روزهای آخر سال 1387 است و جامعه ایران حال و هوای نوروزی دارد. همچنین با اعلام اتصراف آفای سید محمد خاتمی از کاندبداتوری ریاست جمهوری فضای سیاسی ایران شاهد تحول و هیجان است. و من در گوشه ای از لندن در منطقه بلویدیر مشغول نوشتن مقاله ای درباره فرهنگ دانشگاهی ایران هستم. و هر کسی در جایی به کاری سرگرم است. فطعا بین این حوادث هیچ ارتباطی وجود تدارد جز این که هرکس یه انجام کار خود مشغول است. طبیعت، سیاست و ملت هر کدام به کاری مشغولند. اما همه حوادث زا می توان با معیار اخلاق سنجید. می توان خاتمی را سیاستمدار اخلافی نامید، و تلاش من برای نوشتن را کنشی اخلاقی در چارچوب حرفه ام دانست. از اینرو اخلاف یکی از بنیان های انسان و جامعه است. در متنی که ملاحظه می نمایید من به توصیف انسان دانشگاهی از این زاویه پرداخته ام. این متن ابتدا بصورت سخنرانی در دانشکده علوم اجنماعی دانشگاه علامه طباطبایی ارائه شده و سپس با اندکی ویرایش در اینجا منتشر می شود.
يکي از کارکردهاي دانشگاه تربيت انسان دانشگاهي است. من بر اساس تجربه و همچنين بر اساس برخي بررسي هاي تجربي موجود يکي از مهمترين مشکلات نظام دانشگاهي در ايران را ناتواني آن در تربيت انسان دانشگاهي مي دانم. مدارک و مدارج دانشگاهي در معنای ایده آل آن، نه تنها گواهينامه هايي دال بر نوع دانش و ميزان تخصص دانش آموختگان، بلکه مهمتر از آن معرف مجموعه مهارت ها، بينش ها، طرز تفکر، نوع گرايش ها و جهت گيري هاي فرد دانش آموخته است. آنچه به مدارک تحصيلي دانشگاه اعتبار و منزلت اجتماعي مي دهد، اين معناي ضمني مستتر در اين مدارک است که دارنده مدرک در نهاد مدرن مولد دانش و اشاعه دهنده ارزش هاي نوين امروزي مجموعه اي از ارزش ها، باورها و هنجارها را آموخته و دروني کرده است و اين مفروض فرهنگي همچنين وجود دارد که نهاد دانشگاه با کليت نظام اجتماعي و فرهنگ مدرن هماهنگي دارد و آنچه افراد در آن مي آموزند و ممارست مي کنند با نيازها و کليت ارزش هاي جامعه امروز تناسب و همسويي دارد. از اين رو فرد دانش آموخته با توجه ميزان و مدت تحصيلات و آموزش هايش صاحب صلاخيت و داراي مشروعيت براي بيان حرف هاي جدي و اظهار نظرهاي مهم در زمينه هاي مختلف متناسب با حوزه صلاحيتش است. اين صلاحيت و مشروعيت که دانش آموخته دانشگاهي بدست مي آورد برخاسته از اين باور است که دانشگاه قادر است اعضا» خود را در چارچوب خاصي تربيت کند و آنها را به انسان آکادميک تبديل سازد.
اما انسان آکادميک يا دانشگاهي کيست؟ منظور از انسان دانشگاهي، صرف دانشجو، دانش آموخته يا مدرس دانشگاهي بودن نيست، بلکه کسي است بتواند ارزش ها، باورها و هنجارها يا به تعبير دقيق تر و جامع تر فرهنگ دانشگاهي را در وجود خود دروني سازد و هويت دانشگاهي را به مثابه هويتي مستقل و ممتاز و متمايز از هويت هاي ديگر بيابد. انسان دانشگاهي کسي است که بتواند شيوه زندگي دانشگاهي را در دوران تحصيل و عضويتش در اجتماعات علمي و دانشگاهي بياموزد و چنان آن را ممارست کند که آن شيوه زيستن، شيوه غالب بر زندگي، احساسات و عواطف و شخصيتش شود. البته اين توصيف بياني از نوع آرماني انسان دانشگاهي است و در عالم واقع انسان هاي دانشگاهي با درجات متفاوتي از جامعه پذيري و فرهنگ يابي دانشگاهي داريم. ولي بهرحال، صرف عضو بودن در دانشگاه به معناي انسان دانشگاهي بودن نيست. بلکه عضويت اگر همراه با درجاتي از جامعه پذيري دانشگاهي باشد
مي توان گفت فرد،انسان آکادميک است. اما در فرايند فرهنگ يابي دانشگاهي، چه ارزش ها، باورها، هنجارها و نمادها و معاني به دانشگاهيان انتقال مي يابد؟ به تعبير ديگر مولفه هاي سازنده فرهنگ دانشگاهي چيست و کدام است؟ اين مولفه ها از کجا سرچشمه مي گيرند؟ آيا جوامع مختلف گونه هاي متفاوتي از فرهنگ دانشگاهي دارند يا اينکه يک الگوي جهاني از فرهنگ و انسان دانشگاهي وجود دارد؟ چه نسبتي بين فرهنگ دانشگاهي و فرهنگ عمومي يک جامعه وجود دارد؟ و فرايند جامعه پذيري دانشگاهي چگونه صورت مي گيرد؟ چگونه مي توانيم انسان دانشگاهي را از هويت هاي ديگر تشخيص دهيم؟
برتون کلارک يکي از متخصصان مطالعات آموزش عالي در کتابي با عنوان "زندگي دانشگاهي: جهاني کوچک، جهاني متفاوت" (1987) به بررسي ابعاد مختلف زندگي دانشگاهي به شيوه تجربي پرداخته است. در فصل پنجم کتاب با عنوان "فاش کردن فرهنگ" استدلال مي کند ما به دو روش مي توانيم فرهنگ دانشگاهي را مطالعه کنيم. يکي به صورت بخش بخش (بررسي فرهنگ هاي رشته اي) و ديگر به صورت منسجم و در نظر گرفتن کليت دانشگاه. او معتقد است باورهاي دانشگاهي به نحو بي پاياني رشد مي يابند و در نتيجه تخصص گرايي بخش بخش مي شوند. اما در عين حال بسياري از تخصص ها با يکديگر هم پوشي پيدا مي کنند و يک شبکه فرهنگي گسترده را بوجود مي آورند. به اعتقاد او نوعي فرهنگ عمومي در نظام دانشگاهي وجود دارد زيرا در هر يک از رشته هاي دانشگاهي مجموعه اي از ارزش ها و باورهاي مشترک وجود دارد. از اين رو دانشگاه با تمام بخش هاي متنوع و متکرش يک اجتماع فرهنگي بهم پيوسته است. او سپس از منظرکل نگر به کمک سه مفهوم باوره هاي دانشگاهي، تعهد و نفع، فرهنگ دانشگاهي را توضيح مي دهد. به نظر کلارک اعتقاد و باور متمايز از ايمان داشتن است. در جامعه اي ممکن است باورها و اعتقادات دانشگاهي شناخته شده باشد اما نسبت به آنها ايمان نداشته باشند. در اين صورت آن باورها و اعتقادات انجام نمي شود و افراد تعهدي به آنها در خود احساس نمي کنند. او مي نويسد: "قطعا نمي توان کسي را به نحو راستين مومن به چيزي دانست مگر آنکه او خود را مهيا کرده باشد که با تمام وجود نسبت به باورهاي خاصي متعهد باشد. از اعتقاد مي توان به پاي بندي و تعهد به اصول رسيد، اصولي که در يک مقياس وسيع و عام منجر به منافع عمومي و مشترک شود. مسئله کليدي در دانشگاه نحوه تحقق و تامين منافع است. اينکه چگونه مي توان منافع فردي، جمعي و منافع معطوف به اصول را با يکديگر جمع کرد. به اعتقاد کلارک، ايدئولوژي هاي حرفه اي و سازماني مي توانند اين سه دسته منافع را با يکديگر پيوند بزنند. يک مدرس دانشگاه توسط ايدئولوژي دانشگاهي و حرفه اي خود برانگيخته مي شود که به مثابه فردي متعهد به رشته علمي اش براي موسسه اش تلاش کند و در تربيت نيروي متخصص بکوشد و از راه توليد علم و انجام پژوهش به پيشبرد مرزهاي دانش و غنا بخشيدن به ميراث فکري بشريت تلاش نماید. ايدئولوژي هاي حرفه اي کارآمد و موثر، منافع معطوف به فرد را در حالي که مشروعيت مي بخشند، از طريق مرتبط کردن آنها به انواع ارزش هاي نوع دوستانه و بشر دوستانه تبديل و تا حد امکان مهار مي سازند. از نظر کلارک تبديل يا همسو کردن منافع معطوف به فرد به سوي منافع معطوف به اصول در فعاليت دانشگاهي بسيار حياتي است، زيرا در دانشگاه نيز همانند ديگر اجتماعات فردگرايي خودخواهانه در برابر اهداف مشترک عمومي و اجتماع علمي و اصول آن قرار دارد.
به اعتقاد کلارک در تمام رشته هاي دانشگاهي ارزش هاي مشترکي وجود دارد که تحقق انسان ايده آل دانشگاهي را ضمانت و حمايت مي کنند. البته اين ارزش ها و باورها، اعتقادات دانشگاهيان را تشکيل مي دهند و انجام عملي و تعهد به آنها مستلزم تحقق مجموعه شرايط مادي و معنوي است تا دانشگاهيان بتوانند به اين اعتقادات ايمان قلبي داشته باشند.
تلاش براي فهم بيشتر
تلاش براي اشاعه دانش
تلاش براي حل مسائل غامض فکري
داشتن حس کنجکاوي قوي
اشتياق براي پرسش کردن
شجاعت و جسارت براي طرح ايده ها و پرسش هاي نو
علم را تنها بخاطر خودش ارزش دانستن نه بخاطر مافع مادي
صداقت و امين بودن علمي
آمادگي براي شنيدن حرف هاي ديگر و نقد
نوشتن چيزهايي که به آن رسيده ايم
رعايت اخلاق و ارزش هاي عام انساني
آزادي دانشگاهي
اعتقادات و ارزش هاي مذکور طي دوره هاي تحصيل به دانشجويان انتقال مي يابند. اين فرايند را جامعه پذيري دانشگاهي مي نامند. کلاس هاي درس، کنفرانس ها، تعاملات دوران زندگي دانشجويي، راهنماهايي که براي دانشجويان تهيه مي کنند، فعاليت هاي انجمن هاي حرفه اي و مجموعه دانش فرهنگي ضمني که دانشجويان در کنار دانش رسمي و تخصصي شان مي آموزند، همگي راه هاي جامعه پذيري دانشگاهي هستند. براي مثال در کتاب هاي راهنماي اخذ دکتري و نگارش رساله به طور صريح اغلب ارزش هاي و اعتقادات بنيادين فرهنگ دانشگاهي ذکر مي شود. من در اينجا برخي نکاتي که در کتاب "چگونه دکتر بگيريم" نوشته فيلدا سالمون (1992) را بيان مي کنم. به اعتقاد سالمون مهمترين شرط موفقيت در گرفتن دکتري "داشتن شور و احساس عشق عميق نسبت به موضوع تحقيق است". او مي نويسد دانشجو بايد به سولات تحقيقش عشق بورزد. بدون وجود عشق و شور دروني دانشجو نمي تواند به هيچ ايده تازه اي برسد و بدون عشق يک کار پيش پاافتاده ارائه مي کند. از آنجا انتظار مي رود دانشجوي دکتر تحقيق نوآورانه و بديع و اصيل توليد کند فرد بايد ديد کاملا متفاوتي به آموزش و پژوهش داشته باشد او بايد بتواند رساله اش يک پروژه کاملا شخصي ببيند و رساله را پروژه اي ببيند که هويت و شخصيت او با آن تعريف مي شود. در عين حال دانشجو بايد داراي اعتماد بنفس، استقلال و شجاعت کافي براي نقد و طرح ايده هاي تازه باشد. يک رساله بايد حاوي کشف يک واقعيت تازه و ناشناخته يا پيوند زدن ايده هاي پراکنده به نحو مسدل و نو باشد.به اعتقاد سالمون دانشجويان ابتداي بايد از خود انتقادي عميق شروع کنند تا به اين واقعيت برسند که چيزهاي زيادي است که نمي دانند و بايد براي دانستن آنها تمام قواي خود را بسيج کنند. تنها بعد از اين مرحله ترديد بخود است که دانشجو بسوي يک اعتماد بنفس واقعي حرکت مي کنند. در عين حال آموزش و پژوهش فعاليت جمعي است. دانشجو طي تعاملات گسترده با ديگران است که مهارت ها و بينش هاي لازم را بدست مي آورد. بنابراين دانشجويان بايد دائما به عضو شبکه هاي بزرگ تر علمي و دانشگاهي شوند. در اين ارتباطات هر قدر تعاملات نهادي فرد يعني عضويت در گروه ها و انجمن ها بيشتر شود، دانشجو زودتر به هدف هاي خود مي رسد. پيوندهاي فردي و دوستي هاي اتفاقي حتي ممکن است مانع تحصيل وي شوند. بخش هايي از نظريات مربوط به چگونگي اخذ دکتري را بيان کردم تا نشان دهم دانشجويان چگونگي در طي دوره تحصيل فرايند جامعه پذيري دانشگاهي را طي مي کنند. مسلم اين است که در دوره هاي ليسانس است که ما جامعه پذيري دانشگاهي را آغاز مي کنيم و در دوره دکتري به مرحله تکامل يافته تر آن مي رسد. و در اين مرحله نيز به پايان نمي رسد زيرا در دوره هاي بعد نيز ما همچنان به ارزش ها و باورهاي دانشگاهي خود مي افزاييم يا آنها را عمق مي بخشيم.نکته اخر اينکه دانشگاهي بودن نوعي شيوه زندگي و نوعي از بودن است. هر يک از رشته هاي علمي به ما به طريقي خاص ارزش ها و هنجارهاي دانشگاهي و انسان دانشگاهي بودن را مي آموزند.
لینک
[1] http://www.farhangshenasi.com/persian/persian/node/689