زندگینامه مقالات کتاب ها درس ها و جزوات تالار گفتگو/انجمن یادداشتهای روزانه گالری عکس تماس با من صفحه نخست

ایرانی کیست؟

یزد


    پرسش از ایران و ایرانی        در طول تاریخ چند هزار سال گذشته، «ایران به مثابه ابژه شناخت»  همواره در کانون توجه محققان ایرانی و غیر ایرانی بوده است. این توجه به ویژه در دهه های اخیر بسیار بیشتر نیز شده است.  ایرانی کیست، چگونه زندگی می کند و چه می خواهد؟ اینها پرسش هایی هستند که نه تنها مردم ایران را بلکه بسیاری از مردم دنیایی که ما را نظاره می کنند، به خود مشغول داشته است.  ايرانی کيست؟ اين پرسش نه تنها برای ايرانيان بلکه برای بسياری از مردم جهان از جمله مردم شناسان غربی، پرسشی مهيج، مهم و در عين حال بسيار دشوار بوده است. سنت مطالعات ایرانی در غرب با هرودت آغاز می شود.  هرودوت[1] (84--432 BC)   پدر علم تاريخ و مولف «تاریخ هرودوت»[2] در کتابش به شرح «جنگ های ايرانيان و يونانيان» و توصيف و تحليل شخصيت و زندگی ايرانی می پردازد.[3] او به ستایش ایرانیان می پردازد و آنها را به نیکی یاد می کند[4] و نگرش منفی يونانيان از مردم ايران را نقد کرده و می نويسد: «پشينيان مردم ايران زمين با چشم بيگانه ديده اند و آنها را کمترين شمرده اند. آنها شيوه زندگی ايرانيان را درک نکرده اند و اغلب خصمانه به آنها نگريسته اند.     در نتيجه ضرورت دارد که هم منشاء تعصب خودمان را بشناسيم  و ميزان درستی و اعتبار منابعی که درباره ايرانيان برای ما اطلاعات می آورند» ((Hirsch 1985: ix .   هرودت برای اصلاح تلقی يونانيان مثال های متعددی از رسوم و سنن ايرانيان می آورد. در جايي به روحیه نوخواهی و تسامح و گشودگی دل و دیده این مردم به فرهنگ های دیگر اشاره می کند و می نويسد: «هيچ ملتی به سهولت ايرانيان رسوم ملت های ديگر را اخذ و اقتباس نمی کنند. آنها لباس را از مادها اقباس کرده اند، چرا که آن را بهتر از لباس خودشان يافتها اند. و در جنگ ها زره مصريان را بتن می کنند. به محض ديدن اشيا و لوازم لوکس، فورا مثل آن را می سازند و آن را از آنِ خودشان می کنند. از ميان چيزهای نوظهور، آنها شهوت رانی غير طبيعی را از يونانی ها آموخته اند. هر کدام چندين همسر دائم دارند و همچنان تعداد زيادی زنان صيغه ای یا موقت»[5]. از آن روزگار تا به امروز ايران همواره درمطالعات اروپايي ها و غربی مطرح بوده است.  محققان غربی در تمام طول تاریخ کم و بی از همین سنت هرودت پیروی کرده اند.[6] شیوه بیان و تحلیل هرودوت توصیف فرهنگ مردم ایران همراه با قضاوت های ارزشی خاص خود است. او بر چیزهایی که شیوه زندگی ایرانیان را از یونانیان متمایز می ساخته تاکید و توجه می نماید. بعد از هرودت بسیاری از نویسندگان یونانی در باره امپراتوری پارس و ایرانیان نوشته اند، از جمله مشهورترین آنها افلاطون و ارسطو مشهورترين فيلسوفان کلاسيک غرب است. هر دو آنها نگرش منفی به ایرانی داشتند و تاثیر عمیقی بر نگرش نسل های متمادی بعد از خود در باره ایرانیان بجای نهادند. ارسطو فصلی از کتاب سیاست[7]خود را به خٌلقيات ايرانيان اختصاص می دهد. ارسطو در این کتاب «ايرانيان» را «بربرها» می نامد و معتقد است بربرها بر حسب طبيعت «برده» هستند، زيرا آنها فاقد خِردند» (Hirsch 1985: 194). هرودت و فیلسوفان یونانی سنتی را پایه گذاری کردند که از آن زمان تا به امروز ادامه پیدا کرده است. بخصوص «نامه های ایرانی» نوشته منتسکیو توانست سرآغاز دیگری برای پرسش از کیستی ایرانی باشد . به تعبیر رامین جهانبگلو حدود سه قرن پيش وقتي مونتسكيو، فيلسوف بزرگ عصر روشنگري، كتاب «نامه‌هاي پارسي» را نوشت و در برابر رفتارهاي دو گردشگر ايراني در پاريس اين پرسش را طرح كرد كه «چگونه مي‌توان ايراني بود؟» شايد گمان نمي‌كرد كه در پي سه قرن گذشت زمان، همچنان ايراني بودن و چگونه ايراني بودن، نه فقط موضوع بحث و گفت و گوي گروهي از ايرانيان، كه يكي از سوژه‌هاي مهم روز هم باشد.[8]  سنت شرق شناسی انباشته از این متون است. همچنین محققان بزرگی مانند هانری کربن، رنه گروسه، رومن گیرشمن، لویی ماسینیون، هنری ماسه و ده ها محقق دانشگاهی دیگر در قرن بیستم به جستجوی «روح ایرانی» بوده اند.[9]  حجم دانشی که غربیان و غیرایرانیان برای پاسخگویی به پرسش ایرانی کیست، آنقدر گسترده است که می توان با آن دانشنامه ای عظیم فراهم ساخت. از اینرو، نمی توان و لزومی ندارد تمام این تلاش ها را در اینجا مرور کرد. تنها اجازه دهید به برخی از تازه ترین این تلاش ها نگاهی بیاندازیم. پرسش ایرانی کیست؟ میشل فوکو فیلسوف و اندیشمند صاحب نام را دو بار به ایران کشاند تا ببینید «ایرانی ها چه روایی در سر دارند؟» [10] پاسخ فوکو این بود که «نظام حقيقت آنان با نظام حقيقت ما يكي نيست.» و جمع بندی او از مشاهداتش از حوادث سال 1357 و تلاش ایرانیان برای پایان دادن به نظام سیاسی شاهنشاهی این بود که «مردم ايران با قيام شان با خود گفتند كه ما بايد همه چيز را اعم از تشكيلات سياسي، نظام اقتصادي و سياست خارجي را تغيير دهيم اما به ويژه بايد خودمان را تغيير دهيم و بايد شيوه بودن مان و رابطه مان با چيزها، با ديگران، با ابديت و خدا تغيير كند». [11] و به اعتقاد برای این تحول در آن زمان ایرانیان روح تازه ای را جستجو می کنند: اسلام. به قول فوکو ««اسلام در سال 1978 افيون مردم نبوده است، دقيقتا روح يك جهان بي‌روح بوده است»[12]تقریبا دو دهه بعد روزنامه نگاری از غرب درصدد برمی آید که روح ایرانیان را دوباره احضار کند و از آنان بپرسد شما کیستید و چه رویایی در سر دارید.  ساندرا مکی، روزنامه نگار آمریکایی در کتاب «ایرانیان: پارس، اسلام و روح یک ملت» (Mackey 1996: 278)[13] این سوال را مطرح می سازد که «ایرانیان چه کسانی هستند؟» هدف مکی به عنوان روزنامه نگار یافتن پاسخی برای ایرانیان امروزی است، نه ایرانیانی که در قرون گذشته یا دوره ای معینی از تاریخ گذشته زندگی می کردند. او به ایران سفر کرده و بعد از مشاهدات طولانی، این پرسش برایش مسئله ای غامض شده است. او مسلما محقق، مورخ یا جامعه شناس دقیقی نیست. اگر می بود اشتباهات فاحش نمی کرد، [14]  اما روزنامه نگار سخت کوش و تیزبینی است. او بجای مشاهده حوادث عجیب و غریب و گردآوری اطلاعات از دیدنی ها و شنیدنی های سیاسی یا اقتصادی و اجتماعی ایران، چیزی که بین روزنامه نگاران بسیار مرسوم است، به لایه ای عمیق تر جامعه ایران توجه کرده و درصدد تهیه گزارشی درباره هویت یا «روح ایرانی» برآمده است و برای این منظور سراسر تاریخ ایران از دورترین نقطه آن تا امروز را وارسی می نماید. در واقع، کشف روح ایرانی، بیش از نرخ تورم، آمار معتادان، کشته های تصادفات اتومبیل یا دختران فراری، یا خبرهای مربوط به مشاجرات سیاسی بین ایران و غرب (آمریکا) توجه این روزنامه نگار را بخود جلب می کند. محسن ثلاثی مترجم و پژوهشگر انسان شناس ایرانی از جمله انبوه ایرانیانی است که در سال های اخیر با پرسش کیستی ایرانی درگیر بوده است. او در مقدمه «جهان ايراني و ايران جهاني: تحليل رويکرد جهانگرايانه» (1380) نتیجه و نظریه خود درباره روح ایرانی را خلاصه کرده و می نویسد:   شواهد تاریخی و مشاهده های عینی نشان می دهد که در رفتار فرهنگی ایرانیان رویکردی جهانگرایانه هست که باعث شده آمادگی پذیرش و جذب فرهنگ های دیگر و رابطه متقابل اثرگذاری و تاثیر پذیری با دیگر قومیت ها را داشته باشند ، اقوام و فرهنگ های دیگر را با خود بیگانه نشمارند و به جای دفع و رد آنها و سر در لاک خود فرو بردن ، به همدلی و سازگاری با آنان گرایش داشته باشند. دوری گزینی از جهان بزرگ و ستیز با آن خصلت ذاتی و همیشگی فرهنگ ایرانی نبوده است. در کتاب حاضر کوشش شده این ارزیابی با استناد به واقعیت های فراوان مشهود در تاریخ ایران مبسوط و مستدل شود و در این زمینه شواهد موجود در زبان ایرانیان ، دین های اقوام ایرانی در طول تاریخ ، ساختار سیاسی جوامع ایرانی ، ادبیات و به ویژه شعر فارسی ، هنرهای ظریفه و معماری بررسی و تحلیل شده اند و رگه های جهان گرا و جهان پذیر نیرومند این فرهنگ نشان داده شده است. ثلاثی برخلاف فوکو و مکی، روح ایرانی را در آشتی با دنیا مدرن می بیند و جنس تاریخی این روح را سازگاری با فرهنگ ها و گفت و گوی با آنها تشخیص می دهد و آن را می ستاید و به تعبیر خودش «ستودنی ترین کیفیت رفتار ایرانیان، مهربانی آنها با بیگانگان، پذیرا بودن و حمایتی که از بیگانگان می کنند و مهمان نوازی همگانی آنها و بردباری آنها»ست (همان 236). سخن و دیدگاه ثلاثی سخن تازه ای نیست. شاید بیش از همه این دیدگاه را مهدی بازرگان، روشنفکر دینی و نخستین نخست وزیر جمهوری اسلامی، شارح آن بود. بازرگان در کتاب "سازگاری ایرانی"به طور گسترده به بررسی تاریخ ایران از گذشته دور تا امروز می پردازد و به بررسی این پرسش ها می پردازد که «نیاکان نخستین ما در این سرزمین چگونه مردمی بوده اند؟» و اینکه «نیاکانان بعدی ما تا امروز از چه راهی نان می خورده اند؟» او البته دغدغه روانکاوی ندارد بلکه در تلاش است تا «دلایل عقب ماندگی ایران» را بیابد. به اعتقاد او سازگاری ایرانیان با عوامل محیطی مهمترین ویژگی روحی و فرهنگی مردم ایران در تاریخ 2500 ساله گذشته  بوده است. وضعیت اقلیمی و جغرافیایی و جایگاه ویژه ی  ژئوپولیتیک ایران که چهار راه تمدن ها بوده و در مسیر بازرگانی و نیز یورش های جهان گشایان بوده، بر این روحیه سازگاری تاثیر گذاشته است. در توصیف این سازگاری بازرگان می نویسد: تسلیم اسکندر شود و  آداب یونانی را بپذیرد،اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه ی از آش داغ تر شود و صرف و نحو بنویسد،یا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته و دستگاهشان را به جلال ساسانی برساند،در مدح سلاطین ترک آبدارترین قصاید را بگوید،غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور شود،به هر کس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحه ی روزگار برداشته شود. سرسخت های یک دنده و اصولی هستند که در  برابر متجاوز و مخالف می ایستند و به جنگش می روند. ما اهل نبرد و کوشش برای رقابت و مسابقه با دیگران نیستیم. تقلید و سازگاری را ترجیح می دهیم. بنابراین قالب روحی مستقلی نداریم (بازرگان ص 40-41). اما در عین حال، او در تبیین روحیه سازگاری بر عامل استبداد تاکید دارد و می نویسد: روح وروال استبدادی گذشته انحصار به فرد خاص نداشته و در تمام شئون و مراحل در سطوح کشوری ایالتی،شهری،دهاتی،خانوادگی،صنفی،علمی و دینی و بعدها اداری و فرهنگی،سنت جاری شده است.این خودکامگی و زور و ظلم به طبع ،تملق،دروغ و دورویی و سازگاری، نوکرسازی، سلب آزادی و شخصیت را به همراه می آورد (بازرگان ص 61). این تلاش گسترده جهانی و ملی[15] برای شناخت ایرانیان، ایران و جامعه امروز ما، محورها و ابعاد گسترده ای دارد. نگارنده در این کتاب درصدد مرور این متون و دیدگاه ها نیستم و همچنین نمی خواهم مانند محمد علی جمازاده برای پی بردن به «خلقیات ما ایرانیان»[16] (1345) به بررسی این موضوع بپردازم که «دیگراندر باره ما چه گفته اند؟" یا  "ایرانی ها در مورد خودشان چه می اند یشیده اند؟". اغلب آنچه به نام «خلقیات ما ایرانیان» یا این روزها «جامعه شناسی خودمانی» نوشته شده و نوشته می شود، فارغ از ضعف های علمی و بی پایگی پژوهشی آنها، اغلب معطوف به فرد و شخصیت فردی ایرانی هاست و رویکردی روان شناختی و روانکاوانه دارند.[17] شاید قطعه ای از این متون را بخوانیم، تمام واقعیت آشکار می شود. جمالزاده در بیان ما ایرانیان، توصیفی از «روزنامه شفق» شهریور 1311 را انتخاب کرده و می نویسد:  «امروز درستی و راستی بي شعوری محسوب ميشود. حس مليت و قوميت و نوع دوستی جزو خرافات و اباطيل به قلم مي رود و حتی محبت به فاميل و علاقه به زن و بچه و برادر و خواهر هم مورد تمسخر و مضحکه واقع گرديده است و يک مشت مردم بی مسلک و بی "ايدآل" و عاری از هر گونه مقدسات تمام مراتب عالی انسانی را از دست داده در قعر  منجلاب خودخواهی و خودپسندی مثل مگس های بال شکسته دست و پا ميزنند. ... اعتماد که پايه و اساس زندگی اجتماعی است از ايران يک سره رخت بربسته است. وزير به روسا اعتماد ندارد، روسا به اعضا اعتماد ندارند، عارض به وکيل اعتماد ندارد، وکيل به قاضی ... و همه هم حق دارند."»اکنون به نظر می رسد جنبشی گسترده برای بازخوانی انتقادی فرهنگ و سنت ایرانی شکل گرفته است تا از این راه به پالایش عناصر مطلوب این فرهنگ در راه رسیدن به ایده آل های مدرن تر مانند دموکراسی و توسعه صورت گیرد. در این راه علوم انسانی و اجتماعی مانند ادبیات و هنرها به خدمت گرفته شده اند. کاش می شد مجالی بود قطعات از این گفتمان انتخاب می کردم و با هم آنها را می خواندیم. گاه بسیار نوآورانه و خواندنی هستند. اجازه دهید مثالی ذکر کنم. کاوه احمدی علی آبادی متخصص انسان شناسی اخیرا در مطالعه ای خواندنی به بررسی «الگوهای خاموش» و »الگوهای پنهان» در فرهنگ ایرانی پرداخته تا نشان دهد استبدار و اقتدارگرایی در فرهنگ عامه مردم ایران الگوی خاموش و پنهان است. او برای این منظور به مقایسه «میهمانی» و «سفره آیی» در فرهنگ ایرانی و غربی می پردازد.  درباره فرش ایرانی برای مثال می نویسد: به فرش ايراني نگاهي بياندازيد؛ اين كهنترين بافته ايران زمين كه چون آئينه اي، خصايص زيباشناسي ما را در خود حفظ كرده و به ما مي نماياند. آيا در همۀ طراحي هاي سنتي آن، چشم اندازي تك محوري و تك مركزي موج نمي زند؟ نه تنها حاشيه ها كه حتي نقشمايه هاي اصلي (همۀ انواع ترنج، لوتوس و غيره)، پيرامون يك مركز بسيار قدرتمند هم سو شده و تمركز مي يابد. حضور نامريي آن كانون بر تمام نقش هاي ديگر سايه انداخته است و پنداري جملگي شان را به سوي خود مي كشد؛ انگار كه همه پيرنگ هاي قالي نه تنها در خدمت (زيبانمايي و زيباشناسي) او، كه دربند اويند! در حالي كه در نمونه هاي غربي و مدرن چون موكت، پاركت و موزاييك، طرح ها در تمام سطوح شان به طرزي تقريباً يكسان پخش اند و عمدتاً نمي توان نقطه يا محوري مركزي برايشان يافت و طرح ها بيشتر "موزاييكي" و "شبكه اي" رديف مي شوند. جالب اينجاست، در برخي از موكت هايي كه به تازگي در ايران طراحي شده است، تأثيرات رگه هايي از مركزگرايي را مي توان ديد.[18] نقد این دیدگاه ها  موضوع و مسئله این کتاب نیست[19] و در اینجا درصدد طرح آنها هم نیستیم. سبک بیان و نگارش ما هم از این شیوه پرهیز خواهد کرد. اگرچه این شیوه می تواند توجه بسیاری را جلب و جذب نماید. ولی با طرح این مثال ها می خواهم از سویی اهمیت موضوع، گستردگی آن و از سوی دیگر ابعاد مختلف «معمایی به نام ایرانی بودن» را توضیح دهم. هنوز می توان انبوه مثال ها آورد. درباره رسانه ها تلاش آنها  برای بازبینی انتقادی سنت و یا بینش و منش ایرانی چیزی نگفتم. اما آنها سهم جدی تر و گسترده تری در این زمینه داشته اند. اجازه دهید شاهد مثالی از گفتمان نقد فرهنگی ایران در اینترنت نقل کنم.محمد مطهری ده مقاله که در وب سایت سیاسی اجتماعی «بازتاب» طی دوره  فروردین تا شهریور 1387 منتشر کرده است به ارزیابی انتقادی بسیاری از «رفتارهای ایرانیان در جامعه» می پردازد و با استقبال انبوه مخاطبان نیز روبرو می شود.  او در آخرین مقاله اش  می نویسد «در ميان انبوه نظرات خوانندگان ... برخي از اينکه چرا نقد رفتار ما مردم صريحتر بيان نشده بود گله مند بودند.» و بعد می نویسدبه راستي اين همه گلايه و شکايت از تبعيض، قانون شکني، بي‌انصافي، حرمت شکني، پارتي‌بازي، بي‌توجهي يا عدم رعايت حق ديگران در اداره، مغازه، تاکسي، کلانتري، گمرک، بيمارستان و دادگاه، گله از کيست جز گله مردم از مردم؟ گله و شکايت ايراني از رفتار ايراني مربوط به دوران پس از انقلاب نيست؛ دهه‌هاست که هر کس که در رفتار ما دقيق شود، خصوصا اگر به خارج از کشور پا گذاشته باشد، بر برخي عقب ماندگيهاي رفتاري ما افسوس مي‌خورد.  البته در دنيا ملت بي‌عيب و نقص وجود نداشته و جامعه مطلوب اسلامي در جهان کنوني مصداق ندارد. برخي مباني و ويژگيهاي جوامع مدرن که تکيه بر «فرد گرايي» يکي از آنهاست در بينش اسلامي مورد قبول نيست. آن جوامع مشکلات خود را داشته و به نحو ديگري بيمارند و قطعا نمي‌توانند الگوي ما باشند. در عين حال پياده کردن امور مثبت آن جوامع در جامعه ما نه تنها منعي ندارد بلکه لازم است، همچنانکه در تعليمات اسلامي علم را ولو نزد منافق باشد بايد آموخت». .... در بررسي رفتار اجتماعي ما ايرانيان اولين پرسش اين است که عيب‌هاي رفتاري ما چيست؟ دوم آنکه چه عواملي ما را به اين وضع کشانده است؟ سومين سؤال اين است که درمانها و راه حل‌ها اعم از ريشه‌اي و بلند مدت و يا فوري کدام است؟ همه اين پرسشها حتي سوال اول که به نظر پاسخ سهل تري دارد، پيچيدگي‌هاي خود را دارند و پاسخ دقيق به آنها نياز به کار جمعي و مداوم ده‌ها متخصص در رشته‌هاي گوناگون از اسلام شناس و ايران شناس گرفته تا روانشناس و جامعه شناس دارد.[20] شاید بیش از اندازه و نیاز شاهد و مثال برای توضیح این نکته که این کتاب درباره چه چیزی هست و چه چیزهایی  نیست، ارائه کردم. اما این درازگویی بدان جهت بود که این کتاب به نحو غیرمستقیم به تمام این پرسش ها و موضوعات هم مرتبط است. مسئله این کتاب شیوه تجدد یا امروزی شدن ایران است.  در اینجا نمی خواهم به پرسش ها روزنامه نگاری مذکور درباره اینکه «عیب های ما ایرانیان چیست؟ راه حل های آن کدام است؟» پاسخ دهم. اساسا هدف این کتاب چنین ارزیابی های اخلاقی یا ارزش گذاری های فرهنگی نمی باشد.  اگر قرار باشد تمام آنچه تاکنون ذکر کردیم و تمام گفتمان معطوف به ایران و ایرانی  را حول یک واژه قرار دهیم و به گنجانیم، آن واژه «تجدد ایرانی» است. اینکه نحوه مواجه ما ایرانیان با تجدد و دنیای مدرن چگونه بوده است، همان چیزی که فوکو با صراحت می گوید «نظام حقیقت آنها با نظام حقیقت ما یکی نیست.» فوکو این تفاوت را بیش از هر چیز در همین نحوه مواجه ما با تجدد آن می دید.  






[1] Herodotus: ρόδοτος λικαρνσσεύς Hēródotos Halikarnāsseús
[2] The Histories of Herodotus of Halicarnassus
[3] هرودت علاوه بر لقب «پدر علم تاريخ» مردم شناسان او را به خاطر به کارگيری روش مشاهده و توجه به رسوم و سن فرهنگی «بنيان گذار» دانش مردم شناسی نيز می شناسند (Hammersley 1990: 2; Rowe1965: 67). بويژه گزارش هرودوت درباره «امپراتوری پارس» (ايران) اهميت و ارزش شناختی بارزتری نسبت به مباحث ديگر کتاب او دارد.
[4]  برای مثال می نویسد: هرودت درباره تربيت در ايران می نويسد: «ايرانيان پسران شان را از سن پنج تا بیست تحت مراقبت دقيق قرار داده و سه چيز را به آنها تعليم  می دهند: سوارکاری، تيراندازی با کمان، و راستگويي. ...آنان  معتقدند هر چيژ که انجام آن غير قانونی، صحبت کردن درباره آن نيز عملی غير قانونی است.  فاجعه آميزترين عمل در نظر ايرانيان در اين جهان دروغ گفتن است، و بعد از آن قرض گرفتن، زيرا قرض گيرنده هم ناگزير می شود دروغ بگويد (Herodotus 1882: 22) .  
[5] concubines
[6]  البته هزاران قید بر این نکته باید بزنم. تحقیقات ایران شناسی و شرق شناسی در غرب بسیار گسترده و تخصصی است. تحولات بسیاری پشت سر گذاشته و نمی توان گفت از هرودت تا امروز تغییر نکرده اند. منظور من از این نکته که سنت هرودت را هنوز دنبال می کنند توجه به فرهنگ و شیوه زندگی مردم ایران و بیان توصیفی خاص آنهاست.
[7] politics
[8] http://www.iranianuk.com/article.php?id=28477
[9]  برخی از آراء محققانی که نام بردیم در کتاب «روح ايران :ممجموعه مقالات ايران شناسان» (1381) گردآوری و منتشر شده است. داریوش شایگان مقدمه خواندنی بر این کتاب نوشته است. مقاله «روح ايران و خلقيات ايراني» نوشته رنه گروسه، در این مجموعه به طرح این پرسش می پردازد که  ویژگی های روح ایرانی چیست.
[10]  فوکو دو بار از ۱۶ تا ۲۴ سپتامبر (۲۵ شهریور تا ۲ مهر ۱۳۵۷) و ۹ تا ۱۵ نوامبر ۱۹۷۸ (۱۸ تا ۲۴ آبان ۱۳۵۷) به ایران سفر کرد. نتایج مشاهدات و تاملات او بصورت مقالات مطبوعاتی در روزنامه منتشر می شد و سپس بصورت کتابی منتشر شد که با عنوان «ایرانی ها چه رویایی در سر دارند» به زبان فارسی ترجمه و منتشر شد.
[11]  این متن پاره ای از مصاحبه فوکو با خبرنگار لیبراسیون در آن زمان است که در کتاب او درباره ایران چاپ شده است. این متن در آدرس اینترنتی زیر موجود می باشد و از آنجا برداشته ام. http://vajgoon.blogfa.com/post-83.aspx
[12] ايران، روح يك جهان بي‌روح،  ص 61.
[13]  این کتاب با مشخصات زیر به فارسی ترجمه و منتشر شده استایرانی ها: ایران، اسلام و روح یک ملت. 1385. ترجمه شیوا رویگریان. تهران: ققنوس.   
[14] برای نمونه مهدی بازرگان و ابوالحسن بنی صدر را مارکسیست و جلال آل احمد را  مبلغ مسلمان و سازمان فدائیان خلق را گروه مارکسیست اسلامی نامیده است.
[15] می توان انبوهی از شواهد نشان داد که پرسش ایرانی کیست؟ برای ایرانیان نیز پرسش مهمی در سال های اخیر بوده است. برای مثال سریع القلم 1386  یا تأملات ايراني: مباحثاتي با روشنفکران معاصر در زمينه فکر و فرهنگ ايراني (1380) نوشته حسین کاجی که گزارشی از این مجموعه گفت و گو فراهم آورده است،  
[16] خلقیات ما ایرانیان عنوان کتابی است که جمالزاده در 1345 منتشر کرد. مجله مسائل ایران در شماره 4 ، دوره دوم (اول بهمن 1342خورشیدی ) «از نویسندگان و صاحب نظران خواست که درمورد "خلقیات یک ایرانی امروز" آینه تمام نمایی فراهم نموده وبه دفتر مجله بفرستند.» که یکی از جستارهای پرمایه و ژرف نگرانه ای که فرستاده شد و در سال 1343خ. در آن نشریه به چاپ رسید ،جستار بلندی بود که زنده یاد محمد علی جمالزاده در فروردین 1343. در ژنو نوشته و به دفتر مجله فرستاده بود که به نام "خلقیات ما ایرانیان" در دو مرحله به چاپ رسید. .از آنجا که این جستار و دیدگاه انتقادی ،تند و صریح جمالزاده نظر مخالف و موافق شماری از اندیشه ورزان آن روزگار را به خود جلب کرد و گفتمان تازه ای را در این میدان گشود،آن نشریه برآن شد تا در سال 1345خ آن جستار دوبخشی را به گونه ی کتابی جداگانه به چاپ برساند.) به نقل از مقدمه کتاب خلقیات ما ایرانیان.چاپ ،رویه صفحه 10.(
[17] البته نباید این قضاوت را به تمام انبوه نوشته ها و تحقیقات تجدد در ایران تعمیم داد. در این سال های اخیر به دلایل مختلف گفتمان تجددپژوهی در ایران رونق بسیار یافته و هر محققی از زاویه ای به آن نگریسته است. نوشته های داریوش اشوری، عباس میلانی، هوشنگ ماهرویان، یوسفی اشکوری، عبدالکریم سروش، بابک احمدی، ماشالله آجودانی، سید جواد طباطبایی، جمشید بهنام، توکلی طرقی و دهها محقق و صاحب نظر دیگر وجود دارند که نگارنده در این کتاب از ایده های آنها نام برده و استفاده کرده ام.
[18]  زيباشناسي تطبيقي در خانواده هاي ايراني و غربي نوشته کاوه احمدی علی آبادی. در وب سایت «جامعه شناسی ایران http://sociologyofiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=692&Itemid=54 
[19]  نگارنده در همایش «موانع فرهنگی توسعه در ایران» در دانشگاه تهران که 5 اسفند 1386 برگزار شد در سخنرانی با همین عنوان به نقد دیدگاهی از نوع احمدی علی آبادی پرداختم. این سخنرانی در وب سایت «باشگاه اندیشه» در دسترس می باشد.http://www.bashgah.net/pages-21369.html
[20] http://tabnak.ir/pages/?cid=16660