زندگینامه مقالات کتاب ها درس ها و جزوات تالار گفتگو/انجمن یادداشتهای روزانه گالری عکس تماس با من صفحه نخست

عروسی به سبک آلمانی


رادیو دویچه وله آلمان امروز اول فروردین 1388 کزارش خواندنی درباره ازدواج در آلمان و آیین آن منتشر کرده است. به نظرم آمد این گزارش هدیه نوروری انسان شناسنانه خوبی می تواند از طرف وب سایت من برای شما باشد. وقتی گزارش را می خوانید به تفاوت های ازدواج ایرانی و آلمانی دقت کنید. ازدواج در سال های احیر در آلمان رونق یافته است. اما کارکرد اصلی ازدواج دیگر تأمین و پاسحگویی به نیاز جنسی نیست زیرا زن و مرد اساسا قبل از ازدواج رابطه جنسی را برقرار می کنند و بعد درباره ازدواج نصمیم می گیرند. مسئله بکارت هم بطور کامل منتفی شده است. اساسا داشتن تجربه جنسی قبل از ازدواج از شروط ازدواج است. آداب و آیین های دیگر مانند دادن هدبه و انجام تشریفات هم وجود دارد اما همه چیز «عقلانی شده» است. در اینجا عقلانیت در معنای وبری آن منظورم است. زمان ازدواج یعنی زمانی که زوجین تصمیم به ازدواج می گیرند بعد از داشتن یک دوره طولانی روابط جنسی آزاد با یکدیگر است. یعنی زمانی که دیگر تنها برای شور و شوق جنسی با هم ازدواج نمی کنند و اطمینان پیدا می کنند که همه چیز یکدیگر را پسندیده اند و مسئله داشتن سکس نیست. در اینجا نیز قاعده عقلانیت حکومت می کند. دادن مهریه و جهیزیه هم دیگر وجود ندارد. مسئله مهم دیگر معنای رنگ سفید لباس عروس و مشگی بودن لباس داماد در آلمان است. این رنگ ها نماد سادگی و نداشتن رنگ هرگونه تعلق است. یعنی زن و مرد وقتی پذیرفتن با هم ازدواج کنند دیگر نابرابری ها و امتیازات اجتماعی و طبقاتی و نژادی و ... را کنار می گذارند. سفید و سیاه به واقع هم ساده ترین رنگ ها در اغلب فرهنگ ها هستند. برای همین کفن به رنگ سفید و مشگی نماد عزا و مرگ هم هست. زیرا مرگ هم رنگ تعلق طبقاتی و نژادی نمی پذیرد.

بگذریم! البته این نحو ازدواج اصلا با مبانی خانواده و ازدواج ایرانی سازگار نیست. اینگونه ازدواج کردن را اصلا توصیه نمی کنم! 

بطور معمول در آلمان فقط برگ ازدواج صادر شده از سوی اداره ثبت احوال به عنوان سند رسمی پذیرفته می‌شود. بعد از آشنایی طولانی مدت و حتی زندگی چند ساله مشترک در یک خانه، زن و مردی که در آلمان تصمیم به ازدواج می‌گیرند باید برای گرفتن زمان امضاء سند ازدواج، به بخش ویژه‌ای از اداره ثبت احوال  (Standesamt)  مراجعه کنند. در این اداره بدون در نظر گرفتن تعلق مذهبی و یا قومی فرد متقاضی، زمان برگزاری مراسم دفتری ازدواج تعیین می‌شود. برای آشنایی بیشتر با سنت‌ها و چگونگی مراسم ازدواج در آلمان، خانم لیلو اشمیتLilo Schmitz ، پروفسور مردم شناسی‌ی دانشگاه دوسلدورف به پرسش‌های دویچه وله پاسخ داده است:  
خانم اشمیتز، به نظر شما برگزاری مراسم عروسی در چند سال اخیر در آلمان تغییر محسوسی داشته است؟ برگزاری جشن عروسی میان جوانان امروزی آلمان چگونه است؟  
بعد از گذشت سال‌های دهه شصت که بسیاری از جوانان آلمان در تب و تاب جنبش‌های بزرگ دانشجویی برگزاری جش‌های بزرگ و رسمی را برای ازدواج رد می‌کردند، چند سالی است که دوباره برگزاری این مراسم به خواست بسیاری از جوانان در زمان ازدواج تبدیل شده است. برای مثال وقتی که من برای اولین بار ازدواج کردم، در دهه شصت، جشن عروسی بزرگ برگزار نمی شد. ما در آن موقع خیلی ساده به اداره ثبت اسناد بخش ازدواج رفتیم و سند ازدواج را امضاء کردیم. بعد با دوستان در یک کافه دور هم نشستیم.  این یک دوره تاریخی بود. دوره ای که به دوره جوانان  سال ۶۸  معروف است. در آن زمان، در دوره قیام دانشجویی بزرگ در اروپا، ازدواج بیشتر جنبه کارکردی داشت.  امروزه این سنت باز در میان جوانان مدرن شده است. مثلا اینکه داماد در روز عروسی به‌دنبال

نظرات و یادداشت ها

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

من هم خيلي شنيده بودم آلمانيها در پوشيدن لباس "مثل ما!" ساده هستند وبه نظرم اين يه امتياز مثبته به خصوص براي جوانان.و چه بهتر اگه ساده گي ظاهر روي باطن شون هم اثر بذاره وزماني رو كه ميخوان براي زر وزيور بيرون بذارن براي زينت درون شون صرف كنن!
- يك سوال برام پيش اومد:ميگن" آسمون همه جا يه رنگه" به گفته ي روانشناسان مردان روحيه ي تنوع طلبي دارند.و در ايران ما اعتقاد داريم كه دوران نامزدي و عقد بايد كوتاه باشه... در غير اينصورت ممكنه دل زدگي پيش بياد و....
آيا با داشتن روابط آزاد وطولاني قبل از ازدواج اين "دل سردي" بوجود نمياد؟ اگر واقعا در آلمان اينطور نباشه يعني :"تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم"
خب اينجوري كه خيلي رمانتيكه!

سلام آقای

سلام آقای دکتر
خوشحالم که می بینم پس از یک دوره رکود، دوباره می نویسید. ظاهرا هر وقت به انگلیس می روید، بخشی از زمان تان را به «به روز کردن» سایت و وبلاگ اختصاص می دهید. البته شما بهترین کار را انجام می دهید. اولویت در نوشتن تان ابتدا به کتاب مربوط است و بعد به سایت و وبلاگ. اما من آغازی نامیمون دارم: بیشتر به وبلاگ و کارهای حاشیه ای می پردازم و اگر زمانی باقی ماند، به مقاله و ترجمه و... . این موضوع را به گمانم شما که با سوءاستفاده های من از حقوق بشر آشنایی دارید، به خوبی درک کرده اید!!!
با خواندن این مطلب درباره ازدواج در آلمان، و مقایسه آن با «ازدواج به سبک ایرانی» [که نمود کاملش را در فیلمی به همین نام می توان دید که خواستگار بدبخت، حتی امکان دیدار و چت کردن اینترنتی با معشوقه اش را هم ندارد]، علیرغم هشدار شما! خیلی مایل به زندگی و ادامه تحصیل در آلمان شدم. فرانسه و انگلیس و هند و مالزی را کنار گذاشتم (منظورم اینست که مدارکم را در آنجا دریافت کرده ام و تنها همین آلمان مانده است). خلاصه اگر آشنا در آلمان دارید، سفارش ما را بکنید برویم کمی در آنجا زندگی کنیم! شاید در آنجا بتوان معنای زندگی را چشید. راستی این خانومه داخل عکس کیه؟ خیلی...

...

سلام وعید شما مبارک
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
راستش حرفم مربوط میشه به آخرین جلسه کلاس جامعه شناسی هنروادبیات(البته آخرین جلسه در سال1387).شما از ما در مورد کلاس نظر خواهی کردید ودر مورد معایب ومزایای کلاس صحبت شد،در اون لحظه من فراموش کردم که مزیت بزرگ کلاس شما رو مطرح کنم واون اینه که وقتی شما وارد کلاس میشید واقعا من حس میکنم از جونتون برای کلاس مایه میذارید وتمام تلاش خود را برای بهتر شدن کلاس به کار میبرید،از این همه انرژی که برای ما صرف میکنید واقعا ممنونیم
پایدار باشید...