منتشر شده در فرهنگ شناسی (http://www.farhangshenasi.com/persian)
درآمدی ساده و کوتاه به اندیشه های آدرنو
منتشر شده توسط: دکتر نعمت الله فاضلی
انتشار یافته در تاریخ 07/18/1386 - 20:32

آدرنوآدرنو

سال 2003 مصادف بود با صدمين سالگرد تولد آدورنو. مطلب حاضر به همين مناسبت توسط پروفسور آكسل هونت نگاشته شده و در نشريه پژوهشهای شهر فرانكفورت به چاپ رسيده است. آكسل هونت ، ٦٥ ساله ، از سال ١٩٩٦ بر كرسی فلسفه دانشگاه گوته فرانكفورت جا گرفته است. اين كرسی مُدرسی است كه در پيش از آن يورگن ‌هابرماس بود. هونت در ضمن يكی از سردبيران نشريه معتبر "فلسفه آلمان " است و پيشترها در دانشگاه‌های شهرهايی نظير برلن ز بن و نيويورك به تدريس فلسفه اشتغال داشته است. او كه دانشنامه‌های تحصيلی خود را در زمينه نقد قدرت و نبرد برای به رسميت شناخته شدن نگاشته از آوريل سال ٢٠٠١ به مديريت موسسه‌ی پژوهش‌های اجتماعی (نام رسمی مكتب فرانكفورت) برگزيده شده است. هونت صاحب تاليفات متعددی در زمينه فلسفه‌ی اجتماعی است. از جمله "آن عدالت ديگرگونه" (٢٠٠٠)، "ناروشن‌بينی، ايستگاه‌های نظريه بين‌الاذهانی" (٢٠٠٣) و "جهان پاره پاره‌ی اجتماعيات" (١٩٩٩).فعليت انديشه‌ی تئودور و. آدورنو

آكسل هونت / ترجمه: مهدی استعدادی شاد

این مقاله در وب سایت زیر درج شده است:

http://www.mehdi-estedadishad.de/adorno-mehdi.htm [1]

در زمينه زيبايی شناسی معاصر می‌توان بی‌هيچ ترديدی گفت كه نظير آدورنو، نظريه پرداز ديگری موثر نبوده است. در سال‌های گذشته اثر "زيبايی شناسی" او و نيز آثارش در مورد فلسفه‌ی موسيقی همواره كانون پويايی برای مباحث گسترده بوده‌اند. مباحثی كه به بررسی مدعای هنر مدرن و فعليتش نشسته‌اند. البته در تمام حوزه‌های نظری قضيه بدين صورت نبوده است. چون از تاثير مداوم آدورنو در ساير حوزه‌هايی كه او فعاليت روشنفكرانه داشته است ، نمی‌توان خبر داد. به جز مباحث جاری در زمينه‌ی پساساختارگرايی ، تاثير آدورنو از پايانه سال‌های دهه‌ی هشتاد در ساير جريانات عمده‌ی فلسفه تا حد فراوانی كم رنگ شد. در علوم اجتماعی نيز توجه به نوشته‌های جامعه شناسانه‌ی وی كاهش يافت. زيرا نظريه‌هايی از ميشل فوكو، پير بورديو و آنتونی گيدنز اشكال جديدی از تجزيه و تحليل سرمايه‌داری معاصر را وارد علوم اجتماعی كردند. محافلی كه نظريات آدورنو در آن‌ها جرات مطرح شدن می‌يافتند، آن هم برای آن كه بيانی از درك و دريافت روشنفكران اپوزيسيونی باشند، نادر بودند. اين محافل در دهه‌ی آخرين قرن بيستم ميلادی به صورت انزوای خودخواسته‌ای خويش را از ساير جريانات پژوهش اجتماعی منفك می‌كردند. اما به رغم اين توصيفات به نظر می‌رسد كه دوباره گرايشی سردرآورده كه يك بار ديگر به قرائت آثار آدورنو و كنكاش در آن بپردازد. به نظر می‌رسد كه علت رشد اين گرايش در ارتباط با دگرگونی‌های اجتماعی _ فرهنگی است كه در پی تاثيرات مخرب گلوباليزاسيون (جهانگشايی) سرمايه‌داری ما را به يك آگاهی تازه رسانده يا اين كه تمايل به خوانش آثار آدورنو ناشی از تحولات درونی روند مباحث نظری است.

به هر حال اكنون تشخيص نهايی علت رشد گرايش به تفكر آدورنو، به خاطر نبود فاصله تاريخی لازم نسبت به موضوع بحث دشوار است. البته با اطمينان می‌شود گفت كه در فضای مباحث فلسفی ، آن "نقطه عطف پراگماتيكی و هرمنوتيكی " در روند سنتی تجزيه و تحليل باعث رفع موانع شد. موانعی كه نمی‌گذاشتند به خوانش و قرائت مجدد آثار آدورنو نائل شويم. بر همين منوال بايد گفت كه در فضای مباحث علوم اجتماعی نيز شكل گيری حساسيت بيشتر برای شناخت عميق آسيب‌های فرهنگی دوران معاصر باعث توجه بيشتر به آثار آدورنو بوده است. به هر صورت امروزه ، يعنی درست ده سال پس از آن كه بی‌توجهی به آثار اين متفكر به اوج خود رسيده بود، نشانه‌های آشكاری از افزايش تمايل خواندن و سبك و سنگين كردن آثار وی پديد آمده است.

در ادامه‌ی مطلب سعی خواهم كرد كه پنج نكته‌ی نظری در آثار آدورنو را يادآور شوم. نكاتی كه در فضای تلاقی مباحث فلسفی و جامعه شناسی نظرها را به خود جلب كرده است. البته اين نكات بيشتر از حاشيه انديشه ورزی‌های آدورنو برمی‌خيزند تا اين كه در مركز انديشه او جای داشته باشند.

 

١ _ جامعه شناسی ميكروسكوپی اجتماعيات (اثر "مينيماموراليا"ی آدورنو)

هميشه نظريه اجتماعی آدورنو آن جايی به صورتی از دگماتيسم منجمد متمايل می‌شود كه می‌خواهد به تعيين تكليف گرايشات عمده در تحولات اجتماعی برآيد. او برای اين منظور بيشتر به آن مفهوم كليت كارل ماركسی متوسل می‌شود تا بتواند در شكلی كلی از گرايش رو به رشد تحميلات سودپرستانه سرمايه‌داران برای تضعيف مناسبات زندگی عرفی صحبت كند. اين تمايل به تجزيه و تحليلی محدود و استقرايی از جامعه همواره آن جايی نزد آدورنو هويدا است كه او نمی‌خواهد به بررسی دقيق "جهان زيست" اجتماعی برآيد كه از روش پديدارشناسانه الهام گرفته است. در بررسی دقيق "جهان زيست"، كه از ديدگاه آدورنو زير سلطه‌ی شبكه‌ی تكنيك تحميق و نابيناسازی عمومی اسير است ، وی به ثبت و مستند ساختن عملكرد معترضانه‌ای برمی‌آيد كه به صورت ايما و اشاره يا به شكل اقدامات جزيی و واكنش‌های اخلاقی باعث شكاف و گسستی در بافتار سلطه‌ی تحميق و نابيناسازی می‌شوند. اثر "مينيماموراليا" اغلب و به درستی همچون قطعات ادبی يك آموزه‌ی سخت و خشك پرهيزكاری و درستكاری قلمداد می‌شود، البته اين اثر با در نظر گرفتن آن چشم انداز ياد شده از بررسی دقيق "جهان زيست"، به صورت تلاش و كوششی برای پديد آوردن يك جامعه شناسی ميكروسكوپی نيز بايستی فهميده شود. آن هم جامعه شناسی كه در كنار ارزيابی فرايند رشد ناتوانی انسان‌ها و كاهش قدرت مداخله‌شان ، آن عناصر مقاومت و پايداری بر سر ارزش‌های ويژه اشخاص و ابزارشان را می‌جويد. آدورنو در تجزيه و تحليل‌های خود كه به خاطر دقت پديدارشناسی شان ياد متفكرانی چون گئورگ زيمل و زيگفريد كراكائر را زنده می‌كند، نشان می‌دهد كه تا به كجا عدم رعايت آداب و رسوم انسانی و پرنسيب‌های معاشرت در حقارت و تنزل مناسبت اجتماعی افراد سهيم هستند. از اين ديدگاه هر جايی كه امروزه نقد فرهنگ سرمايه‌داری مورد توجه قرار می‌گيرد، آن پديدارشناسی جامعه شناسانه‌ی آدورنو ارج و قرب می‌يابد. دليل تجليل افكار او در اين واقعيت تيزبينی است كه نياز به تغييرات فرهنگی برای بهبود رفتار ارتباطی افراد نبايستی استحكام ساختار اقتصادی _ اجتماعی انسان را از نظر دور بدارد.

 

٢ _ اخلاق پس از آوشويتس (طرح آدورنو از اخلاقيات)

همگان می‌دانند كه آدورنو در پی نوشتن "رساله‌ی اخلاقی" به معنای كلاسيك نبوده است. با اين حال در تمامی نوشته‌های او پس از تجربه‌ی ناسيونال سوسياليسم ، به گونه‌ای روشن و صريح تاملات اخلاقی راه يافته‌اند تا الزامات پيشگيری از ظهور مجدد بربريت را خاطرنشان سازند. در اين رابطه آن چه در آثار او رقم خورده است جدل نظری مداوم با نكته‌های مختلف فلسفه‌ی اخلاق كانت است. فلسفه‌ای كه گاه به صورت پيچيده و گاه شايد بشود گفت به صورت "ديالكتيكی " تاويل و تشريح می‌شوند. همان طوری كه برخی از پاراگراف‌های "ديالكتيك روشنفكری " به روشنی نشان می‌دهند، آدورنو از يك سو در همنوايی با هگل اين عقيده را ابراز می‌دارد كه آن فرماليسم "وظيفه اخلاقی " نزد كانت تا سر حد توجيه رفتار موهن و تحقيرآميز انسانی می‌تواند پيشروی كند. آدورنو به همين خاطر تعلل نمی‌كند و انظباط خشكی كه در اين درك از اخلاق نهفته را يكی از دلايل رشد خردابزاری بخواند. خردابزاری كه با حضور فراگيرش ، در تاريخ رفتار فرهنگی مسئول رشد و تثبيت نظام سلطه جويی بی در و پيكر است. آدورنو از سوی ديگر هيچ گاه تا آن جا پيشروی نكرد كه هسته‌ی اصلی "اخلاق حرمت‌گذار" نزد كانت را كاملا به دور اندازد. در اثر تازه انتشار يافته‌ی "درس نامه‌های فلسفه اخلاق " اين هدف را خاطرنشان می‌سازد كه لزوم كاهش تحقير كردن آدمی ايده‌ی اصلی كانت بوده است و اين را وی در اثبات مفهوم "حرمت گذاری " دنبال كرده است. اين مفهوم از نظر آدورنو بايستی حتا شامل ساير جانداران نيز شود. در اين بخش از برداشت "مثبت" آدورنو از تصورات و تاملات اخلاقی عناصری نيز از اخلاق اگزيستانسياليستی وجود دارد. در چارچوب چنين درك و دريافتی از اخلاق ناهمنوا با اوضاع حاكم ، شكل و سبك زندگی فرد روشنفكر همچون شناسنامه‌ای در نظر گرفته می‌شود. چنانچه آدورنو رفتار فرد روشنفكر و روش اخلاقی‌اش را برابر جهانی قرار می‌دهد كه در آن اداره امور جامعه توسط اقليتی بيگانه صورت می‌گيرد. آنهم بر فراز اراده و تصميم گيری اكثريت مردم. بدين ترتيب عملكرد روشنفكرانه همچون گرايشی راديكال در رابطه‌ی تنگاتنگی با الزامات "اخلاق حرمت‌گذار" قرار می‌گيرد. اين گرايش راديكال را در ساير جريان‌های اخلاق گرا می‌توان بازيافت كه می‌خواهند خود را با روش اخلاق هستی گرايانه و با ملاحظات منش احترام گذاشتن به سايرين منطبق كنند. در اين اواخر اين نكته ، ناشی از تاثيرات اخلاق گرايی آدورنوی ، مطرح می‌شود كه نبايستی به جريان مُد روز گردن نهاد كه آمال رسيدن به زندگی مطلوب را بی ارتباط به مسائل اخلاقی افراد می‌داند.

 

٣ _ صنعت فرهنگ و رسانه‌های جديد (فعليت جامعه شناسی فرهنگی آدورنو)

آدورنو و هوركهايمر در "ديالكتيك روشنگری" چشم‌انداز زير را ترسيم كرده‌اند. اينكه بر پايه سازماندهی نظام اقتصادی تك محور و با استفاده از تكنيك‌های جديد بازتوليد فيلم و برنامه‌های راديويی و تلويزيونی ، به رشد فزاينده بازار سرگرمی و تفنن می‌رسيم. مجموعه اين پديده‌های پيچيده ، آن "صنعت فرهنگ" را می‌سازد كه محصولات تحميق گرانه‌اش آگاهی افراد را در جزيی‌ترين حركات به خود وابسته می‌دارد. البته آدورنو اين برنهاد معروف درباره‌ی "صنعت فرهنگ" را بدون هيچ تعللی در آثار متاخر خود درباره سناريوی فرهنگی بعد از جنگ بين‌الملل دوم نيز به كار گرفت. گرچه در پاره‌ای از اين آثار برای مخاطبين اين سياست تحميق‌گر امكان مقاومت بيشتری در نظر گرفت. با اين حال در كليت امر نزد آدورنو اين برداشت حاكم است كه پيام وسايل ارتباط جمعی از طريق بازتوليد جديد تكنيك بی‌هيچ اما و اگری در ذهنيت افراد رسوخ می‌كند. بدين ترتيب رسانه‌ها انسان‌ها را به نفع خود شستشوی مغزی می‌كنند. امروزه انقلابات ديجيتالی در وسايل ارتباط جمعی با رشد و گسترش پديده‌هايی چون اينترنت ، تلفن همراه و تكنيك‌های جديد ويديويی همراه شده است ، در اين رابطه اين سوال پيش می‌آيد كه ميزان قدرت تحميق صنعت فرهنگ با برآورد آدورنو چقدر است. اين پرسش را به دو صورت می‌توان پاسخ گفت. يكی اين كه با رشد و گسترش ابزار ارتباط‌گيری ، امكان استفاده آزادانه مردم از رسانه‌های تكنيكی نيز بيشتر شده است. از سوی ديگر اين گمانه زنی هم وجود دارد كه قدرت رسانه‌های ارتباطی در زمينه فكرسازی آن چنان به پيش تاخته كه جهان محسوسات تك تك افراد را زير سلطه گرفته و آنان را از امكان تشخيصی محروم داشته كه بدانند چه چيز حاصل خيالات است و چه چيز محصول واقعيت ، تا چه رسد به اين كه اصلا ميان اقدام آزمايشی با رفتار معمول و مسئولانه خود تمايزی بگذارند. پاسخ صورت اول به برداشت و حدسيات والتر بنيامين می‌تواند منتسب شود كه روزگاری در شكل‌گيری رسانه‌ی فيلم و سينما امكان استفاده‌ی دمكراتيك عموم مردم را ديده بود. در حالی كه صورت دوم پاسخ به موضع بدبينانه‌ای متعلق است كه تا امروز فقط به آن گفته‌ها و توضيحات مايوسانه‌ی آدورنو ارجاع می‌دهد. به همين خاطر تعجب‌آور نيست كه در مناقشات امروزی بر سر نقش رسانه‌های ارتباط جمعی ، بررسی‌ها و مطالب آدورنو همواره از سوی طرفين جدل به صورت منابع ارجاعی مورد استفاده قرار می‌گيرد. البته از طريق اين بررسی‌ها و مطالب ، نگرش آسيب شناسانه امور اجتماعی نيز می‌تواند دقيق‌تر شود. اين نگرش می‌تواند به كار آيد تا چاره‌ای برای انفعال شنوندگان و بينندگان بيابيم ، انفعالی كه حاصل عملكرد رسانه‌های ارتباطی است.

 

٤ _ كاهش كنش‌مندی و روابط سزاوار انسانی (روان شناسی اخلاقی آدورنو)

يكی از با اهميت ترين جنبه‌های آثار آدورنو كه اغلب مورد توجه قرار نمی‌گيرد، تاملات روانشناسی اخلاقی او است. تاملاتی كه با تكيه بر سبك نيچه وار، دنبال يافتن منابع روانی منش و سلوك اخلاقی افراد است. نيچه در اثر "تبارشناسی اخلاق" خود، در واقع يك چنين درك و دريافت‌هايی را ابراز داشته است. درك و دريافت‌هايی كه از "اخلاق متكلف" ناشی شده و ريشه در انتقام جويی واحساس حقارت افراد دارد. بنابراين نمی‌تواند جز يك تمايل ويرانگر چيز ديگری عرضه كند. بر اين منوال آدورنو با قصد سازنده‌ای آن ريشه‌های روانی و درك و دريافت اخلاقی از افراد را در نظر می‌گيرد كه به نفع ايجاد احترام و حرمت بر بستر حساس روابط انسان‌هااست. از اين منظر نه تنها اثر "مينيماموراليا" او بلكه همچنين مقالات روانشناسی اجتماعی‌اش سرچشمه‌های جوشانی برای فهم و نگرش متكی بر شناخت اخلاق روانشناسانه هستند. آدورنو همواره توانايی حساسيت اخلاقی و توجه به ديگری را ناشی از تجربه كودكی افراد در كسب مهر و محبت پرورش دهنده دانسته است. برای همين به صورت متناقضی خانواده بورژوازی را از يكسو "نطفه شكل‌گيری اراده سازش ناپذير" يك منيت متكی بر خرد ناميده و از سوی ديگر روند تجزيه نهاد خانواده را دليلی برای سرد شدن نياز به معاشرت انسانی ارزيابی كرده است. اگر زنجيره‌ی آثار او را پيگيری كنيم ، درمی‌يابيم كه انديشه آدورنو متكی بر شبكه‌ی پيچيده‌ای از توضيحات روانشناسی اخلاقی است. انديشه‌ای كه به صورت‌های خاصی مناسبات انسانی و الگوهای واكنش روانی افراد را به شكل علت و معلول به هم وابسته می‌داند. بررسی امروزی چنين موضوع‌هايی در آثار آدورنو، نه تنها به كمك اين امر می‌آيد كه ما مفهوم سنتی اخلاق را به لحاظ پديدارشناسانه دقيق تر كنيم. البته از اين امر مهمتر، آثار وی در خدمت پژوهش فعليت دار فلسفی هستند كه الزام بهبودی شرايط آموزش و پرورشی افراد را برای تمايل به رعايت پرنسيب‌های اخلاقی يادآور شوند.

 

٥_ بازاری شدن و كاهش كنش مندی (جامعه شناسی سرمايه داری نزد آدورنو)

آدورنو در بسياری از نوشته‌های جامعه شناسانه‌اش ، و نه فقط در "مينيما موراليا" به رابطه‌ی تنگاتنگی اشاره داده است كه از يكسو به رشد پديده‌ی بازاری شدن و قابل فروش بودن منجر می‌شود و از سوی ديگر گرايش رو به كاهش توانايی مداخله و كنش‌مندی انسان‌ها را به دنبال دارد. امروزه شايد بشود گفت كه بازسازی اين گرايش انسانی از راه جامعه شناسی ميكروسكوپی در واقع هسته اصلی نظريه اجتماعی وی را تشكيل می‌دهد. نظريه وی در پی نشان دادن اين واقعيت است كه گسترش قيود بازار سرمايه داری به حوزه‌های دست نيافتنی زندگی خصوصی افراد نيز سرايت كرده است و به انسان‌ها شيوه‌های خاص رفتاری را تحميل می‌كند. رفتاری كه نه تنها به ويژگی‌های سايرين بی توجه است بلكه اغلب به بی احترامی و سركوب ديگری گرايش دارد. اين گوهر نظريه جامعه شناسی آدورنودر سی سال پيش اغلب به صورت سرفصلی از دگماتيسم ماركسيستی تلقی می‌شد. البته در پاره‌ای از پاراگراف‌های بررسی وضعيت زمانه از جانب او جملاتی وجود داردكه به نظر می‌رسد او در پی تعميم برنهاد كارل ماركسی در مورد"برداشت حقيقی " به تمامی مناسبات زندگی زير سيطره سرمايه است. از منظر تحولات اخير، تحولاتی كه با خود اجبار انعطاف اقتصادی را به همراه داشته و به واقع بسياری از حوزه‌های دولت رفاه اجتماعی را به دست اصول هدايت كننده بازار سرمايه داری خصوصی سپرده ، بايستی گفت كه شيوه تشخيص وضعيت زمانه از سوی آدورنو فعليتی دوباره يافته است. بيش از هر چيزی آن تجزيه و تحليل‌های او چشمگيرند كه با دقتی پديدارشناسانه دگرسانی بطئی فعاليت‌های روزمره انسان‌ها را خاطر نشان می‌سازند. دگرسانی آنهم بدين صورت كه انسان‌ها به جای معاشرت و خوش و بش با يكديگر فقط به دنبال منافع خود هستند. شايد اين بخش از آثار آدورنو است كه در آتيه بيشترين توجه را به خود جلب می‌كند زيرا نظريه اجتماعی در آغاز راهی است كه می‌خواهد رابطه علت و معلولی ميان بازاری شدن همگانی و اضمحلال كنش مندی انسانی را بررسی نمايد.
+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی


لینک منبع: http://www.farhangshenasi.com/persian/node/165

لینک
[1] http://www.mehdi-estedadishad.de/adorno-mehdi.htm