در امتحان مدرسه نمره ی قبولی نمی آورد ،از ترس می گریزد.آتنا ،هیجده ساله، دو بار ازدواج کرده و ظلاق گرفته که باز اول آن در 12 سالگی بوده است، اما پس از طلاق و بازگشت به منزل ،نا پدری اش قصد تجاوز به او را می کند.مادرش پس از اطلاع از موضوع آتنا را مقصر می داند و او را دز منزل نمی پذیرد و آتنا مجددا ازدواج می کند.اما همسر دوم هم معتاد از آب در می آید و ناگزیر طلاق می گیرد و عاقبت سر از مرکز در می آورد.فیلم نشان میدهد که چگونه مرکز به حل همه ی مشکلات این دختران می پردازد و برای هر یک از آنها به صورتهای مختلف – اعم از تهیه شغل،محل مناسب زندگی،یا بازگشت به خانواده – راه حلی میابد. فیلم با این حکایت تمام می شود که برادز و پدر معتاد پریسا برای بازگرداندن او به مرکز می آیند و نشان می دهند که متنبه شده اند. و آنها متعهد می شوند که دیگر به خواسته های پریسا احترام بگذارند و هرگز رفتار خشونت آمیز با او نداشته باشند . وقتی پریسا برای نخستین بار طعم محبت پدر و برادرش را می چشد چشمانش از شادی می درخشد و وبا صورتی خندان می پذیرد که با میل خود به خانواده اش بازگردد.گفت و گوهای میان افراد بسیار ارزشمند و منبعی غنی از داده های مردم شناسی است؛داده هایی که از ابعاد مختلف امکان تجزیه و تحلیل دارند.گفت و شنودها عموما میان دختران مرگز با یکدیگر ،دختران با مدد کاران و مدد کاران با خانواده هاست. تمام تلاش برای ایجاد تفاهم از راه گفت و گوست.

در زیر یک نمونه از این گفت و گو ها را که مربوط به آغاز فیلم است ذکر می شود.این گفت و گو میان یکی از مددکاران و منیره است.خانواده ی منیره برای بازگرداندن او آمده اند و منیره از بازگشت به خانواده خود اکراه دارد و گریه می کند و مشاور مرکز می کوشد او را به رفتن متقاعد کند:

مددکار:چرا گریه می کنی؟منیره:چه می دانم.مدد کار:وقتی می خواهند ببرندت از چی ناراحتی؟چرا نمی خوای پیش آنها بروی؟اینجا یه مکان موقته.ما اینجا فقط برای کمک هستیم.من می دونم سخته.می دونم مخدودیت تو خانه سخته.اما شاید باید با اون شرایط توی خانه،خودت را وفق بدهی.

منیره:هیچکس نمی تونه با خانواده من بسازه.مددکار:می دونم.همه می گن. من مادرت را دیدم. من هم باشم شاید نتونم با اونها کنار بیام.اما چاره چیه؟چاره فرار از خونه اس؟فریاد بزنم :آی ملت بیایید کمک کنید که من نمی تونم با خانواده ام بسازم؟هیچکس باز مثل خانواده ات نمی تونه کمکت کنه.

منیره:خانم آخه شما کنار خانواده تون راحتید،صبح تا ظهر اینجا هستید.شما آخه نمی تونید ما رو درک کنید.

مددکار:با فرار که چیزی حل نمی شه.به کجا می خوای پناه ببری؟به کی می خوای پناه ببری؟اینها هم گرگ اند.اینها چی از تو می خوان.یه دختر زیبا مثل تو؟مادرت دلسوزه که سخت گیری می کنه.منیره:نمی خوام. دلسوزیش بخوره تو سرش.وقتی می زان فکرش رو نمی کنن.تند تند می زان. تحلیلی ((فراری )) از منظر مردم نگاری((فراری )) فیلم مستند اجتماعی است که با همکاری یک انسان شناس و یک کارگردان ساخته شده سات از این رو شایسته است از منظر انسان شناسی تحلیل شود.هدف فیلمهای مردم نگاری مطالعه و ضبط حتی الامکان عینی و نظام یافته نمونه هایی از رفتار واقعی (نه ساختگی) از طریق صدا و سیما است(ویکلند.1995.47) فیلم های انسان شناختی همانند دیگرداده ها و تحقیقات انسان شناختی هنگامی اهمیت و اعتبار میابند که علاوه بر رعایت نسب و بی طرفی و عینیت ،انتقادی و بر شناخت مسئله یا مشکله استوار باشد.ارزش و اعتبار این گونه فیلم ها تابع میزان آگاهی و روشنگری انتقادی است که ایجاد می کنند،نه تابع توتان گزارشگری و توصیف ساده و گزارش گونه از رخداد یک حادثه.انسان شناس حرفه ای مانند پزشک است.فرد بیمار از پزشک انتظار ندارد که پزشک نقاط سالم بدن او را کانون توجه خود سازد و برای مثال به توصیف قدرت بدنی و سلامتی دستگاههای او بپردازد،بلکه بالعکس انتظار دارد از بخش آسیب دیده او سخن گوید.ملاحظه این نکته در ارزیابی فیلم ((فراری)) بسیار ضروری است ،زیرا یکی زا مهمترین پرسشهایی که پس از پخش این فیلم از جانب مخاطبان ایرانی مطرح شد، این بود که چرا از میان هزاران موضوغ اجتماعی و فرهنگی ،سازندگان فیلم بر موضوع فرار دختران انگشت نهاده اند.موضوعی که به نوعی حکایت از ناسازگاری و نابهنجاری اجتماعی در ایران دارد. یکی از بینندگان منتقد ایرانی می پرسید ،امروزه در ایران ،دختران بیش از پسران در دانشگاهها و فعالیتهای علمی حضور دارند.اگر فیلم سازان ایران و اروپایی در نگاه خود به ایران بی طرف و صادق هستند چرا درباره یان موفقیتها فیلم نمی سازند؟پاسخ این است که البته معرفی و شناخت این گونه موضوعات ،کارکرد تبلیغی و اجتماعی چشمگیری دارد ،اما به سختی در قالب یک طرح انسانی شناختی متناسب با ارزشهای حاکم بر گفتمان انتقادی روشنفکرانه می گنجد. فراری گزارشی از یک مسئله اجتماعی با رویکردی انسان شناختی است؛رویکردی که اغلب بیانگر درونی ترین فهم از یک مسئله است.در شناخت و تحلیل مسئله اجتماعی کسی که آن را به منزله یک مسئله تعریف می کند ،تعیین کننده ترین نقش را در نحوه رویکرد و برخورد با آن دارد.معمولا چهار گروه در تعریف و درک یک مسئله می تواند سهیم باشد:1 – رهبران ،مدیران و برنامه ریزان اجتماعی2 – صاحبنظران و کارشناسان اجتماعی3 - مردم و افکار عمومی 4- خود کسانی که درگیر و کرفتار مسئله هستند.هر یک از این گروهها برمبنای منافع و میزان قدرت خود،تلقی متفاوتی از مسائل دارند.در نظامهای دموکراتیک و مدرن تمام این گروها در تعریف و فهم مسائل مشارکت دارند ولی در نهایت به دلیل غلبه ارزشههای فرد گرایانه ،میل و خواست افکار عمومی و خود افراد درگیر،بیشترین سهم را در تعریف و شناخت مسائل اجتماعی دارند . اما در جوامع غیر دموکراتیک به ندرت مسائل اجتماعی از منظر کسانی که درگیر آن هستند ،دیده یا فهم و درک می شودَ،زیرا نظان سیاستگذاری ،نگرشی کل گرایانه و از بالا به پایین به امور دارد در حالی که جایگاه کسانی که مخاطب برنامه های اجتماعی هستند ،جایگاهی ثانویه و دیدگاه آنها کم اهمیت تلقی می شود.به همین دلیل اغلب سطح مشارکت داوطلبانه افراد در برنامه ریزی های اجتماعی دولت اندک است ، و بسیاری از برنامه ها به رغم صرف هزینه های سنگین ،بدون حصول نتیجه خاتمه می یابند.

فیلم فراری با گزارشی از طرز تلقی و درک دخترانی که خود درگییر مشکل هستند این امکان را فراهم می سازد تا صدای کسانی را که برای بیان دیدگاههای خود هیچ گونه تریبونی در اختیار ندارند و اغلب،جامعه آنها را افرادی ناسازگار،بزهکار،و به لحاظ اجتماعی مطرود و نظر آنها را بی اهمیت یا تماما نادرست بر می شمارد و شاید اصولا یکی از دلایل درگیر شدن آنها در کشمکشهای مختلف به دلیل همین نادیده گرفته شدن خواسته ها و نظرهای آنها برگزدد.دختران بر اساس آنچه که فیلم نشان می دهدد در نتیجه سرکوبگری ،اختناق،تحقیر،فشارهای اجتماعی و روحی که خانواده و اجتماع به آنها تحمیل می کنند، ناگزیر به ترک خانه شده و سر به بیابان و خیابان نهاده و از این طریق علیه نظم خانوادگی ظغیان کرده اند.حال آنکه به نظر می رسد این گروه اگر مجال می یافت که نظر و دید خود را از زندگی بیان کند و اقتدار و مشروعیت به دست آورد کمتر این احتمال وجود داشت که به کام بحرانها و ورطه های هولناک فرو افتد. زیرا فرصت دهی به آنها راهی است تا خانواده ها دریابند که اولا خواسته و درک فرزندانشان از زندگی چیست و ار چه مشکلی رنج می برند. ثانیا ، به روشی منطقی آنها را با پذیرش شرایط زندگی مجاب ، یا ناگزیر به تغییر و اصلاح کنند.وضعیت رقت بار دختران و رفتار های تند و خشونت آمیز خانواده هایشان در مقابل آنها، احساس همدلی و همدردی شدیدی را در بیننده ایجاد می کند. به همین دلیل پخش این فیلم از رسانه های ایران ممکن است منشـا تغییر دیدگاه والدین شود.بخشی از روشنگری انتقادی فیلم در این نکته نهفته است که یلم هر یک از خانواده ها را به بازبینی نقادانه رفتارهای خود با دختران فرا می خواند و با قدرت تاثیر گذاری عاطفی شدیدی که داراست ، احساس ندامت از رفتار های خشونت آمیز در حق دختران را در بیننده بر می انگیزد.

همچنین فیلم یکی از نگرشهای عمومی و تثبیت شده درباره ی فرار دختران را به چالش می کشاند. این رویکرد آن« است که مسئله فرار دختران ناشی از فریب خوردگی ، هوس بازی و غلبه شهوات، نفوذ فرهنگ غرب از طریق رسانه ها، سادگی و ساده لوحی دختران، سست شدن ارزشهای دینی ، دوستان ناباب و نا اهل ، و ناتوانی دولت در تامین خواسته های نوجوانان و جوانان به ویژه در زمینه سرگرمی و تفریح است.در مقابل این رویکرد ،((فراری)) ریشه های مسئله را به درون خانواده و روابط و و شرایط حاکم بر آن نسبت می دهد و سهم عوامل بیرون از خانواده و نظریه توطئه را نفی می کند.از دریچه فیلم ((فراری)) ریشه های این بحران را در نگرش سوکوبگرانه و استبداد سالاری ، فقر و ناتوانی خانواده ها در تامین نیاز های اولیه فرزندان، فقدان شرایط مطلوب و بعضا فراهم نبودن حداقل امکانات زندگی، نابرابری و تبعیض جنسیتی ، اعتیاد والدین به مواد مخدر ، بیسوادی، ناتوانی خانواده ها در درک نیازهای عاطفی و اخلاقی نوجوانان و جوانان،و بالاخره شکاف ارزشی میان دو نسل و فقدان زبان مشترک برای گفت و گو و مفاهمه و درک متقابل را باید جست و جو کرد.البته این سخن که فیلمهای انسان شناختی می کوشند حتی الامکان عینی و روش مند و انتقادی باشند به معنای بی طرفی ارزشی فیلمها و دوری آنها از جهتگیریهای سیاسی، ایدئولوژیک و فکری به صورت مطلق نیست.فیلم مستند ، خاصه فیلم مردم نگاری، اگر چه ضبط مجموعه ای از وقایع یا واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی است و می کوشد تا آنجا که مقدور است واقع گرا باشد و تصویری عینی از واقعیت ارائه دهد، در نهایت ناگزیر است از فیلتر ذهن و زبان سازندگان فیلم عبور کند و رنگ ذهنیت سازندگان را بر خود بپذیرد.بنابر این ، می توان این مفروض را پذیرفت که نه تنها ذهن دوربین که ذهنیت سازندگان نیز قادر نیست واقعیتها را آن گونه که هست تصویر کند بلکه واقعیت را با گزنیش برخی وقایع و حذف برخی دیگر ،چارچوبهای فکری و ارزشی سازندگان فیلم منطبق می کند و سپس به جلوی دوربین می کشاند.از این رو هر فیلمی پیش از آنکه گویای تصویری از واقعیتها باشد ، بیانگر طرز تلقی و بینش و منش خاص سازندگان آن است.این نکته را نیز نباید از خاطر دور داشت که دوربین فی نفسه نمی تواند بی طرف باشد؛ خواه ناخواه محدودیتهایی در ضبط واقعیت ایجاد می کند و بر چگونگی رفتار کساتی که در مقابل آن قرار می گیرند تاثیر مستقیم می گذارد. چنانکه در این فیلم برخی گفت و گو ها به نحو آشکا رغیر طبیعی هستند و دختران ، اغلب متوجه ایفای نقش در مقابل دوربین اند تا بروز رفتار های معمول خودشان.البته کارگردان باید بتواند این تاثیر را به حداقل کاهش دهد،اما ((فراری)) از این منظر توفیق چندانی ندارد.برای درک تاثیر چارچوبهای ذهنی و فکری سازندگان فیلم (( فراری)) بر اساس آنچه گفتیم ، باید ابتدا شناختی از هویت و ذهنیت سازندگان آن داشته باشیم. سازندگان ((فراری)) از حیث زن بودن و زندگی در بریتانیا به هم شباهت دارند ولی از حیث تعقلات فکری ،مذهبی، سیاسی و وپيشينه و هويت با هم متفاوتند.زيبا مير حسيني انسان شناس مسلمان ايرانبي است كه سالهاست به بريتانيا مهجرت كرده و در محافل دانشگاهي و علمي به فعاليت مشغول است. با يك تحليل دقيق مي توان تاثير هر يك از ويژگي هاي مذكور را در كم و كيف فيلمهاي مير حسيني ديد.او زني ايراني است كه در ايران پرورش يافته و به همين دليل دركي دروني و همدلانه از فرهنگ و جامعه ايران دارد و مي داند چگونه با زنان ايراني ارتباط برقرار كند و به اندرون و خلوت آنها راه يابد و آنان را متقاعد سازد كه با ميل و رغبت جلوي دوربين بيايند و حديث و حكايت تلخ و دشوار زندگي خود را بيان دارند . اين موضوع كه سازندان فيلم چگونه توانسته اند با موفقيت رضايت دولت ايران و دختران و زناند مشاركت كننده را براي حضور در فيلم جلب نمايند موضوعي است كه تحسين بينندگان خاصه بينندگان ايراني را كه مي دانند ايرانيان تا چه ميزان محجوب و خود دار هستند بر انگيخته است.

به عقيده نگارنده بخشي از پاسخ اين پرسش را همانطور كه گفته شد مي توان به هويت و تجارب ميرحسيني نسبت داد.بر اساس كتابها و تحقيقاتي كه ميرحسيني منتشر كرده است مي توان گفت مسئله زن بودن در اسلام (به طور عام) و زن در ايران (به طور خاص) براي او دغدغه فكري ومشغله دانشگاهي است نه سوژه اي سينمايي يا تلويزيون پسند و به لحاظ تجاري پولساز.كتابهاي ميرحسيني به خصوص ((اسلام و جنسيت 1999)) نشان مي دهد كه آرمان روشنفكري او ايجاد تغيير در نحوه ي نگرش مسلمانان به زنان است.تغييري كه لاجرم بايد از نقادي مسائل بينابيني كه زنان امروز گرفتار آن هستند آغاز شود نظير برداشتهاي سنتي و نامتناسب با نيازهاي امروز زنان از فقه و حقوق اسلامي،تبعيض و نابرابريهاي عرفي و فرهنگي ميان زنان و مردان ،وصعيت نامتناسب اجتماعي و شغلي زنان ، و مسائل جنسي و بحرانهاي اخلاقي پيامد آن.خانم كيم لانجيناتو ، كارگردان و بريتانيايي است ،و به طبع مسائل زنان و كارهاي هنري خود را بيشتر از زاويه ي فيلم و منظر زيبا شناسانه و ارزشهاي اروپايي و بريتانيايي مي بيند.بنابر اين بديهي است كه بيش از مخاطبان ايراني ، در انديشه ي مخاطبان اروپايي فيلم باشد.براي او اساسا تغيير نگرش اروپاييها به جامعه ايران و زن ايراني هدف اوليه ي فيلم است ، نه تغيير نگرش مسلمانان و ايرانيان به زن. او مي خواهد به مردم انگليسي زبان چيزهايي درباره كشور و فرهنگ ديگري منتقل سازد.ضمن اينكه سرگرم كردن و لذت بخشيدن به بينندگان نيز همچون ساير كارگردانان غربي،دغدغه و هدف اوست؛دغدغه اي كه براي رسانه هاي ايراني چندان اهميتي ندارد. فراري از ديدگاه بينندگان آن:فيلمهاي انسان شناختي ،در صورتي كه مجال اكران عمومي و پخش در رسانه ها را بيابند، اغلب با ارزيابيهاي جامعه شناختي عامه مردم مواجه مي شوند،زيرا اغلب اين فيلمها با تمركز بر نظام ارزشها و باورهاي مردم و همچنين با انگشت نهادن بر امور روزمره و امور ظاهرا بي اهميت يا فراموش شده و برجسته ساختن و قرار دادن آنها در كانون توجه عموم و مجادلات اجتماعي ، به سهولت حساسيت عموم را بر مي انگيزد.اين مهمترين كاركرد و موفقيت فرهنگي يك فيلم انسان شناختي در حوزه ي بيرون از اجتماع علمي و دانشگاهي است.از منظر عموم مردم ، كاركردهاي فرهنگي و اجتماعي يك فيلم بيش از مسائل هنري ، پژوهشي و تحقيقي ، پرسش برانگيز است.همان طور كه پيش از اين نيز ذكر شد ، دو گروه ايرانيان و غير ايرانيان ارزيابيهاي متفاوتي از فيلم داشته اند كه در اينجا ابتدا گزارشي از اين ارزيابيها ارائه داده و سپس آنها را تحليل مي كنيم. ((فراري )) از منظر ايرانيان_ كه موضوع فيلم درباره جامعه آنهاست_ به كاركردهاي فيلم بيش از ابعاد ديگر آن توجه كرده اند.وقتي فيلمي درباره ي ايران از رسانه هاي كشور ديگري پخش مي شود ، براي مخاطب ايراني آنچه بيش از درستي يا نادرستي پيام و محتواي فيلم مهم است ، تصوير و سيمايي است كه از جامعه و فرهنگي ايراني نزد ديگران ترسيم شده است و اينكه بعد از تماشاي فيلم چه قضاوتي درباره ي ايرانيان و ايران خواهد داشت.انگيزه يك فيلمساز خارجي براي اقدام به ساخت و پخش فيلمي درباره زندگي و فرهنگ ايرانيان چيست؟يك كارگردان خارجي از صرف وقت و سرمايه خود به شناخت و معرفي زندگي ايرانيان چه انگيزه‌اي را دنبال مي كند دولتهاي خارجي چه انگيزه‌اي از اجازه دادن و فراهم كردن امكان پخش فيلم درباره ايران براي رسانه‌هاي داخلي خود دارند ايرانيان درباره پخش فيلمهايي كه به مسائل اجتماعي آنها مربوط مي‌شود حساسيتهاي اخلاقي و مذهبي خاصي دارند كه در اروپاييها اصلا ديده نمي شود نمونه هايي از اين واكنشها در اينجا بيان مي شود.در روز سيزدهم دسامبر فيلم فراري در مدرسه مطالعات آفريقا و خاورميانه دانشگاه لندن در آمفي تئاتر عمومي با حضور سازندگان فيلم و جمعي از بينندگان ايراني و غير ايراني نقد و بررسي شد در بخش گفت و گو حضار به نقد و بررسي فيلم پرداختند گروهي از بينندگان ايراني محتواي فيلم را ضد ارزش و فرهنگ ايراني توصيف كردند و معتقد بودند كه فيلم جامعه ايران را جامعه اي سياه و بحراني نشان داده است.به نظر اين گروه فيلم سازان به دلايل مختلفي چون كسب جوايز جشنواره‌هاي بين‌المللي كه تمايل به حمايت از منتقدان و مخالفان جمهوري اسلامي دارند يا بنا به سفارش تلويزيونهاي غربي كه مي كوشند دولت ايران را تحت فشار تبليغاتي قرار دهند درصدند تا سيماي منفي از جامعه ايران ترسيم كنند عده اي ديگر از منقدان فيلم اين نكته را طرح كردند كه فراري يك مطالعه موردي است و حتي اگر نمونه هاي عيني آن را در واقعيت مشاهده كنيم نمي توانيم نتيجه فيلم را به تمام جامعه ايران تعميم دهيم گرچه بيننده عامي و غيرمتخصص آن را به تمام ايران تعميم خواهد داد به نظر اين گروه در اين فيلم تعدادي خانواده بحران زده در مقام نمايندگان خانواده‌هاي ايراني يا جامعه ايران براي عامه مردم بريتا نيا كه از محدوديت‌هاي روش مطالعه موردي آگاه نيستند تصوير مي شوند و انها را به اين پندار دچار مي كنند كه زن و خانواده ايراني به طور كلي همان گونه است كه در فيلم نشان داده شده است به نظر يكي ديگر از بينندگان ايراني اينكه چرا از ميان موضوعات مختلف يك مسئله حاد اجتماعي براي فيلم انتخاب شده و به موضوعات مثبت ديگري چون موفقيتهاي علمي دانشجويان و پژوهشگران ايراني در سالهاي اخير و راهيابي دختران به مقطع آموزش عالي به مراتب بيش از پسران اعتنا نشده يا نمي شود خود بسيار پرسش برانگيز است.نگارنده طي گفت و گوهاي متعددي كه با دانشجويان ايراني مقيم لندن و خانواده هاي آنها داشته دريافته است كه بينندگان از وجوه ديگري نيز به فيلم نگريسته‌اند يكي از زنان ايراني معتقد بود كه پخش اين فيلم در خارج از ايران مشكلي ندارد حتي ممكن است تاثير مثبت هم بر بينندگان بگذارد زيرا خارجيها در مي يابند كه در ايران هم مثل اروپا به مسائل زنان آسيب ديده رسيدگي مي شود اما پخش آن در ايران روابط خانوادهها و فرزندان را دچار اختلال و آشفتگي مي كند و ناسازگاريها وخشونتهاي خانوادگي را افزايش مي دهد زيرا برخي دختران كه با خانواده هاي خود مشكل وناسازگاري دارند و تنها از سر ناچاري با مشكلات خانواده خود كنار مي آيند چنانچه بدانند در كشور جايي وجود دارد كه به شيوه نمايش داده شده در فيلم از آنها در مقابل خانواده‌هايشان حمايت مي كند ديگر در خانه نخواهند ماند برخي دختران به خصوص در آغاز بلوغ و نوجواني تا سنين 18-19 سالگي خواسته‌هايي دارند كه يا خانواده‌ها قادر به تامين آنها نيستند و در واقع فراتر از توان مالي آنهاست يا آن خواسته‌ها از نظر فرهنگي و اجتماعي غير قابل قبول‌اند.پخش اين گونه فيلمها موجب مي شود دختران خانواده‌هاي خود را تحت فشار بيشتري قرار دهند و هر لحظه آنها را تهديد به فرار كنند تا اين خواسته‌هاي ناممكن تامين شود در جوامع اروپايي اگر دختران از خانواده زود جدا مي شوند به اين دليل است كه دولت امكانات لازم براي حمايت از آنها را فراهم كرده است اما اين مسئوليت در ايران به شكل سنتي توسط خانواده ها انجام مي شود در جامعه ما دختران تا پيش از آنكه ازدواج كنند تحت حمايت خانواده هستند بنابراين دولت نبايد به دخالت در روابط ميان دختران و والدين تشويق شود زيرا اگر دختران عليه نظام سنتي خانواده قيام كنند دولت توانايي حمايت از آنان را ندارد.ضمن اينكه بايد به اين نكته مهم توجه كرد كه در ايران محدوديت‌هاي اخلاقي و فرهنگي مانع از پخش و نمايش عمومي اين گونه فيلمها و برنامه هاي مربوط به مسائل اجتماعي مي شود.فرهنگ ايراني بر پايه ارزشهاي ديني و اخلاقي اجازه اعتراف به گناه يا عمل زشت و خلاف را در حضور ديگران نمي دهد از ديدگاه اسلام خداوند ستارالعيوب است و خطاهاي ما را مي پوشاند پس ما نيز موظف هستيم كه از اقرار و اظهار به گنار يا اعمال آن در انظار عموم اجتناب كنيم در حالي كه امروز در رسانه هاي غرب اقرار به بدترين اعمال نوعي سرگرمي شده است و برنامه‌هاي شبكه‌هاي تلويزيوني در بريتانيا را حضور زنان ومرداني شامل مي شود كه اعمال و مسائل خصوصي هر يك از آنها شگفتي و تاثر همه را بر مي انگيزد جامعه نيز حساسيتي در برابر پخش و نمايش آنها ندارد زيرا معتقد است برخي با ديدن اين برنامه ها سرگرم مي شوند برخي عبرت مي گيرند يا راهي براي حل مشكل خود مي يابند نمونه اين برنامه ها شو تريشا است كه هر صبح از شبكه 3 بريتانيا پخش مي شود تلويزيونهاي غرب با اين شوها وقت خود را پر و جيب و مغز مردم را خالي مي كنند در شوهاي معروف امريكايي نظير اوپرا جري اسپرينگر و ركي كه امروز در بيش از چهل شبكه تلويزيون جهان از جمله بريتانيا پخش مي شوند موضوعات حول و حوش اعترافات مردم به سرد و سرهاي سكسي و خيانت افراد به يكديگر و دعواهاي خانوادگي و فرار و از اين قبيل مسائل دور مي زند اين برنامه ها خوراك مطبوعاتي براي سرگرمي مردم عامي غرب است.

در گزارشي از روزنامه گاردين آمده است كه خانم اوپرا مجري شو اوپرا ثروتمندترين زن سياه پوست امريكاست زيرا هشتاد ميليون دلار بابت برنامه شو تا تابستان 2001 دريافت كرده ست اما در ايران مستندسازي مسائل اجتماعي به اين شكل امكان‌پذير نيست زيرا جامعه به حيثيت اخلاقي و اجتماعي افراد حساس است مردم ايران هم تحمل اين همه ابتذال را كه غربيها پذيرفته بدان فخر مي‌فروشند ندارند.مطمئناً اگر تلويزيون ايران يكي از برنامه‌هاي جري اسپرينگر را پخش كند احساسات عمومي جريحه‌دار مي شود البته ممكن است عده‌اي نوجوان و جوان از آن استقبال كنند ولي واكنش عمومي عمان است كه ذكر شد از سوي ديگر پخش اين گونه برنامه‌ها از تلويزيون براي عموم مردم اگرچه ممكن است براي عده‌اي درس عبرت باشد نوعي مشروعيت بخشيدن به مسئله و دامن زدن و گسترش دادن آن نيز هست فراري از نظر طرح و ريشه‌يابي يك مسئله اجتماعي اثري موفق و براي كارشناسان و جامعه‌شناسان و روان‌شناساني كه درباره مسائل اجتماعي تحقيق مي كنند مناسب است زيرا آكنده از انبوهي از داده‌هاي دست اول تحقيقي درباره موضوع دختران فراري است كه تحليل محتواي آن براي برنامه‌ريزان اجتماعي و دانشجويان علوم اجتماعي بسيار مفيد است اما متاسفانه ما در ايران كمتر به اين گونه مستندسازيهاي اجتماعي دسترسي داريم.وجه ديگر انتقاد از اين فيلم معطوف به گمراه كردن مردم از مسير كسب شناخت واقعي از جامعه ايران است ستدلالها و برداشتهاي بينندگان ايراني به ويژه دانشگاهيان در اين باره به شرح زير است:

يكي از دلايل بارز تلويزيون براي تهيه و پخش فيلمهاي مستند اطلاع رساني و آگاهي بخشي است براي بيننده ايراني اين پرسش وجود دارد كه مردم عادي بريتانيا با آگاه شدن از اينكه در ايران دختران فراري چه وضعيتي دارند چه شناخت مفيدي از ايران به دست مي آوردند اين شناخت در چه زمينه اي به آنها كمك مي كند بدون ترديد براي محققان مسائل اجتماعي اين فيلم در تحقيقات تطبيقي مفيد است اما براي عامه مردم بريتانيا كه هيچ شناختي از جامعه ايران ندارند آيا گمراه كننده نخواهد بود؟ آيا اين احتمال وجود ندارد كه مردم عامي با تعميم بخشيدن تصاوير اين فيلم به تمام جامعه ايراني ذهنيت و شناخت نادرستي از ايران امروز به دست آورند؟و دراين صورت آيا اين احتمال وجود ندارد كه اشتياق مردم باي ديدن و سفر كردن به ايران كاهش يابد و در آمد ايران از صنعت توريسم لطمه ببيند؟ اين البته يك مثال است كه نشان مي دهد اگر فيلم اطلاعاتي به مردم بدهد كه سودي براي آنها نداشته باشد پيامدهاي آن براي مردم ايران ممكن است زيانبار باشد يعني امروز نقش رسانه‌ها درايجاد تلقي درست يا نادرست به مراتب بيش از توريسم است ما در ايران قرباني تصاوير نادرست رسانه‌اي از غرب شده‌ايم.تلويزيون و سينماي ايران فقط فيلمهاي سينمايي غربي و گاهي اخبار سياسي از غرب را نشان مي دهند بنابراين مردمي كه هرگز غرب را از نزديك نديده‌اند يك تصوير تخيلي رمانتيك و نهايتا پليسي از غرب دارند اما شايد كمتر كسي در ايران بداند كه در بريتانيا هم فقر نابرابري اجتماعي خشونت جنسي تبعيض نژادي مشكلات بهداشت و درمان سوءتغذيه بي‌خانماني كودك آزاري اعتياد به مواد مخدر سرقت بيماريهاي حاد جنسي ياس و سرخوردگيهاي اجتماعي خودكشي فروپاشي خانوادگي بيكاري گراني و بالا بودن هزينه زندگي و دهها مسئله ديگر وجود دارد مردم ايران به رغم مشكلات فراوان به مراتب زندگي بهتري نسبت به مردم بريتانيا دارند اما نبود تصوير درست از غرب هر روز عده زيادي از جوانان ايراني را در جست و جوي زندگي بهتر و پذيرش پناهندگي به بريتانيا مي‌كشاند اين امر تا حدي نتيجه عملكرد رسانه‌هاست فراري فيلمي مستند و ساخته يك انسان شناس است و همين ايجاب مي كند كه دانشگاهيان به ويژه آنان كه در اين رشته تحصيل مي كنند با اين فيلم با حساسيت بيشتري رو به رو شوند زيرا انسان‌شناسي از نظر تاريخي آل دست استعمارگران براي مخدوش كردن چهره يك جامعه يا فرهنك آن بوده است بنابراين همانطور كه استفاده از علم شيمي براي ساخت سلاحهاي كشتار جمعي زير پا نهادن اخلاق علمي است استفاده از انسان‌شناسي براي ايجاد تصوير نادرست از يك جامعه و فرهنگ آن نيز نوعي كشتار فرهنگي از طريق تكثير انبوه ويروس جهل است.وجه ديگر از انتقادات به مغايرت مضمون و محتواي فيلم و پخش آن با اخلاق علمي و تعهدات اخلاقي انسان شناسي بر مي گردد در اين انتقاد گفته مي شود كه منطق رسانه هاي غرب سرگرم‌كنندگي است اين اصلي است كه بر تمام فعاليت‌هاي رسانه‌اي حاكميت دارد حتي تهيه‌كنندگان اخبار نيز مي كوشند خبرهايي را پخش كنند كه مردم را شگفت‌زده هيجان زده شاد و غرق لذت يا وحشت زده كنند اينها استراترژيهايي براي سرگرم كردن مردم هستند تلويزيون در غرب در خدما عامه و غير نخبگان است .

در حالي كه تلويزيون ايران مانند روزنامه ها و مطبوعات نخبه‌گراست و بيشتر از هر جايي با فيلسوفان خطبا و دانشگاهيان سر و كار داردالبته به همين دليل هم تيراژ مطبوعات در ايران در مقايسه با اروپا بسيار پايين است چنانكه كل مطبوعات ايران به اندازه نيمي از تراژ پنج ميليوني روزنامه سان بريتانيا تيراژ دارند و تمام شبكه هاي تلويزيوني ايران كمتر از يكي از شبكه هاي بريتانيا بيننده دارد منطق فراري نيز تابع اصل سرگرمي است زيرا هم با سكس سر و كار دارد هم با خشونت و سكس و خشونت مهمترين ابزارهاي سرگرمي به شمار مي روند البته اين دو موضوع به روشهاي بسيار متنوع اعم از قالب فيلم داستاني يا قالب بحثهاي انسان شناسي تاريخ هنر علم ميزگردهاي تلويزيوني نمايش داده مي شوند يا درباره آنها صحبت مي شود براي تلويزيون بريتانيا فراري فيلمي كاملاً پذيرفتني است زيرا مطابق الگوهاي برنامه‌سازي روز است گرچه سازندگان فيلم قصد و منظور ديگري وراي سرگرم كردن مردم نيز داشته اند و گفته مي شود از منظر علمي يا تحقيقي قابل تحليل است و در شناخت يك مسئله اجتماعي به اهل فن كمك مي كند همچنين قصد اصلاح طلبي دارد و در مجموعه گفتمانهاي روشنفكري ايران جايي براي آن مي توان در نظر گرفت به همين دليل نمي توان اين ادعا را كه فيلم به منظور تبليغ عليه دولت ايران ساخته شده است دربست پذيرفت اما جاي اين پرسش وجود دارد كه اگر سازندگان فيلم هم مي پذيرند كه در رسانه‌هاي غرب سرگرمي مبناي همه چيز است چگونه اجازه مي‌دهند كه رسانه‌ها با نيت سرگرمي نه آموزش و انتقال دانش از ساخته‌هاي آنها استفاده كنن و يا نمايش زندگي خصوصي دختران ايراني اسباب لذت ديگران را فراهم آورند.از ديگر انتقادات به فيلم فراري بي‌توجهي سازندگان فيلم به زمينه‌هاي تاريخي اجتماعي و سياسي ايران و غرب است از اين ديدگاه منتقدان ايراني چنين استدلال مي‌كنند كه نگاه غرب و كشورهاي صنعتي به ايران و كشورهاي نظير ايران همواره نگاه عاقل اندر سفيه و برخاسته از نوعي انديشه تكامل گرايي بوده است كه در اين انديشه اروپا در اوج پيشرفت و بقيه كشورها در حضيض ذلت قرار دارند تلويزيونهاي غربي پيرو همين پيشداوري نژادپرستانه و تبعيض آميز از جهان سوم است كه همواره كوشيده‌اند بدبختيها و مشكلات آنها را تصوير كنند تلويزيونهاي بريتانيا درباره فقر خشونت از هم گسيختگي خانواده نابرابري اجتماعي و تبعيض نژادي در كشورهاي آلمان ايتاليا امريكا فرانسه و .. هرگز فيلم مستند يا برنامه‌اي خاص پخش نمي‌كنند در حالي كه اينها مشكلات شناخته شده جامعه غربي است به همين دليل مردم بريتانيا تصويري كه از همسايگان اروپايي خود دارند هميشه و همه جا زيبا دوست داشتني و بهشتي است زيرا جامعه آنها با صفاتي چون فراواني نعمت امنيت تكنولوژي علم آزادي دموكراسي عقلانيت عشقهاي رمانتيك و علم و دانش تصوير شده است در مقابل مثلا درباره افريقا فقط و فقط رنگ سياه پوست آنها قبايل دوي حيوانات وحشي بيماري ايدز آداب و رسوم عجيب و غريب جادو و خرافات و كودكاني با شكمهاي از گرسنگي ورم كرده را به خاطر دارند از خاورميانه و جهان اسلام چيزي جز تروريسم سركوب زنان بي‌سوادي استبداد شاهزاده‌هاي ثروتمند اما احمق چاه‌هاي نفت و داستانهاي هزار و يك شب نشنيده‌اند و امريكاي لاتين با شبكه‌ پيچيده مافيايي مواد مخدر فحشا اوباشيگري فقر كودتا و فوتبال در ذهن آنها تداعي مي‌شود.

بنابراين آيا در چنين فضاي ذهني كه غرب خودخواه و خودبرتربين در يك سو و جهان سوم تحقير شده در سوي ديگر قرار دارد پخش يك فيلم مستند درباره فرار دختران يا مسائل اجتماعي ديگر ايران جز دامن زدن به اين نگاه تحقير آميز نتيجه ديگري خواهد داشت؟ آيا كارگردانان ايراني كه براي تلويزيونهاي غربي فيلم مي‌سازند اين زمينه‌ها را در نظر دارند؟ هنگامي كه ويژگي‌هاي مثبت جامعه ايراني براي غربيها نمايش داده شده و غربيها نمي‌دانند نزديك به 90 درصد مردم ايران باسوادند و در مقايسه با تمام كشورهاي اسلامي عربي آفريقايي امريكاي لاتين از نظام سياسي دموكراتيك تري بهره‌مندند پانزدهمين توليدكننده كتاب در جهان هستند زنانشان بيش از مردان كرسيهاي دانشگاه را تصاحب كرده‌اند سينماي آنها جهاني است و صدها ويژگي ديگر آيا فقط مشكلات اين جامعه را نمايش دادن تلاشي براي دامن زدن به سياست غرب براي منزوي كردن ايران و ايراني از نقشه تمدن امروز جهان نيست؟آخرين نكته انتقادي مربوط به تاثير احتمالي نمايش اين فيلم و فيلمهاي انتقادي از اين دست بر روابط ايران مقيم غرب با غربيهاست به عبارت ديگر فيلمهايي كه مشكلات جامعه ايران را نشان مي‌دهند نه تنها تصوير كنوني دولت يا جامعه ايران را خراب مي‌كنند بلكه هويت و شخصيت ايراني را خدشه‌دار مي‌سازند و موجب مي‌شوند غربيها در مراودات و برخوردهاي اجتماعيشان با ايرانيان تحت تاثير اينگونه فيلمها به ايرانيان ساكن غرب به ديده تحقير بنگرند. بنابراين ايرانيان مقيم غرب نخستين كساني هستند كه مستقيماً از پخش اين فيلم‌‌ها خسارت مي‌بينند اين موضوع در بريتانيا كه با آسياييها تعارضات قومي شديد دارند شدت بيشتر و حادتري دارد يكي از زنان ايراني چنين اظهار مي‌داشت كه:هرگاه يك فيلم ايراني در سينماي بريتانيا يا تلويزيون پخش مي‌شود تا مدتي نزد همكارانم شرمنده هستم و ناگزيرم برايشان توضيح دهم كه اين يك مورد خاص است و درباره جامعه ايراني به طور كل صدق نمي‌كند و هرگز معرف جامعه ايران نيست چون همه واقعيت ايران را بيان نمي‌كند گرچه تاكنون از بريتانياييها هيچ گونه رفتار بد يا توهين آميز نديده‌ام و اصولاً آنها را مردمي محترم و خوددار يافته‌ام كه به خود اجازه نمي‌دهند درباره كسي قضاوت كنند اما از اين سو ما نيز بايد بكوشيم با سيلي صورت خودمان را سرخ نگه داريم تا ديگران پي به زردي رخ ما نبرند. اگر كم و كاستي در ايران هست بايد براي مردم ايران شناخته شود نه مردم ديگر دنيا ما بايد غرور و شخصيت ايراني خود را حفظ كنيم.

در كنار همه اين انتقادها برخي از بينندگان ايراني نيز فيلم را مثبت ارزيابي كرده‌اند براي مثال يكي از دانشجويان درباره نقش اين فيلم در خارج كردن ايران از انزواي رسانه‌اي غرب مي‌گويد:در بين مردم ايران اين تصور وجود دارد كه غربيها ما را زير ذره‌بين گذاشته‌اند يا از تمام حركات و سكنات ما عكس مي‌گيرند يا فيلم تهيه مي‌كنند مردم‌شناسان و جاسوسان غربي چيره‌دستانه نبض احساسات ما را كنترل مي‌كنند يكي از آن افراد كه اين گونه فكر مي‌كرد خود من بودم به همين دليل خيلي علاقه داشتم بدانم غربيها از آن همه مطالعات و گزارشها و فيلمهايي كه درباره ما تهيه كرده‌اند چگونه بهره مي‌گيرند و چه تصويري از ما در ذهن خويش دارند اين باور را هم داشتم كه غربيها به پشتوانه علم و امكانات و ابزارهاي بهتر درك واقع‌بينانه‌تري از ما دارند و چون مي‌خواهند از مطالعات خود بهره گيرند خود را گول نمي‌زنند. وقتي به اينجا آمدم در رسانه‌ها جز چند گزارش خبري كوتاه و چهار پنج فيلم و گزارش مستند بلند چيز بيشتري نديدم در كتاب ايران شناسي در اروپا نوشته جمعي از محققان نيز فقط سخت از افول يا پايان مطالعات ايران‌شناسي است بنابراين به تدريج دريافتم غربيها ديگر نيم نگاهي هم به ايران ندارند گويي ديگر از قبل ايران سودي براي آنها حاصل نمي‌شود به همين دليل وقت و سرمايه خود را جاي ديگري هزينه مي‌كنند كم كم فهميدم اين تصور كه ما براي غربيها خيلي مهم هستيم قرين به واقعيت نيست و شايد چيزي جز تو هم ناشي از تفكر توطئه انديشي نباشد در اينجا يك روشنفكر يا محقق ايراني ناچار است چقدر زحمت بكشد و تلاش كند تا سازمانهاي غربي را كه ساليانه ميلياردها دلار صرف كارهاي فرهنگي مي‌كنند متقاعد سازد اندكي نيز به ايران توجه كنند وبراي چاپ يك كتاب يا ساخت يك فيلم سرمايه‌گذاري كنند و آنگاه كه حاصل كار آنها به صورت يك كتاب يا فيلم بيرون مي‌آيد ما ايرانيان به جاي تشويق آنها اغلب كتابهايشان را نخوانده و فيلمهايشان را نديده حكم به خيانت آنان به فرهنگ و ملت و دين ايران مي‌كنيم حتي پس از مشاهده آثارشان نيز به دليل اينكه عينك بدبيني و توطئه‌انديشي به چشم داريم آثار آنها را آنگونه درك مي‌كنيم كه از پيش تصور مي‌كرديم فيلم فراري هم از جمله آثاري است كه با عينك بدبيني ديده شده است اين فيلم از يك واقعيت اجتماعي در جامعه ما سخن مي‌گويد واقعيتي كه روز به روز در حال گسترش است و پنهان كردن آن نيز مشكلي را حل نمي‌كند مسائل اجتماعي تا در رسانه‌ها منعكس نشوند و مورد توجه عموم مردم قرار نگيرند حل نخواهند شد فرار دختران فقط مشكل چند نفر يا چند خانواده نيست بلكه يك مشكل ملي است بنابر گزارشي از روزنامه ايران هر ماه بين 850 تا 1000 كودك و نوجوان از خانه‌هاي خود فرار مي‌كنند كه بيش از نيمي از آنها دختران هستند آمارهاي مربوط به سال 1378 ه.ش از 1224 مورد فرار دختران حكايت مي‌كند.گزارشهاي آماري سه ماهه اول سال 1380 نشانگر رشد فرار دختران است تنها در ماه خرداد 1380 براي 203 مورد فرار دختران پرونده تشكيل شده است كه اين تعداد نسبت به سال قبل 88 مورد بيشتر است البته بايد توجه كرد كه اين مقدار را بايد به مواردي از فرار دختران كه اغلب خانواده‌ها براي حفظ آبروي خود به پليس گزارش نمي‌كنند اضافه كرد با توجه به آمارها مي‌توان گفت فيلم فراري گوشه‌اي از يك واقعيت تلخ را نشان مي‌دهد وبايد براي مواجهه صحيح با اين پديده ابتدا آن را پذيرفت و به رسميت شناخت سپس به حمايت از كساني پرداخت كه با ابزارهاي مختلف به مطالعه و شناخت اين پديده اقدام كرده‌اند و در نهايت به آموزش مردم براي برخورد سنجيده و درست با اين مشكل اهتمام كرد فيلم فراري ابزاري براي تحقق اين سه مرحله در اختيار مي‌گذارد زيرا هم در جلب افكار عمومي و هم در آموزش و آگاهي بخشي آنها موفق است به همين دلايل مي‌توان اميدوار بود كه به زودي اين فيلم از تلويزيون ايران پخش شود.خود نگارنده از جمله بينندگاني هستم كه فيلم را از نظر محتوايي مثبت تلقي مي‌كنم و برخي از انتقادات را نادرست مي‌دانم پاسخگويي به پرسشهاي منتقدان وظيفه سازندگان فيلم است و من فقط در مقام بيننده فيلم ارزيابي خود را بيان مي‌كنم و بر آنم منطق كساني كه فيلم را منفي يافته‌اند زماني قابل قبول و صادق است كه با همين منطق بتوانند نشان دهند چه چيزي در فيلم وجود دارد كه نادرست يا داراي تاثير منفي است اگر آنها نگران بازتاب بين‌المللي اين فيلم و تاثير پخش چنين فيلمهايي بر ديدگاه بينندگان غير ايراني هستند جالب است بدانند كه اغلب اظهارنظرهاي غريبان بيانگر آن است كه آنها فيلم را بسيار روشنفكرانه و حاوي نكاتي دانسته‌اند كه معيارهاي ايراني آنها را مثبت تلقي مي‌كند و در مجموع تصوير خوشايندي از ايران به دست مي‌دهد در زير اين اظهارنظرها آمده‌اند اما بار ديگر بر اين نكته تاكيد مي‌كنم كه ما اغلب بدون هيچ گونه بررسي تجربي و صرفاً بر پايه تحليلهاي برخاسته از حدس و گمان يا به كمك معيارهاي نادرستي كه بيان خواهد شد ادعا مي‌كنيم كه انتشار فلان كتاب يا پخش به همان فيلم در داخل يا خارج كشور تاثير منفي دارد در حالي كه واقعيت ممكن است چيز ديگري باشد.

در بخش تحليل ديدگاه‌ها درك و ارزيابي نگارنده از فيلم آمده است.

نظر غربی ها

ارزيابي دقيق بازتاب و تاثير فراري بر مردم بريتانيا نيازمند بررسي تجربي است كه هنوز اين بررسي تحقق نيافته است اما براي اينكه بدانيم اين فيلم چه تصويري از جامعه ايران در ذهن مخاطبان انگليسي ايجاد كرده است در اينجا مطالب نوشته شده درباره اين فيلم و قضاوتهاي شفاهي كه در گفت و گو با آنها شنيده‌ايم ذكر مي‌شود. ارزيابي و تحليل بينندگان غير ايراني و اروپايي از فيلم كاملا با ارزيابيهاي ايرانيان متفاوت است. آنان چيزهاي ديگري در فيلم ديده‌اند كه اين ادعاي ايرانيان مبني بر تاثير پخش اين گونه فيلمها بر منفي كردن تلقي و تصور خارجيها درباره مردم و جامعه ايران را رد مي‌كند.

از ديدگاه عده‌اي از بريتانياييها فيلم جالب و ديدني بوده است زيرا آنها گمان مي‌كرده‌اند فرار دختران فقط يك مسئله اجتماعي حاد ويژه كشورهاي غربي و اروپايي است ولي با مشاهده اين فيلم دريافته‌اند در كشورهاي ديگر نيز اين پديده يك مسئله جدي است براي برخي ديگر فيلم ناباورانه بوده است زيرا گمان نمي‌كرده‌اند دولت ايران تا اين حد بكوشد كه از دختران در مقابل رفتارهاي خشونت‌بار حمايت كند يكي از بينندگان ايتاليايي گفته است: شنيده بودم زنان در ايران از حقوق انساني محروم هستند زيرا دولت ايران طبق قوانين اسلام به مردان اجازه مي‌دهد هر گونه كه مي‌خواهند با زنان رفتار كنند. اما در اين فيلم ديدم كه مسئولان خانه ريحانه با چه شدتي از حقوق دختران در مقابل مردان و خانواده آنها حمايت مي‌كنند اين ميزان دفاع و حمايت گمان نمي‌كنم در ايتاليا هم وجود داشته باشد. يك خانم بريتانيايي كه از مشاهده وجود خدمات اجتماعي در ايران به شگفت آمده بود گفته است فيلم نشان مي‌دهد دختراني كه از خانه فرار كرده‌اند و بي‌خانمان هستند به مكاني آمده اند كه تمام امكانات زندگي را دارد و به قول يكي از دختران بازيگر اين فيلم خانه ريحانه مثل بهشت است اين امكانات براي مردم بي‌خانمان در بريتانيا وجود ندارد شما صدها زن بي خانمان در بريتانيا مي‌بينيد كه سالهاست كنار خيابان زندگي مي‌كنند و كسي هم به فكر آنهانيست.يكي ديگر از خانمهاي انگليسي كه در آمفي تئانر براي جمع سخت مي‌گفت چنين اظهار داشته است من سي سال در دبيرستانهاي لندن معلم بوده ام و با مسائل دختران آشنايي نزديم دارم اين فيلم به درستي تلقي دختران از زندگي و مشكلات خودشان را بيان مي كند آنچه براي من شگفت انگيز و جالب است اينكه مي‌بينم چگونه در ايران زنان خودشان باي حل مسائل و مشكلات خوي تلاش مي كنند در اين فيلم تمام كاركنان خانه ريحانه زن هستند و با اعتماد به نفس و فداكاري و شهامت بسيار در تلاش اند همچنين وجه ديگر مثبت اين فيلم اين است كه در بردارنده اطلاعات تازه و شنيدني درباره ايران است و اين براي مردم انگليس كه دچار قحطي اطلاعات درباره ايران هستند و بسيار مفيد است زيرا مي تواند اندكي عطش آنها براي دانستن درباره ايران را فرو نشاند.يكي ديگر از بينندگان كه خانمي ايراني و بيست و پنج ساله و ساكن بريتانيا بود درباره زيبايي مكان و امكانات مناسب موجود در خانه ريحانه گفته است برايم باور كردني نبود در ايران تا اين حد امكاناتي را صرف دختران فراري كنند كه از نظر اجتماعي سركوب شده اند خانه ريحانه چقدر حياط زيبايي دارد و اتاق زندگي دختران چقدر مجهز و راحت است.يكي از بينندگان كه يك خانم دانشجوي آلماني بود از من پرسيد من مي دانم اگر زني در اسلام با مردي غير از شوهرش بخوابد او را آنقدر با سنگ مي‌زنند تا بميرد اما در اين فيلم ذهتر اعتراف مي كند كه قبل از آمدن به خانه ريحانه هر شب در خانه يك مرد بوده و با او مي خوابيده است چگونه است كه دولت نه تنها او را نكشته بلكه تلاش كرده است برايش شغل و محل مناسب زندگي فراهم كند آيا دولت ايران واقعا ت اين اندازه به حقوق زنان توجه دارد؟خانمي ديگر كه تحت تاثير وجود پيوندهاي شديد خانوادگي در ايران قرار گرفته بود گفت يكي از دختران با وجود آنكه شديدا تحت آزار و ستم مادر و ناپدري خود قرار داشته است وقتي مادرش او را به خانه دعوت مي كند به رغم توصيه مشاوران خانه ريحانه مبني بر اينكه دعوت مادرش را نپذيرد با گريه و التماس به طرف مادرش مي رود ما بريتانياييها معتقديم كسي را بايد دوست داشت كه ما را دوست داشته باشد اما اين دختر به سادگي فراموش مي كند كه پيش از اين مادرش سعي كرده بود او را آتش بزند.يكي از دوستان جامعه شناس ايراني از تاثير فيلم بر بينندگان بريتانيايي چنين نقل مي كرد برخي بينندگان بريتانيايي از مشاهده اينكه سياست حاكم بر خانه ريحانه بازگرداندن دختران به خانواده ها يا دفاع از حقوق آنهاست تعجب كرده بودند زيرا اين فيلم بيانگر آن است كه در ايران همه نهادهاي اجتماعي تلاش مي كنند تا نهاد خانواده استحكام خود را از دست ندهد و اگر مشكلي ميان اعضاي خانواده پيش مي آيد بكوشند تا آنها را با هم آشتي دهند و دوباره به هم برسانند در حالي كه در غرب تلاش براي حفظ هويت و حقوق فردي دختران است و جايي براي دفاع از خانواده منظور نشده است اي همان روش خاص ايراني حمايت از زنان است كه بهتر است روشهاي رايج غربيهاست.ما يك هرتشين در نقدي به فيلم با عنوان زندگي به سبك ايراني ابدا به تحليل از سينماي ايران پرداخته و اين سالها را عصر طلايي سينماي ملي ايران ناميده است سپس توضيح داده است كه در فيلم فراري سازندگان شيوه هاي حل اختلافات خانوادگي در ايران را نشان داده اند و ما مي بينيم كه به جاي قاضي گروهي زنان مشاور حرفه اي يا متخصص فعاليت مي كنند و اين برخلاف تصور كليشه اي ما غربيها از زنان ايراني است زيرا ما با زنان تحصيل كرده هوشيار و توانا در قبول مسئوليت رو به رو هستيم. چنانكه گاه اين احساس به بيننده دست مي دهد كه اين زنان تحصيل كرده و هوشيار و مسئول هستند كه تقريبا كشور را مي چرخانند.روزنامه هاي بريتانيا نيز به تمجيد اين فيلم پرداخته و آن را نشانه وجود تحولات جديد در عرصه بهبود و اصلاح مسائل ايران ارزيابي كرده اند.

تايمز آوت در شماره دهم نوامبر صفحه 181 با ذكر اين نكته تحليل خود را آغاز مي كند كه 59 درصد دانشجويان دانشگاه هاي ايران را دختران تشكيل مي دهند رقمي كه به خوبي موجب تعجب است همچنين به اين نكته اشاره مي كند كه فيلم نشاندهنده آن است كه جامعه ايران در حال يك انتقال بزرگ است سپس به نقل از لانجنياتو مي‌نويسد من نمي خواستم چهره بدي از ايران نشان دهم بلكه مي خواستم نشان دهم كه چگونه ايران در تلاش براي انطباق و سازگاري با يك تغيير عظيم است در فيلم همه گونه تنش و محدوديت برخاسته از برخورد ميان سنت و جهان مدرن وجود داردو اين همان چيزي است كه ايران را تا اين حد جذاب مي كند روزنامه معتبر فاينشنال تايمز در همان روز طي يك بررسي فيلم را معرف اين واقعيت مي داند كه جامعه ايران در بردارنده دو عنصر سنت و مدرن مذهب و سكولار در كنار هم است.اين نظرها عموماً از سوي دانشجويان و افراد تحصيل كرده و متخصص ابراز شده است در ميان توده هاي مردم نگارنده نتوانست گفت و گوهاي مفصل داشته باشد زيرا كمتر كسي بود كه فيلم را ديده باشد اين امر ناشي از دو دليل است نخست عامه مردم بريتانيا استقبال چنداني از فيلمهاي مستند اجتماعي نمي كنند چنانكه وقتي براي مردم توضيح مي دادم كه اين فيلم از مجموع برنامه هاي مستند داستانهاي واقعي است كه سالهاست از شبكه چهار پخش مي شود كسي نام داستانهاي واقعي را نشنيده بود دوم فيلم هنگامي پخش شده بود كه همزماني با پخش مسابقات فوتبال داشت بنابراين اكثر كساني كه به سراغ آنها رفتن مي گفتند آن هنگام در حال تماشاي برنامه ورزشي بوده اند يادم مي آيد بعد از پخش فيلم يكي از كارمندان ساختمان محل سكونتم با حالتي شگفت زده از من پرسيد آقا واقعا خانواده ها در كشور شما به اندازه اي سخت مي گيرند كه دختران خيابان را به خانه ترجيح مي دهند در گفت و گويي ديگر با پيرمردي كه در همسايگي ما منزل داشت دريافتم او فيلم را به تمام جامعه ايران تعميم داده و گمان كرده است ايران و افغانستان و عراق كشورهايي به يك ميزان عقب مانده و نيازمند كمكهاي انسان دوستانه بين المللي هستند به همين دليل از سر همدردي چنين ابراز داشت چون غربيها با دولت ايران اختلاف دارند جلوي هرگونه كمك بين المللي به ايران را مي گيرند اينگونه فيلمها افكار عمومي جهان را آگاه مي كند و دولتهاي غربي را به تجديد نظر درباره ايران وادار مي نمايد با توجه به اين دو مورد دشوار بتوان تاثير فيلم بر افراد عادي را سنجيد ولي اين احتمال را مي توان داد كساني كه هيچگونه آشنايي با ايران و فيلم مستند ندارند ممكن است برداشتهاي منفي از فيلم داشته باشند.تحليل ديدگاه هاي بينندگاناختلاف در فهم فيلم از يك ديدگاه طبيعي و نشانه موفقيت فيلم است فراري مانند هر توليد فرهنگي ديگر برخاسته از پرسش يا پرسش‌هاي خاص فكري سياسي و فرهنگي است كه سازندگان فيلم به نمايندگي از جامعه طرح و كوشيده‌اند به آنها پاسخ دهند اما در عين حال مانند هر ساخته فرهنگي ديگر پس از توليد پرسشهاي تازه ديگري را فراروي مخاطبان خود قرار داده است.ميزان ماندگاري و تاثير هر اثر هنري وتوليد فرهنگي در توفيق آنها به طرح پرسشهاي تازه و تحريك كننده ذهن بيننده به انديشه و چالش بيشتر است بايد دانست كه اين خصلت پرسشگري و پرسش انگيزي فيلم محصول گفت و گو و تعامل و ارتباط چند سويه اي است كه فيلم بين گروه‌هاي مختلف ايجاد مي كند چگونگي اين ارتباط و گفت و گو نيز به ميزان خصلت آيينگي فيلم بستگي دارد هر فيلمي تا حدودي از اين خاصيت بهره‌مند است يعني هم بازنماي جامعه و سازندگان آن است و هم آيينه‌اي است كه هر كس به نوعي تصوير خود را در آن مي‌بيند از اين رو شايد درست‌تر باشد كه بگوييم ما فيلم را نمي‌بينيم بلكه در فيلم به تماشاي خود مي‌نشينيم بر اين اساس است كه مخاطبان مختلف همواره به درجات متفاوت و اغلب متضاد از درك يك فيلم دست مي يابند همچنين مي‌بينيم اغلب آنان كه شباهتهاي اجتماعي و شخصيتي و تجارب مشترك بيشتري دارند در كشان از يك فيلم به يكديگر نزديك تر است و بالعكس آنان كه متفاوت ترند برداشت متفاوت تري خواهند داشت در اين ميان فيلمهايي كه بتوانند گروه هايي بيشتري را با خصلتهاي متفاوت تري به گفت و گو و چالش با خود بكشانند و در نتيجه طيف وسيع‌تري از برداشتها و دركها را در سطح جامعه ايجاد كنند غنا و ارزش بيشتري دارند اين ويژگي‌اي است كه شايد بتوان به تمام آثار هنري نسبت داد براي مثال شعر حافظ از آن حيث ماندگار و مورد توجه همه است كه هر ايراني اعم از دانشمند يا رند عالم سوز يا عامي بي‌سواد مي توان با آن ارتباط برقرار كند و به نوعي حديث و حكايت دل خود را در آن بيابد .

مروري بر ديدگاه منقدان نشان مي دهد كه موضوع انتقاد ايرانيان متوجه دو محور اصلي بوده است نخست موضوع فيلم كه فرار دختران دوم پخش فيلم از يك شبكه تلويزيوني خارجي تابو بودن موضوع فيلم و قرار گرفتن فهم فيلم در چارچوب تقابل ميان ما و ديگري عملا امكان فهم عميق فيلم را از بيننده ايراني مي گيرد نگاهي به نقدهاي ايرانيان نشان مي دهد هيچ يك از منتقدان به محتواي فيلم اشاره نكرده و اساساً به نوع نگاه فيلم به مسئله فرار دختران توجه نشان نداده اند بيننده ايراني به جاي آنكه بپرسد فيلم چه چيزي را نشان مي دهد و چه مي گويد تمام هم خود را صرف بررسي اين پرسش مي كند كه چه كسي با چه ابزاري و چرا درباره فرار دختران سخن گفته است.

در اينجا من به برخي وجوه بارز فيلم اشاره مي كنم تا مشخص شود چه نكاتي از ديدگاه ايرانيان منتقد مغفول مانده است.

بررسي اجمالي از ساختار فيلم نشان مي دهد كه فيلم در چارچوب ارزشهاي مورد قبول مردم ودر جهت ترسيم تصويري مثبت از دولت ايران تدوين شده است از آن رو كه:1- اين فيلم از معدود گزارشها و فيلمهاي رسانه اي غربي درباره ايران است كه نمي‌كوشد در چارچوب نظام ارزشهاي غربي مسئله اجتماعي يا سياسي خاصي را در ايران تعريف كند يا موضوعي را مشكل جدي جامعه ايران بنامد كه از نظر ايرانيان بي‌اهميت است همان طور كه ارقام و امارهاي ذكر شده نشان مي دهد فرار دختران يك مشكل جدي در ايران است و مردم و دولت ايران هم آن را يك معضل اجتماعي تلقي مي كنند.

2- فيلم به ارائه تبيين سياسي در مسئله فرار دختران اقدام نكرده و موضوع را در سطح عوامل اجتماعي و خانوادگي تحليل كرده است در حالي كه اغلب رسانه هاي غربي تلاش مي كنند به هر قيمت شده ريشه هاي هر مسئله‌اي را به نقلاب اسلام يا دولت ايران مرتبط كنند.

3- در اغلب فيلمهاي مربوط به ايران كه در كشورهاي خارج به نمايش در مي آيد فقط از بروز يك بحران يا مسئله حاد اجتماعي در ايران سخن گفته مي شود بدون آنكه در كنار آن در تلاش جامعه و دولت ايران براي حل آن سخني به ميان آيد در حالي كه فراري اساسا بر چگونگي رويارويي و حل مسئله متمركز شده و نشان داده است چگونه دولت از طريق تاسيس خانه ريحانه به حمايت از دختران پرداخته و خانواده نيز همپاي تلاشهاي مشاوران اين مراكز در اين اقدام همكاري كرده اند و كوشيده‌اند به خواسته‌هايي كه دخترانشان براي دستيابي به آنها ناچار شده اند عليه خانواده خود قيام كنند و عملا آبروي خانواده‌شان را خدشه ار سازند احترام بگذارند و حقوق دخترانشان را به رسميت بشناسند در نگاه فمينيستي غرب اين موضوع بسيار اهميت دارد و با درك آنها از جوامع سنتي منطبق نيست.

4- فيلم در كنار نمايش فرار دختران و پرداختن به دلايل آن و صحه گذاشتن بر وجود وضعيت نابسامان درايران زناني را نيز تصوير مي كند كه در مقام رئيس و مشاور يك مركز دولتي حضوري توانمند و چشمگير دارند .خانم شيرازي به عنوان رئيس مركز چنان اقتدار توانايي و مهارت در مديريت و هدايت مركز از خود نشان مي دهد كه به اندازه تمام صحنه‌هاي ديگر فيلم مي تواند بيننده را متاثر سازد اغراق نيست اگر گفته شود حضور زنان چنان در فيلم برجسته است كه گويي هدف فيلم نمايش مشاركت زنان در عرصه اجتماع است.

5- نكته مثبت ديگر فيلم عدم مبالغه در طرح مسائل اجتماعي در ايران است يك موضوع حساس و بحراني مانند فرار دختران مي توانست به اشكال مختلف تجزيه و تحليل و بزرگ‌نمايي شود اما مي بينيم كه فيلم صرفا بر كمتر از ده مورد از دختران اشاره دارد و مركز نيز اغلب عاري از ازدحام دختران اين چنيني است در حالي كه ارقام حكايت از وضعيت بدتري مي كند نبود گزارشگر و گوينده در فيلم به بيننده اين امكان را مي دهد كه خود با موضوع ارتباط برقرار كگند و واقعيت را بدون تحريف يا تحليلهاي جهت دار بينند در حالي كه اگر سازندگان فيلم اغراض سياسي خارجي را دنبال مي كردند بيننده را در تماشاي فيلم به حال خود نمي گذاشتند و با تحليلهاي خود ذهنيت ويژه اي براي او خلق مي كردند اين امر حكايت از بي طرفي آنها و دقت علمي در ارائه گزارش داد.

6- فيلم از داده هاي روان شناختي جامعه شناختي و انسان شناختي فراوان سرشار است كه هر يك در شناخت مسئله فرار دختران ارزش كاربردي بسياري دارد و مي تواند زمينه مطالعات تطبيقي به منظور شناخت بهتر ايران را فراهم كند.برخلاف ايرانيان بينندگان غربي به جزئيات و محتواي فيلم بيشتر توجه كرده اندو درباره اينكه سازنده فيلم چه كسي بوده و چرا ايم فيلم را ساخته است كنجكاوي نشان نداده اند البته دليل اين امر واضح است براي بينندگان اروپايي شبكه‌هاي بريتانيا به منزله تلويزيون محلي است كه براي آنها هويتي آشنا و خودي ست وديگر دليل ندارد كه از كيستي يا انگيزه سازندگان فيلم پرسش كنند بينندگان غربي در چارچوب دركي خاص از جامعه ايران به فيلم نگريسته‌ان دركي كه در سالهاي اخير در نتيجه تعارضات سياسي ايران و غرب به وجود آمده است و از جمله تبعات آن اظهار شگفتي از مشاهده حضور زنان تحصيل كرده و توانا در مديريت مركز است در حالي كه اگر كسي اندكي ايران را بشناسد از شگفتي غربيان بايد به شگفت آيد زيرا اولاً اشتغال زنان در ايران در تمام سطوح امري عادي وهمانند اروپا و غرب است ثانيا در ايران اغلب مراكزي كه به مسائل خاص زنان مي پردازند عموماً توسط زنان مديريت مي شوند براي بيننده غربي اختصاص يك ساختمان زيبا و مجهز به زنان براي حل مشكلاتشان تحسين برانگيز است.اما براي ما جاي تعجب است كه چگونه در عصر ارتباطات و ماهواره كه امكان سير و سفر بسيار فراهم است غربيان تا اين حد از اوضاع ايران بي‌اطلاع‌اند كه گمان مي‌كنند زنان ايراني در بيغوله‌ها به سر مي‌برند و دولت ايران كمترين سرمايه‌گذاري درباره آنها نمي كند وجود اين وضعيت حكايت از موفقيت سياستمداران غربي در فريب افكار عمومي و نيز قحطي اطلاعات غربيان درباره ايران است و اين هر دو در كنار هم اهميت و ارزش فيلم فراري را بيشتر آشكار مي كند مهمترين نكته اي كه تمام منتقدان فيلم به آن اشاره كرده اند آن است كه جامعه ايران به رويكرد تازه اي به زن دست يافته است و از آنچه غربيان سركوبگري زنان توسط دولت اسلامي مي‌نامند در اين فيلم خبري نيست بلكه نشاندهنده آن است كه جامعه ايران جامعه‌اي پوياست كه در آن تعامل سنت مدرنيته به پويايي جامعه منجر شده است.با توجه به مطالب مذكور يك پرسش اساسي وجود دارد كه شايسته بررسي است چرا به رغم محتواي مثبت فيلم بينندگان ايراني آن را منفي ارزيابي مي كنند و چرا فيلم را نوعي اهانت به ايران مي دانند پاسخهاي متعديد به اين پرسش ميتوان داد از جمله مي توان به نظريه هاي موجود درباره شخصيت و رفتار ايرانياندر عصر حاضر و همچنين نظريه‌هاي مربوط به جوامع در حال توسعه مراجعه كرد چنانكه اغلب تحليلگران در مواجهه با اين گونه پرسشها به نظريه‌هاي زير توسل مي جويند

:1) نظريه توطئه: براساس تفكر دايي جان ناپلئوني ايرانيها همواره دست پنهان انگليس پشت هر حادثه‌اي وجود دارد به همين دليل نتيجه مي گيرند كه منافع نامشروع خارجيها انگيزه و هدف ساخت اين گونه فيلمهاست.

2) نظريه خود كم بيني: كشورهايجهان سوم اعتماد به نفس خود را در نتيجه عقب ماندگي از دست داده اند و همواره تصوري تحقير و خوار شده از خود دارند به همين دليل مايل به بازتاب تصوير خود در آيينه فيلم‌هايي كه در خارج از ايران ساخته و پخش مي شوند نيستند.

3) نظريه خود بزرگ بيني و قوم مداري: ايرانيان با تكيه بر تاريخ كهن و پيشينه امپراتوري باستاني همواره خود را بزرگتر از آنچه امروز هستند مي بينند و حاضر به پذيرش كاستيهاي خود نيستند.

4) نظريه بيگانه ستيزي و بيگانه گريزي ايرانيان: جنگها و تجاوزات متعدد كشورهاي خارجي به ايران در دو قرن اخير ايرانيان را دچار نوعي واهمه و ترس و نفرت عميق از آنها كرده است در نتيجه هرگونه ارتباط با خارج و خارجي را با نگرشي منفي ارزيابي مي كنند.اما هيچ يك از اين نظريه ها قادر به تبيين اين پرسش كه چرا ايرانيان ارزيابي غير واقع بينانه اي از فيلم فراري دارند نيست زيرا به رغم انكه اين نظريه ها در تبيين مسائل ايران بسيار عموميت دارند ولي درستي و صحت هيچ يك از آنها تا كنون به شكل علمي تبيين نشده است به اعتماد نگارنده دو موضوع مي تواند نوري تازه به اني پرسش بيفكند نخست عدم آشنايي ايرانيان با گفتمانهاي فرهنگي حاكم بر سينما و رسانه هاي غرب و اروپا دوم تفاوت درك ايرانيان از رسانه و علم با درك غربيان ازاين دو نهاد اجتماعي همان طور كه در ابتداي مقاله گفته شد نقد عنصر تعيين كننده اصلي در فعاليتهاي فرهنگي روشنفكرانه است و نمي توان انتظار ديگري جز اين از فيلم مستند مردم شناسانه داشت از سوي ديگر رسانه ها در غرب و ايران وضعيت كاملا متفاوتي دارند در ادامه اين موضوع بررسي مي شود.فراري و تلويزيون بريتانياهمانطور كه ذكر شد يكي از پرسشهايي كه ايرانيان درباره فيلم فراري و تمام فيلمهاي انتقادي ديگر كه تلويزيونهاي خارجي درباره ايران پخش مي كنند طرح كرده‌اند اين است كه چرا و با چه انگيزه‌هايي تلويزيون‌هاي خارجي به ساخت و پخش فيلم درباره ايران اقدام مي‌كنند با اين عقيده كه رسانه‌هاي غربي طي سالهاي بعد از انقلاب اسلامي كوشيده‌اند تصويري سياه از جامعه ايران خصوصاً وضعيت زنان ترسيم كنند هم عقيده هستم نگارنده اگرچه نبايد از نظر دور داشت كه اين نگرش در حال دگرگوني است و مطبوعات و رسانه هاي غرب تا حد زيادي به نقد عملكرد گذشته خود پرداخته اند و در سالهاي اخير كه برنامه‌هاي تلويزيونها و مطالب روزنامه هاي بريتانيا را ديده ام اغلب نگاهي واقع بينانه توام با جهت گيري مثبت دارند معمولا اين پرسش تنها درباره فيلمها و گزارشهايي طرح مي شود كه تا حدي جنبه انتقادي دارند و با ارزشهاي سياسي يا فرهنگي ايران سازگار نيستند دولت و مردم ايران اغلب در برابر فيلمها و گزارشهايي كه غير انتقادي باشند سكوت يا با افتخار از آن ياد مي كنند در پاسخ به اين پرسش كه چرا فيلمهاي انتقادي پخش مي كنند يكي از پاسخها و البته پاسخي كه تاكنون اغلب پذيرفته شده آن است كه اين كار با نيت سياسي و به منظور تبليغ عليه دولت ايران انجام مي گيرد دلايلي كه در اثبات اين سخن گفته مي شود آن است كه دولتهاي غربي با جمهوري اسلامي اختلافات سياسي و ايدئولوژيك دارند و فرض بديهي اين است كه غربيان از رسانه هاي خود عليه ايران استفاده كنند من در اينجا قصد نفي يا نقد اين رويكرد را ندارم و در اينكه رسانه ها در خدمت سياست هستند هم نمي توانم ترديد كنم اما مايل هستم تجربه و درك شخصي خودم را كه محصول سه سال تماشاي تلويزيونهاي بريتانيا در لندن است درباره پخش فيلمهايي از نوع فراري بنويسم شايد كمك بهتري براي درك ما از رسانه ها در غرب باشد.نكته نخست ان است كه فيلم فراري از شبكه چهار بريتانيا پخش شده است كه شبكه‌اي روشنفكرانه است و هجده سال پيش به منزله رقيبي براي شبكه دوم بي بي سي در ارائه برنامه هاي فكري و فرهنگي به ويژه در زمينه شناخت فرهنگهاي ديگر و مباحث چند فرهنگي شدن تاسيس شد اين شبكه غيردولتي است و نمي توان فيلمهايي را كه از اين شبكه پخش مي شوند مستقيماً متاثر از يا نتيجه سياست دولت بريتانيا با ايران دانست شايد اگر چالشهاي كلان سياسي ميان ايران و كشورهاي اروپايي و غرب وجود نداشت رسانه هاي غربي نيز تمايل چنداني براي سرمايه گذاري براي ساخت و پخش فيلم درباره مسائل اجتماعي ايران نداشتند و همين اندك توجه را هم به ايران نمي كردند همانطور كه به بسياري از كشورهاي ديگر نيز توجهي نمي كنند ولي به هر حال اين وضعيت براي ما فرصت خوبي است تا با زباني كه با زبان رسانه هاي غرب سازگار باشد و ارزشهاي جامعه ايران را خدشه دار نكند واقعيتهاي جامعه ايران را به اطلاع مردم غرب برسانيم و ذهنيت غير واقع بينانه آنان را به واقعيت ايران نزديك كنيم.نكته دوم آن است كه پخش بررسيهاي اجتماعي انتقادي از تلويزيون‌هاي اروپايي و بريتانيايي امري معمول است و رسانه ها آيينه انتقادي جامعه شناخته مي شوند در اين زمينه اگر خطوط قرمز خاصي وجود داشته باشد نيز محسوس نيست چرا كه چنين به نظر مي رسد رسانه ها در نقد جامعه خودشان از هيچ چيز فروگذار نمي كنند از اين رو در شبكه‌هاي تلويزيوني موضوعاتي منعكس مي شوند كه ابعاد بحراني و مسئله زا دارند و انعكاس آنها جامعه را به تامل وا مي دارد بنابراين نقد براي رسانه هاي غربي امري عادي است و تصور اينكه تلويزيون برنامه هاي مستند انتقادي را به منظور تخريب و تضعيف يك جامعه انجام دهد با منطق كار آنها ناسازگار است زيرا در آن صورت بايد تلويزيون را عامل ايجاد كننده اختلال در نظم اجتماعي و امنيت اين جوامع بدانيم در حالي كه اين گونه نيست بر اين اساس بايد در نظر داشت فيلم فراري كه در مجموعه داستانهاي واقعي پخش شد تا حدي متاثر از سياست رسانه اي در اين جامعه است سياستي كه در پي انعكاس كاستيها و نقصانهاست نه تبليغ و مدح جامعه اگر از اين زاويه نگاه كنيم مي توان گفت حتي اگر فيلم فراري صرفاً وجوه منفي ايران را هم نمايش مي دهد سازندگان و تلويزيون را نمي توان متهم ساخت كه آن را تعمداً براي اهانت به فرهنگ و جامعه ايران ساخته و پخش كرده اند گمان نمي كنم اگر تلويزيون ايران فيلم انتقادي مستندي درباره بريتاني پخش كند كسي در بريتانيا آن را يك اهانت برنامه‌ريزي شده عليه مردم بريتانيا تلقي كند چرا كه همه روزه بريتانياييها خود دست اندر كار نقد خود هستند و هر روزه انبوهي از داده ها و مطالب و فيلم هاي مستند در نقد خود توليد و به همگان ارائه مي كنند اين نحوه رويكرد به تلويزيون البته با آنچه در ايران متداول است تا حدودي تفاوت دارد در ايران برنامه هاي مستند انتقادي تابع اصول و سياستهاي خاصي است و محدوديتهايي وجود دارد كه اجازه نمي دهد تلويزيون هميشه و همه جا آيينه انتقادي جامعه باشد از سويي ديگر بسياري از مسائل كه در ايران تابو شناخته مي شوند در جامعه غرب جنبه متعارف و عادي دارد فرار دختران در سنين جواني و درگيري آنها با مسائل جنسي اگرچه يك مسئله اجتماعي است اا براي مردم غرب امري تابو و نامتعارف نيست بنابراين آنها از ديدن اينگونه فيلمها چندان تصور سياهي از ايران نخواهند يافت جز آنكه همانطور كه ديديم بپرسند مگر در ايران هم مثل غرب برخي دختران از خانه فرار مي كنند؟در خاتمه لازم مي دانم به چند نكته اشاره كنم:نخست آنكه امروزه رسانه‌ها عملا مرزهاي سياسي و ملي را در نورديده و به اشكال مختلف در حال تصويربرداري و پخش تصاويري از ما و همه مردم هستند مشكل بتوان از زير نظر دوربينها فرار كرد بنابراين بهتر است خود را براي زيستن دائمي مقابل دوربينها آماده سازيم و طوري شرايط جامعه و افراد را بهبود بخشيم و اصلاح كنيم كه نگراني از بازتاب زندگي خود در تلويزيون خودمان يا هيچ كشور ديگري نداشته باشيم.دوم آنكه در ارزيابي محصولات فرهنگي از نظر سياسي و اجتماعي وجود تفاوتهاي احتمالي ميان ايران و جوامع غربي نقش مهمي ايفا مي كند مقولات رسانه سينما هنر علم پژوهش و فيلم در غرب و ايران يا در ذهن ايراني و غربي يكسان تلقي و فهم نمي‌شوند.به خصوص در زمينه كاركرد رسانه ها اين تفاوت بارز است رسانه تلويزيون در غرب سرگرمي اطلاع رساني تبليغ تجاري و نقد اجتماعي را مهمترين كاركردهاي خود مي شناسد اما براي ايرانيان تلويزيون مدرسه اي است كه در آن كاركردهايي چون آموزش علم تبليغ دين و كمك به اصلاح جامعه مقدم بر كاركرد سرگرم‌كنندگي است به همين دليل ممكن است بينندگان ايراني و غربي درباره نتايج و تاثيرات پخش يك فيلم راجع به ايران در خارج كاملاً متفاوت از هم فكر كنند از اين رو گاهي بررسي تجربي تاثير يك فيلم بر بينندگان بهتر از تحليل محتواي آن مي تواند ميزان تاثيرگذاري سياسي يا اجتماعي يك فيلم را نشان دهند.سوم اينكه اگرچه نمي‌توان سياست رسانه و فرهنگ را مقولاتي كاملا مستقل از يكديگر ديد اما فيلم و رسانه نيز تماماً در قالب سياست و قدرت قابل فهم نيستند برخي محصولات فرهنگي در چارچوب مرجعهاي ديگر مانند علم و پژوهش و ارزشهاي خاص حاكم بر اجتماعات دانشگاهي تفسير و درك مي شوند همان طور كه درباره فيلم فراري مي بينيم نگاه انسان دوستانه در كنار ارزيابيهاي هنري درك فيلم را ميسرتر مي سازد برخي از ارزيابيها بر پايه مفروضات ذهني و قالبهاي فكري است كه عملا با منطق فيلم يا هر محصول فرهنگي ديگر منطبق نيست.

نظرات و یادداشت ها

لینک دانلود

استاد بزرگوار !

می دانم درخواست لینک دانلود از محضر انسان فرهیخته ای همچون شما کمی کج سلیقگی در انتخاب سوژه مطلب است !

لیکن با توجه به توضیحات حضرتعالی بسیار بسیار مشتاقم تا این مستند را مشاهده کنم (علی رغم جستجوی گسترده گوگلی لینک یافت نشد ).

اگر محبت فرموده و در انتهای مقاله مفصل خودتان لینک دانلود آن را پیوست کنید , بر سر ما منت گذاشته اید.

با تشکر

استاد سلام کامل

استاد سلام
کامل نرسیدم مقاله رابخوانم ولی تا حدودی که خواندم مقاله تکان دهندهای بود
اگر ممکن است به وبلاگ من هم سری بزنید خیلی خوشحال می شوم نظرتان را راجع به وبلاگم بدانم
sp-n. blogfa . com

سلام

سلام استاد
متاسفانه من زیاد با اندیشه های دکتر مولانا آشنا نیستم و از اهداف سیاسی ایشان اطلاعی ندارم اما مطالبی که در کتابشان هست برای من جالب بود و فکر نمی کنم خیلی هم نادرست باشد . البته کاش من دانش شما را داشتم و بعد قضاوت می کردم . لطفا در این زمینه مرا بیشتر راهنمایی کنید . متشکرم .

.... وای ، باران

....
وای ، باران ؛
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست .
از دل من اما ،
- چه کسی نقش تورا خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ ،
من درونم قفس سرد اتاقم دلتنگ .
می پرد مرغ نگاهم تا دور ،
وای ، باران ،
باران ،
پر مرغان نگاهم را شست .

سلام استاد چون

سلام استاد
چون کارگاه روزنامه نگاری شلوغه متاسفانه نمیتونم کل مطلبو بخونم ولی تا اینجایی که خوندم برام جذاب و قابل فهم بود.
سوژه ی عکسمو هم انتخاب کردم و تا حالا 17 عکس براش گرفتم.خوشحال میشم اگه به وبم سری بزنید و نظرتون رو در مورد آخرین مطلبش که همون سوژه ی عکسمم هست بگید.

مقاله دختران فراری

با سلام .این مقاله برایم خیلی تکان دهنده بود . امروز روز دختران است . کاش برای همه قابل درک بود که دختر فراری هم عضوی از جامعه است .
آنجا که به دختر نوزده ساله ای که بعد از فوت مادرش اسیر پدرش می شود و در آتش اعتیاد به پدر می سوزد و یا دختری که در سن دوازده سالگی عنوان مطلقه می گیرد و نمونه های اسفناک دیگر اشاره شد دیدم نسبت به دختران فراری عوض شد...

سایت بسیار

سایت بسیار جالبی بود.خسته نباشید.حتما دوباره سر می زنم