زندگینامه مقالات کتاب ها درس ها و جزوات تالار گفتگو/انجمن یادداشتهای روزانه گالری عکس تماس با من صفحه نخست

سفرنامه شهر گریت یارموث قسمت اول

بهرحال، چاره اي نبود. عزيزکم "فرهنگ" هم مي گفت جشن نوروز است و بايد جايي رفت و کاري بايد کرد. تسليم شدم و قرار شد ما هم به اردوي فرهنگي برويم. مي پرسيد اردوي فرهنگي ديگر چه صيغه اي است؟ مي گويم صيغه سفر موقت دسته جمعي که در آن مردم براي خوشگذراني کارهاي فرهنگي مي کنند. راستش خودم هم نمي دانم چرا نمي گويند "سفر جمعي" يا تعطيلات سال نو يا اصلآ چرا راستش را نمي گويند! منظورم اين است که چرا نمي گويند "اردوي سياسي"! هشت سال است که از 20 تا 26 مارس، هفته اول سال نو، دانشجويان ايراني مقيم اروپا اردويي برگزار مي کنند تا سال تحويل را کنار هم مثلآ خوش بگذرانند. سال قبل ويلز [1]و شهر دوون[2] رفته بوديم. هر سال حدود دويست خانواده اي شرکت مي کنند. دو سوم آنها دانشجويان دکتري بورسيه دولت ايران و بقيه هم ساير ايرانيان مقيم بريتانيا هستند. گردانندگان اردو هم "اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا" است.

سياست در سفره هفت سين

نامه سفر نوروزي به گريت يارموث

سوء فهم متقابل

هر چه گفتم بابا از درس و مشق عقبم. بايد پايان نامه را خاکي تو سرش بريزم! افاقه نکرد که نکرد. فکر کردند گذاشته ام بالاي طاقچه! اصرار و ابرام کردند و چند تا هندوانه رسيده! که جلسات بحث گروهي[1] اردو بدون مردم شناسي صاحب نظر! رونق نخواهد داشت.»

گفتم: «خُب. محل اردو؟»

گفتند: «گريت يارموث[2] کنار دريا شمال».

گفتم: «تابستان گرما دريا نمي رويم، حال بايد توي سرماي ماه مارس شنا کنيم؟!»

گفتند: «ما بد سابقه شده ايم. جاي ديگري به ما ندادند. اغلب اقامتگاه هاي تفريحي بزرگ، ايراني ها را نمي پذيرند. مي گويند ايراني ها بهداشت را رعايت نمي کنند.»

گفتم: «اينها که هنوز کله بچه هاشون چراگاه شپش هاست به ما خُرده مي گيرند. عجب طعنه اي سير به پياز مي زند. ببينم از شوخي ها گذشته واقعآ دانشجويان سال هاي قبل چنان دسته گُلي آب داده اند که حالا...؟»

گفتند: «نه. مسئله اصلي توالت هاست. انگليسي ها مخالف استفاده آب در توالت اند. مي گويند ايراني ها توالت ها را خراب مي کنند. مگر اينکه تعهد کنيم به روش انگليسي ....!»

سکه ام افتاد! پس بگو. سرگاو توي خمره گير کرده! مشکل فرهنگ است .به قول انگليسي ها سوء فهم! [3]

اردوي فرهنگي

بهرحال، چاره اي نبود. عزيزکم "فرهنگ" هم مي گفت جشن نوروز است و بايد جايي رفت و کاري بايد کرد. تسليم شدم و قرار شد ما هم به اردوي فرهنگي برويم. مي پرسيد اردوي فرهنگي ديگر چه صيغه اي است؟ مي گويم صيغه سفر موقت دسته جمعي که در آن مردم براي خوشگذراني کارهاي فرهنگي مي کنند. راستش خودم هم نمي دانم چرا نمي گويند "سفر جمعي" يا تعطيلات سال نو يا اصلآ چرا راستش را نمي گويند! منظورم اين است که چرا نمي گويند "اردوي سياسي"! هشت سال است که از 20 تا 26 مارس، هفته اول سال نو، دانشجويان ايراني مقيم اروپا اردويي برگزار مي کنند تا سال تحويل را کنار هم مثلآ خوش بگذرانند. سال قبل ويلز [4]و شهر دوون[5] رفته بوديم. هر سال حدود دويست خانواده اي شرکت مي کنند. دو سوم آنها دانشجويان دکتري بورسيه دولت ايران و بقيه هم ساير ايرانيان مقيم بريتانيا هستند. گردانندگان اردو هم "اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا" است.

هرسال تصميم مي گيرم چيزي درباره اين "اردوي فرهنگي"بنويسم؛ اما دريغ، تنبلي امان نمي دهد! اردو "تجربه مردم نگارانه" خوبي براي شناخت جامعه ايران و تحصيلکردگان آن است. کجا مي توانم دو باره صد و پنجاه شصت نفر نخبه دانشگاهي بيابم و هفته اي با آنها زندگي کنم. لابد تصديق مي فرماييد که قرار است ما مثلآ "نخبگان علمي" باشيم و تازه ترين دستاوردهاي علم و فناوري مدرن را از فرنگ به ممالک محروسه ايران منتقل کنيم. درست همان طورکه پيشنيان ما از عهد ميرزا صالح شيرازي خدا بيامرز در آغاز قرن نوزده تاکنون اين کار را به نحو شايسته اي کرده اند! حتي اگر اين کار را نکنيم- که نکرده ايم- لااقل کرسي هاي استادي دانشگاه از پيش در تصاحب ماست. بسياري هم به اين کمترين اکتفا نمي کنند! کرسي هاي سياست و قدرت در مجالس و مجامع مختلف- که تعداد آن هم علي ماشاء الله کفايت همه را مي کند- در انتظار آنهاست، يا ما در انتظار آنيم! بگذريم. سعي مي کنم مشاهداتم را بنويسم. چيز دندان گيري از آب در آيد يا نه خدا عالم است. اما لنگه کفشي تحفه درويش در اين بيابان بي نعمتي و غيره!

اجازه بدهيد قبل از شروع سفر چند نکته ضروري را بگويم.

1. طول سفر با محاسبه راهي که پيموده ايم بيست و پنج صفحه است. اگر مي خواهيد يک نَفس تمام مسافت را مرور کنيد حتمآ چاي و تنقلات لازم را همراه خود داشته باشيد. اما ناگزير نيستيد. مي توانيد هر جا خسته شديد استراحت کنيم و گوشه اي توقف مي کنيم.

2. در اين سفر تنها آنچه را به "ديده فکرم" مي رسد نشان مي دهم. در نتيجه انبوه ديدني هاي ديگر که لاجرم جلو چشمم ظاهر مي شوند ناديده مي مانند.

3. همان طور که مي دانيد يا بعد از اين خواهيد دانست حرفه من "مردم نگاري" است. اگر شاعر، فيلسوف، پزشک، نانوا يا باغبان بودم حتمآ چيزهاي متفاوتي مي توانستنم ببينم. حال از اينکه نمي توانم ببينم عذر مي خواهم. بخصوص آنکه گاه چيزهاي کم اهميت را با اهميت مي بينم. اين موضوع شايد باعث آزار حوصله شما شود. عذر مضاعف مي خواهم.

4. براي من "ديدن سفر" مهمتر از "سفر کردن" است؛ و اين سفر با هدف تمرين چشم براي "تيزبيني فرهنگي" انجام مي شود، نه سرگرم کردن حواس يا احساس. از اينکه شما هم شش دانگ حواس تان را در اختيارم مي گذاريد سپاسگزارم.

5. در اين سفر چيزي ما را تهديد نمي کند، اما لازم است چشم هاي تان را باز نگهداريد و نگذاريد حوصله تان تنگ شود.