اين مقاله بررسي است در باره تاريخ مدرنيته در ايران، و هدف آن ارائه ديدگاهي انسانشناختي از چگونگي مواجه ايران با دنيا مدرن از نيمه قرن نوزدهم تا به امروز است. در ابتداء به معرفي دو رويكرد غالب، يعني" نظريه مدرنيته ناقص" و نظريه نوسازي" يا غربي سازي، در باره مدرنيته در ايران پرداخته، و آنگاه با بررسي انتقادي اين دو رويكرد به ارائه "نظريه مدرنيته بومي" كه رهيافتي انسانشناختي به مدرن شدن و مدرنيته است مي پردازد. دو نظريه مذكور با ارائه رهيافتي راديكال از معناي مدرينته، مدرن شدن ايران را ناممكن يا به غربي شدن تقليل مي دهند.
گزارشى از سخنرانى نگارنده با عنوان «نسبت انسان شناسى با سياست در ايران» به نقل از: روزنامه ایران/چهرشنبه ۱۳ آبان/ ۱۳۸۳ گزارشگر: لیلا فخری در دهه ۱۹۹۰ يكى از غالب ترين روندها درمطالعات علوم اجتماعى بويژه انسان شناسى روندى است كه سعى مى كند رابطه بين «قدرت» و «دانش » را نشان دهد و اين يكى از ميراثهاى گرانبهاى انديشه هاى فوكو است كه بحث Power knowledge را مطرح كرد و باعث شد جريانى انتقادى در همه رشته هاى علوم اجتماعى بويژه يك نوع خودانتقادى در رشته انسان شناسى ( Anthropology) شكل گيرد. اما رابطه بين «سياست و انسان شناسى در ايران» موضوع نو و قابل تأملى بود كه براى نخستين بار دكتر نعمت الله فاضلى در رساله دكترى خود به تحقيق ، تحليل و تبيين آن پرداخت. ادامه مطلب »
نوروز و مدرنیتهمهاجران از ملت هاي مختلف از جمله ايرانيان است. ايرانيان مهاجر عمدتاً در شهرهاي جهاني مانند لوس آنجلس، نيويورک، لندن و پاريس زندگي مي کنند (Naficy 1993; Ansari 1988: Hosseini-Kaladjahi 1997). از اينرو مطالعه رفتار ايرانيان در لندن مي توانست به نوعي نمونه مناسب تري براي شناخت عام رفتار مهاجران با نوروز باشد. براي اين منظور در دو برنامه برپايي جشن نوروزي يکي برنامه نوروزي بريتيش ميوزيم يا "موزه بريتانيا" در لندن که از دوم تا چهارم آوريل 2004 ، و ديگري برنامه جشن سوآس يا "مدرسه مطالعات شرق و آفريقاي" دانشگاه لندن که در بيستم مارس 2004 برگزار شد شرکت کردم. داده هاي اتنوگرافيک اين بررسي از راه "مشاهده مشارکتي" و "مصاحبه" هاي طولاني و شفاهي با شرکت کنندگان و برگزار کنندگان اين جشن ها فراهم شده است.
ادامه مطلب »
فرهنگ عامهاين مطلب خلاصه مقاله اي است که در فرهنگستان هنر در همايش هم انديشي انسان شناسي و هنر در چهارشنبه ۲۵ بهمن ارائه کردم. انشاء الله اصل مقاله بعد از انتشار آن در اينجا قرار مي دهم.
اين مقاله به بررسي انتقادي مطالعات انسان شناسي و فرهنگ عامه يا فرهنگ مردم در ايران از ابتدا پيدايش اين مطالعات در آغاز قرن بيستم تاکنون مي پردازد. هدف ما از بررسي انتقادي تجزيه و تحليل مفروضات نظري معرفت شناسانه و روش شناسانه و همچنين چگونگي کاربرد فنون گردآوري اطلاعات و شيوه هاي تجزيه و تحليل آنها است. ادامه مطلب »
براي فهم مكاتب و نظريههاي انسانشناسي راههاي مختلفي وجود دارد. يكي از راهها اين است كه انسانشناسي را در بستر تاريخي (historical context) و زمينه فرهنگياي (cultural context) كه اين دانش و اين رشته علمي در آن به وجود آمده و به تدريج توسعه و تكامل پيدا كرده، قرار دهيم.دانش انسانشناسي خاستگاه غربي دارد. يعني انسانشناسي به منزله يك دانش مدرن كه ما امروز در دانشگاههاي جهان آنرا به مثابه يكي از شاخه هاي علوم اجتماعي يا علوم انساني مطالعه ميكنيم يك دانش غربي است. به همين دليل بايد براي درك و شناخت ديدگاهها، رهيافتها، مكاتب و نظريه هاي انسانشناسي و براي درك مفاهيم كليدي اين رشته به بررسي شرايط تاريخي، اجتماعي و بخصوص فلسفه غرب بپردازيم، ادامه مطلب »