متن زیر مصاحبه با من درباره وضعیت علوم اجتماعی در ایران توسط بولتن انجمن جامعه شناسی ایران است که بزودی منتشر می شود.
از مشکلات دیگر علوم اجتماعی ایران، فقدان یا ضعف نظام و ابزار کنترل، ارزیابی و بهینه سازی آموزش این علوم است. این مشکل در اغلب رشته ها و کل نظام دانشگاهی کشور تا حدودی صادق است،. اما در این رشته ها وضعیت تا حدودی پیچیده تر است. در این زمینه مشکل نخست کم توجهی نظام آموزش دانشگاهی شامل برنامه ریزان و مدیران، گروه های آموزشی، استادان، دانشجویان و دیگر کارگزاران به آموزش این رشته ها، کیفیت و کنترل کیفیت، و مسائل آموزشی دانشجویان است.
بلوغ علوم اجتماعی ایران
همايش مسايل علوم اجتماعي ايران که در روزهاي طي روزهاي سيزدهم و چهاردهم ارديبهشت ماه، توسط انجمن جامعه شناسي ايران برگزار شد، بحثهاي مختلفي را در پي داشت. از جمله موضوعاتي که در حاشيهي اين همايش مطرح شد، بحث دربارهي "ضرورت اجتماع سالانهي جامعهشناسان و اصحاب علوم اجتماعي" بود.
در اين شمارهي خبرنامه، نظر تعدادي از اعضاي فعال انجمن را در اين باره جويا شديم. در گفتوگوهايي که با اين افراد داشتيم، علاوه بر طرح اين موضوع، از آنها دربارهي "سهم علوم اجتماعي در سياستگذاريها و برنامهريزيهاي کشور و نقش اجتماع ادواري اصحاب اين حوزهي علمي در آن"، "کم و کيف اين اجتماع با ملاحظهي تجارب مشابه در سطح بينالمللي و منطقهاي"، "نقاط ضعف و قدرت همايش ارديبهشت ماه"، "پيشنهاد براي هرچه پر محتواتر و باشکوهتر برگزار شدن همايش" و "برگزاري اجتماع جامعهشناسان کشور تحت عنوان همايش مسايل علوم اجتماعي ايران" نيز پرسيديم. آنچه در صفحات آتي ميخوانيد، متن اين گفتوگوها است:
تجربهي بلوغ در علوم اجتماعی ایران
گفت وگو با
دكتر نعمت الله فاضلي
استادیار انسان شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی
بولتن انجمن جامعه شناسی ایران
تابستان 1385
رشته های دانشگاهی از جمله جامعه شناسی برای پیشرفت نیازمند ارزیابی مستمر وضعیت خود هستند. همچنین همایش های بزرگ حرفه ای از مواردی هستند که می توان در آنها به ارزیابی رشته های علمی پرداخت و در عین حال با ارزیابی آنها وضعیت یک رشته و مسائل آن در یک جامعه را شناخت و ارزیابی کرد. اگر از این زاویه نگاه کنیم، ارزیابی من این است که همایش انجمن جامعه شناسی در اردیبهشت 1385 نقطه عطف بلوغ جامعه شناسی در ایران بود. این یک ارزیابی است و اگر اجازه دهید گفت و گو را با تبیین این دیدگاه آغاز کنیم.. انجمنهاي علمي كاركردهاي مختلفي دارند؛ يكي از اين كاركردها برگزاري نشستها، سمينارها، گردهماييها و كنفرانسهايي است كه در آن روابط بين اعضاي اجتماع علمي تحكيم يافته و مبادلهي ايدهها، احساسات، عواطف و پيوندهاي انساني و اخلاقي كه لازمهي اجتماع علمي است، صورت ميگيرد. اهميت انجمنهاي علمي و همايشها تا حد زيادي به اين كاركرد بستگي دارد.
براي سازمان يافتن اجتماعات علمي در ايران (بخصوص اجتماعات علمي علوم انساني)، لازم است كه التزام دروني، اتحاد و يكپارچگي و هويت اجتماعي و علمي، به خصوص در سطح ملي و جهاني، گسترش پيدا كند و اين امر، نيازمند آن است كه انجمنهاي علمي، حرفهاي و صنفي جامعهشناسي ايران توسعه يافته و بتوانند محفل و مركز داد و ستدها، آمد و شدها و رتق و فتق امور حرفهايـصنفي و علمي اعضاي اجتماع علمي در اين رشتهها باشند.
خوشبختانه انجمن جامعهشناسي ايران با برگزاري همايش امسال، به نوعي بلوغ اجتماعي، صنفي و حرفهاي خود را نشان داد. چرا كه در اين همايش و انتخاباتي كه در پي آن برگزار شد، شاهد حضور كنشگران فعال حوزههاي گوناگون علوم اجتماعي و نسلهاي مختلف جامعهشناسان ايران و صاحبنظران انسانشناس، جمعيتشناس و كنشگران ديگر رشتههاي علوم اجتماعي بوديم. همچنين مباحثي كه به خصوص در پنلهاي بحث و گفتوگو مطرح شد، به خوبي نشان دادند كه جامعهشناسي و علوم اجتماعي ايران به ظرفيت و توانايي بالفعل و قابل توجهي دست يافتهاند.
همچنين مديريت اين همايش و برنامهريزيهايي كه براي آن صورت گرفته بود، خود نشانهاي بر بلوغ اجتماع علمي علوم اجتماعي در ايران بود. اعضاي هيأت مديرهي سابق انجمن، در اين همايش مديريت پرتواني را به اجرا گذاشتند كه هم مشاركت كنشگران را در پي داشت و هم باعث شد بحثهاي متنوعي كه نتيجهي شناخت مسائل علوم اجتماعي كشور بود، طرح و ارائه شوند.
از اين حيث، معتقدم همايش ارديبهشت ماه بلوغ علمي- صنفي و اجتماعي جامعهشناسي ايران را نشان داد که نقطه عطفي هم در روند تاریخ جامعه شناسی ایران است. این بلوغ حاصل مجموعهي توسعههايي است كه در زمينه علوم اجتماعی رخ دادهاست. افزايش گروهها و رشتههاي تحصيلات تكميلي دانشگاههاي مختلف كشور، افزايش تعداد دارندگان مدرك دكتري و مدارك حرفهاي در شاخههاي مختلف علوم اجتماعي، تنوع يافتن تخصصها و تخصصي شدن حوزههاي علمي و پژوهشي در علوم اجتماعي، رشد چشمگير و قابل توجه كتابها و نشريات علوم اجتماعي طي سالهاياخير، گسترش دسترسي به اطلاعات و دانش روز جهاني به كمك اينترنت و شبكههاي ارتباطي جديد، گسترش حضور جامعهشناسان و تحصيلكردگان ايراني در مجامع و كنفرانسهاي بينالمللي، توجه بيشتر جامعه و مردم ايران به مباحث و مسائل اجتماعي و همچنين نقشي كه جامعهشناسان و كنشگران علوم اجتماعي در مطبوعات و رسانههاي جمعي داشتند، همه به نوعي بستر و زمينهاي را براي گسترش كليت علوم اجتماعي در ايران فراهم كرد. در همايش سالانه انجمن شاهد بخشي از نتيجهي این تحولات بوديم. در اين شرايط، جامعهشناسي ايران روز به روز اهميت بيشتري پيدا كرده و ميكند؛ زیرا جامعه ایران از سویی با مسائل اجتماعي حاد و بحرانهاي بزرگ مانند اعتياد، افزايش نرخ رشد طلاق و فروپاشي خانواده، چالشها و تضادهاي هويتي در عرصهي ارزشها و باورهاي فرهنگي و مسائل ديگري مانند بيكاري و بحرانهاي اقتصادي كه ريشهي اجتماعي دارند، مواجهيم و از سوي ديگر مقولهي فرهنگ و جايگاهي كه امروزه صنعت فرهنگ، توريسم و كالاهاي فرهنگي در اقتصاد يافتهاند، همچنين اهميتي كه فرهنگ در حوزه سياست پيدا كرده، مسألهي قوميتها، بنيانهاي ارزشي كنشهاي سياسي به خصوص در جامعهي ايران، هر كدام به شكلي نياز به توجه به بينش جامعهشناسانه را ايجاد و اجتناب ناپذیر كرده است.
از طرف ديگر، شاهديم كه در مطبوعات و رسانههاي كشور مفاهيم جامعهشناسانه در چندسال اخير گسترش يافته و به اين طريق، به تدريج پارهاي از زبان جامعهشناسي و رويكرد جامعهشناسانه وارد فرهنگ عمومي كشور شده است. مجموعهي اين موارد، بستر و زمينهاي را فراهم كرده است كه علوم اجتماعي به مرحله بلوغ قابل لمس برسد. اين سخن به معناي آن نيست كه اجتماع علمي در اين حوزه فاقد هرگونه مشکل و مسأله است. منظور از بلوغ كمال نيست. بلكه مرحله بلوغ وهله ای از تاريخ علوم اجتماعي است كه طي آن ظرفيتهاي بالفعل و بالقوه دانش اجتماعي در جامعهي خود را ميتوانيم ببينيم و از آنها براي شناخت مسائل و فهم زيست جهان امروز و درك شرايط اجتماعي كه در آن به سر ميبريم، استفاده كنيم.
همانطور كه گفتم زبان علوم اجتماعي تا حدود زيادي از طريق كتابهاي درسي، مطبوعات، رسانههاي جمعي و دانشگاهها به صورت پارهاي از گفتمان عمومي درآمده است و در حال توسعه يافتن است. اين امر نويد بخش آيندهي بهتري براي كليت علوم اجتماعي در ايران خواهد بود. در همايش اردیبهشت بخش مهمي از مسائل علوم اجتماعي ايران مطرح شد. درسخنرانيها و ميزگردهايي كه برگزار شد، مسائل نظريهپردازي در علوم اجتماعي، مشكلات سازمان اين علم در ايران، چالشها و موانع عملی اين علم و همچنين برخي از دستاوردها و رويكردهاي جامعهشناسان ايراني به جامعه ايران مطرح شدند.
اکنون ما در انجمن جامعهشناسي نياز داريم به طور مستمر، دائمي، هدفمند و سيستماتيك مسائل علوم اجتماعي ايران را بررسی کنیم. برای این منظور، لازم است بحثهاي همايش نخست را جمعآوري كرده و از تجربيات موجود حداكثر استفاده را ببريم. علاوه بر آن، به منظور رسيدن به ارزيابي نسبتاً دقيق از وضع علوم اجتماعي در كشور، نياز داريم كه اين همايش را به طور منظم و ادواري برگزار كنیم و قبل از برگزاري آن كارگاهها و نشستهاي كوچكتري براي طرح مسائل و آمادهسازي هرچه بيشتر داشته باشيم.
يكي از نكات كه در ارزیابی وضعیت علوم اجتماعي در ايران می توان در نظر گرفت، بررسي وضع امروز این علوم در نگاهی تاريخي است. علوم اجتماعي در ايران، از ابتداي تولد به مثابهي رشتهي دانشگاهي و در قالب نهاد دانشگاهي، از زمان تأسيس مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعی دانشگاه تهران شكل گرفته است و از آن دوره تا امروز اين حوزه علمي به خصوص جامعهشناسي، از طرفی در خدمت اجراي طرحهاي توسعه و از طرفی ديگر در خدمت ايدئولوژيهاي سياسي بوده است. روشنفكران، منتقدان، مصلحان و گروههاي فعال اجتماعي ـ سياسي، هر يك به نوعي از نگرشها، مفاهيم، زبان، دادهها، اطلاعات و نظريههاي جامعهشناسانه براي بيان ايدههاي خود استفاده كردهاند. به همين دليل در تاريخ اين علم در ایران ميبينيم كه هم دولت و هم مخالفان دولت با ايدئولوژيهاي مختلف، هريك به نوعي جامعهشناسي را به خدمت خود درآوردهاند.
از اين رو، ديدگاهی كه می گوید جامعهشناسي در ايران بيگانه با وضع جامعه بوده است، چندان واقع گرايانه نیست؛ زیرا در چند دهه اخير، بخشي از واقعيتهاي جامعه ما نقد توسعه و بخشي ديگر گفتمانهايي بوده كه به نقد قدرت ميپرداختند. اگر به ادبيات علوم اجتماعي ايران شامل كتابها، مجلات و ديگر توليدات اين دانش نگاه كنيم، دقيقاَ می بینیم مباحث اغلب حول و حوش توسعه یا نقد آن است. از اینرو كساني كه معتقدند اين علم در ايران بومي نشده يا به نوعي كليت اين دانش را به چالش ميكشند؛ بيش از آنکه به تاريخ واقعي اين علم در كشور و شرايط جامعهي ايران توجهکنند، با رويكردي ايدئولوژيك و قضاوتهاي ارزشي از پيش تعيين شدهي خاصي به سراغ اين علم می روند. به عبارت ديگر، از آنجايي كه جامعهشناسي را در خدمت ارزشها، ايدئولوژيها، منافع و قدرتهاي سياسي خاص خود نمی بینند، كليت اين علم را يا انكار می کنند يا آن را بازيچه و ابزاري انحرافي می دانند.
كمتر بررسي تجربي دقيقي از مدعيان اين ديدگاهها تاکنون منتشر شده است. این گروه بيشتر با مفاهيم و عبارات كلي نظرات خود را بيان ميكنند. اگر تاريخي به علوم اجتماعي در ايران بنگریم، ميبينيم چه از لحاظ توسعهي نهادي - يعني نهادهاي آموزشي، گروهها و دپارتمانها، انجمنهاي علمي، نشريات و سازمانهاي تخصصي - و چه از حيث نظري، روشي و گفتماني، شاهد توسعهي قابل توجهي در اين رشتهها هستيم و حتي اگر اين موضوع را در بستر زمان مقايسه كنيم، ميتوان گفت كه چالشهايي كه در مقابل اين رشته ايجاد شده نيز تا حد زيادي به توسعهي گفتمانهاي اين رشته در ايران كمك كرده است.
معيار ديگر براي سنجش وضع علوم اجتماعي در ايران، مقايسهي آن در سطح بينالمللي و با كشورهاي همتراز خود است. از اين نظر، البته نميتوان جامعهشناسي در ايران را با آمريكا، فرانسه يا انگلستان مقايسه كرد اما اگر جامعهشناسي در اين کشور را با پاكستان، مالزي، كشورهاي اسلامي مقايسه كنيم، ميبينيم كه از وضع نسبتا مناسبي در روند توسعهي علمي برخورداريم. در اين زمينه، اخيراً دکتر عنایت الله،رئيس شوراي تحقيقات علوم اجتماعي پاكستان، کتابی با عنوان «وضع علوم اجتماعي در پاكستان» (2002) منتشر کرده است. در اين كتاب بیان شده است در پاكستان هيچ انجمن حرفهاي علوم اجتماعي، ژورنال تخصصي خاص جامعهشناسي وجود ندارد و تعداد كتابها و نشريات تخصصي نيز بسيار اندك است. همچنين عنایت الله می نویسد جامعهشناسان برجستهي پاكستاني عموما به دليل عدم وجود اجتماع علمي توسعه يافته در كشور خود، به كشورهاي غربی مهاجرت كردهاند. اين نكته را كمابيش دربارهي ساير كشورها نيز ميتوان گفت. وضع علوم اجتماعي در ايران به مراتب از مالزي و مصر توسعه يافتهتر است. ساير كشورهاي اسلامي نيز قابل مقايسه با ايران نيستند. بعد از تركيه، ايران در ميان كشورهاي اسلامي توسعهيافتهترين كشور از حيث توسعهي نهادين رشتههاي علوم اجتماعي است.
آنچه گفتم ممکن است رویکردی خوشبیانه به علوم اجتماعی در ایران تلقی شود. حتی اگر خوشبیانه باشد باز متکی بر واقعیت هایی است که دیگر نمی توان آنها را انکار کرد. من در اینجا به مسائل و مشکلات این رشته ها هم اشاره می کنم تا آن روی سکه واقعیت نیز نادیده نماند. علوم اجتماعی با مشکلات زیادی در ایران مواجه اند. تاکنون مطالعات متعددی برای شناخت آنها انجام شده است. یکی از مهمترین آنها را خود انجمن جامعه شناسی انجام داده است. من در اینجا به مشکلاتی اشاره می کنم که در این مطالعات به آنها اصلا یا بقدر کافی توجه نشده است. مقدمتا بگویم در اینجا قصدم اولویت بندی این مسائل نیست. اولویت بندی یا شدت و ضعف مسائل نیازمند بررسی های دقیق تر است. من بیشتر یک رویکرد را مطرح می کنم.
يكي از مسائل ضعف ارتباطات بينالمللي در اجتماع علمي است. به اين معنا كه ما كمتر توانسته ايم دانشي قابل عرضه و ارائه به سطح جهاني توليد كنيم. بحثهايي كه در زمينه چاپ مقاله در index هاي بينالمللي مثل ISI مطرح است، نيز به خوبي نشان ميدهند كه حجم توليدات علمي بينالمللي ایران محدود است. البته من ISI را معياري مناسب براي سنجش مقالات علمي نميدانم ولي به هرحال ISI معياري براي سنجش وضع ارتباطات بينالمللي ماست. بنابراين، از حيث ارتباطات بينالمللي حتي نسبت به گذشته قبل از انقلاب اسلامی هم در برخی ابعاد افت داشتهايم. حضور ما در كنفرانسهاي بينالمللي و همچنين تعداد اندک و انگشت شمار جامعهشناسان برجستهي ايراني كه با دنياي خارج ارتباط دارند، نيز همين نكته را نشان ميدهد.
ضعف ارتباطات ما با جهان خارج را حتي در اين نكته ميتوان ديد كه بين كنشگران علوم اجتماعي در داخل و عالمان مهاجر هم ارتباط كافي و مستحكمي وجود ندارد. عوامل زيادي باعث اين امر شده است. يكي از آنها مسألهي زبان و عدم آشنايي كافي كنشگران علوم اجتماعي با زبان انگليسي و ساير زبانهاي اروپايي است. عامل دوم، مسألهي عدم حمايت دانشگاهها و برنامهريزي براي اعزام استادان و دانشجويان دكتري به خارج از كشور است. عامل سوم، تفاوتهاي فرهنگي و گفتماني بين علوم اجتماعي ايران و علوم اجتماعي غرب است. فضاها، مسائل و زباني كه در علوم اجتماعي غرب به كار ميرود، با آنچه در ايران ديده ميشود، تفاوتهايي دارد. اين تفاوتها باعث شده كه با توجه به رويكرد محلي انديشي در ايران، اين علم نتواند خود را بينالمللي كند.
عامل ديگر نيز ساختار آموزش رشتههاي علوم اجتماعي در ايران است كه كمتر فرآيند بينالمللي شدن را طي كرده است. سرفصل دروس، شيوهي تدريس، زبان آموزش و منابع مورد استفاده، هيچيک دانشجويان و فارغ التحصيلان ما را براي تبادل نظر در سطح بينالمللي آماده نميكنند و نتيجه اين شده كه علوم اجتماعي در ايران به گونهاي در انزواي بينالمللي به سر ميبرد و اگر بخواهد از آن بيرون بيايد، بايد اولا ضرورت بينالمللي شدن براي جامعه و اجتماع علمي ايران توضيح داده شود و ثانياً براي زبان (به خصوص انگليسي) برنامهريزي جديتري صورت گيرد. بينالمللي كردن دروس و سرفصلها تا جايي كه ممكن است و همچنين برنامهريزي براي گسترش تبادل دانشجو، مراودهي استادان، حضور در كنفرانسها و امثال آنها شيوههاي ديگري براي حل اين مسأله است.
از مشکلات دیگر علوم اجتماعی ایران، فقدان یا ضعف نظام و ابزار کنترل، ارزیابی و بهینه سازی آموزش این علوم است. این مشکل در اغلب رشته ها و کل نظام دانشگاهی کشور تا حدودی صادق است،. اما در این رشته ها وضعیت تا حدودی پیچیده تر است. در این زمینه مشکل نخست کم توجهی نظام آموزش دانشگاهی شامل برنامه ریزان و مدیران، گروه های آموزشی، استادان، دانشجویان و دیگر کارگزاران به آموزش این رشته ها، کیفیت و کنترل کیفیت، و مسائل آموزشی دانشجویان است. اگرچه در سال های اخیر برای ارزیابی کتب درسی علوم انسانی سازمان سمت، نشر دانشگاهی و نهادهای دیگر شکل گرفته اند، و حتی برای نقد کتب علوم انسانی و اجتماعی نشریات تخصصی منتشر شده است و فعالیت هایی انجام شده است، اما در زمینه کلاس درس و مسائل آن هنوز اقدام جدی نشده است. به نظر می رسد روش های تدریس باید دموکراتیک تر شوند، تقاضاهای دانشجویان و مشارکت بیشتر آنها در کلاس ها مورد توجه بیشتر قرار گیرد. بخصوص با تغییر ساختار جنسیتی که رخ داده است و اکثیریت دانشجویان این رشته ها را زنان تشکیل می دهند، لازم است مسائل و خواست های زنان در این رشته ها توجه بیشتری شود.
مشکل استقلال دانشگاهی و نهادی رشته های علوم انسانی و اجتماعی نیز موضوعی است که باید به نحو علمی بحث و بررسی شود تا این رشته ها و پژوهشگران و کنشگران آن کمتر از فراز و نشیب های سیاسی آسیب ببیند. این علوم هنگامی رشد می کنند که حدی از استقلال و ازادی آکادمیک را بدست آورند. در تمام تاریخ این رشته ها در ایران مسئله ازادی آکادمیک مشکل این رشته ها بوده است. اما متاسفانه تاکنون ادبیات نظری لازم برای تعریف این مفهوم و تبیین آن تولید نشده است. دانشگاهیان ایران اغلب بصورت انفعالی یا سیاسی با موضوع استقلال نهتدی و آزادی آکادمیک برخورد کرده اند. گرچه این موضوع سویه سیاسی هم دارد اما برای تحقق آن ابتدا نیازمند بصیرت های نظری و خودآگاهی کامل به ابعاد مختلف آن هستیم. این بصیرت هنوز حاصل نشده است زیرا ادبیات آن تدوین و انتشار نیافته است.
مسئله دیگر اخلاق حرفه ای یا اخلاق آکادمیک در علوم اجتماعی ایران است. با توجه به گسترش آموزش علوم اجتماعی که تقریبا تمام دانشگاه های کشور این رشته ها یا دروسی از آنها را ارائه می کنند، و با توجه به گسترش نقش و تولیدات این رشته ها لازم است هنجارها، ارزش ها و باورهای متناسب با اجتماع عیلمی و دانشگای این رشته ها نیز توسعه یابد تا نظم اخلاقی و هنجاری که بتواند روابط بین اعضای این اجتماع را سازمان دهد و نظامی اخلاقا عادلانه، دموکراتیک و منصافا بوجود آورد. حداقل بر اساس تجربه زیسته ای که طی بیش از بیست سال حضور در دانشگاه های ایران داشته ام می توانم بگویم در حال حاضر ضعف اخلاق حرفه ای و دانشگاهی به نحو محسوسی در علوم اجتماعی ایران وجود دارد.
سرقت ادبی یا علمی، عدم انجام وظایف آموزشی در کلاس های درس، کم کاری، ویژه خواری علمی و آموزشی، ضعف روحیه تعاون و همکاری، ضعف در حمایت و تشویق همکاران دانشگاهی، ضعف عمومیت ارزش های دانشگاهی مانند نقد و نقادی علمی، احترام نهادن و پاداش دادن به نوآوری ها و تلاش های دانشگاهی و ترغیب به ارزش های دانشگاهی، اینها برخی از مسائل اخلاق حرفه ای است. پیر بوردیو دانشگاه را عرصه قدرت می دانست که مولد ارزش های نمادین و ارزش های مادی است. از اینرو رقابت و روابط قدرت در آن بسیار شدید است. روابط قدرت بین استاد و دانشجو، استادان با یکدیگر، و استادان با مدیریت و کادر اداری. اگر فرهنگ دانشگاهی نتواند اخلاق حرفه ای مناسب ایجاد کنند، نوعی آنارشیسم و بلبشوی اخلاقی بر تمام ارکان و روابط دانشگاهی حاکم می شود. در این بلبشو آنها که قدرت کمتری دارند – دانشجویان و کارمندان – تحت سلطه استادان و مدیران استثمار و مورد ستم قرار می گیرند. و در شرایطی که دانشجو احساس عدالت، انصاف و اخلاق در آموزش نکند، انگزه یادگیری نیز در او می میمرد. زمزمه محبت استاد وقتی اثر بخش است که ساختار عادلانه و اخلاقی بر روابط استاد و دانشجو حاکم باشد.
از اینروست که برای ایجاد تعادل، عدالت، برابری و روابط منصافه و اخلاقی بین اعضای اجتماع دانشگاهی، اخلاق دانشگاهی در کشورهای توسعه یافته آموزش داده می شود. اگر در اینترنت جستجو کنیم تعداد کثیری انجمن ها و نهادهای مطالعه و ترویج اخلاق دانشگاهی یا اخلاق علمی می بینیم. این انجمن ها خدمات رایگان مانند فیلم های آموزشی، دوره های آموزشی، کتاب ها و منابع آموزشی در زمینه اخلاق علمی یا اخلاق دانشگاهی ارائه می کنند. متاسفانه در ایران تنها اخلاق پزشکی تا حدودی مطرح است و سایر رشته بخصوص رشته های علوم اجتماعی کمتر به اخلاق توجه کرده اند. در رشته انسان شناسی که تخصص من است صدها کتاب در زمینه اخلاق انسان شناسی به زبان های اروپایی نوشته شده است. اما حتی یک مقاله به زبان فارسی در این زمینه وجود ندارد.
در زمینه جامعه شناسی که در ایران گسترش بیشتری داشته است وضعیت همینطور است. از اینرو بیش از هر چیز ما نیازمند منابع علمی در زمینه تمام رشته های علوم اجتماعی هستیم. انجمن های علمی نیز لازم است برنامه های آموزشی و علمی برای ترویج اخلاق حرفه ای ارائه کنند. دانشجویان این رشته ها باید در دوره لیسانس با اخلاق حرفه ای آشنا شوند تا ارزش های حرفه ای و حرفه ای شدن را فرا گیرند. اخلاق حرفه ای چیزی نیست که خود بخود حاصل شود. به آموزش نیاز دارد. اخلاق حرفه ای همچنین موضوع بدیهی نیست که همگان آن را بشناسند. بلکه باید مطالعه و شناخته شود.بنابراین ما نیازمند شناخت و سپس ترویج اخلاق حرفه ای در علوم اجتماعی ایران هستیم.
مسائل بسیار دیگری نیز هست. در اینجا به برخی نکات محوری اشاره کردم. انجمن جامعهشناسي ايران ميتواند نقش مهمي را هم در زمينه توجه دادن جامعهي علمي به انزواي بينالمللي و هم از حيث توليد دانش لازم براي توسعهي مراودات بينالمللي و همچنين كمك به سياستگزاران و برنامهريزان علوم اجتماعي كشور برای شناخت و تحلیل و حل مسائل دیگر ايفا كند. تمام مسائلی که ذکر کردم می توانند برنامه فعالیت دائمی برای انجمن باشند. مسائل ارزیابی، ترویج اخلاق حرفه ای، نظارت حرفه ای بر فعالیت اعضای اجتماع علمی و دانشگاهی، حمایت از استقلال و ازادی آکادمیک و بهبود روش های آموزش و تدریس، مسائلی موقتی نیستند که که بعد از یک دوره فعالیت حل شوند. این مسائل باید در ساختار نهادی انجمن تعریف شوند.
بلوغ در نظر من مرحلهاي از تاريخ علوم اجتماعي است كه طي آن ظرفيتهاي بالفعل و بالقوه دانش اجتماعي در جامعهي خود را ميتوانيم ببينيم و از آنها براي شناخت مسائل و فهم زيست جهان امروز و درك شرايط اجتماعي كه در آن به سر ميبريم
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط نعمتالله فاضلی